در دفاع از بنیادگرایی بازار آزاد

پاتریک کارول

بسیاری از مردم نخستین بار در درس مطالعات اجتماعی، سپس در مقاطع بالاتر، در دبیرستان، با علم اقتصاد آشنا می‌شوند. برای آشناکردن دانش‌آموزان با موضوع، آموزگار توضیح می‌دهد که سه رویکرد اصلی در اقتصاد وجود دارد که یک کشور می‌تواند اتّخاذ کند: سوسیالیسم، سرمایه‌داری، یا نظام میانی که «اقتصاد مختلط» نام می‌گیرد.

سپس آموزگار به توضیح محاسن و معایب هر نظام می‌پردازد. از آنجاکه آموزگار معمولاً مغرضانه عمل می‌کند و جهت‌گیری دارد، پس ناگزیر یکی از گزینه‌ها مطلوب‌ترین گزینه معرّفی می‌شود. در تجربه‌ی خودم از این درس -و من گمان می‌کنم که تجربه‌ی خیلی‌ها چنین بوده است- «اقتصاد مختلط» به‌عنوان کم‌ضررترین گزینه در نظر گرفته می‌شود. افراط با سوءظن نگریسته می‌شد؛ راه میانی بهترین‌های هر دو نظام را در خود جای می‌داد و از افراط سرمایه‌داری ناب یا سوسیالیسم پرهیز می‌کرد.

با نگاهی به چشم‌انداز سیاسی امروز، روشن است که این موقعیّت «میانی» محبوب‌ترین موضع دانسته می‌شود. می‌دانیم که سرمایه‌داری و سوسیالیسم هر دو وقتی به حدّ افراط کشیده می‌شوند، مشکلات جدّی به‌وجود می‌آورند. ولی این رویکرد به‌ظاهر مبتنی بر عقل سلیم مسئله را از چند جهت مهم اشتباه می‌فهمد.

افسانه‌ی «اقتصاد مختلط»

نخستین مسئله درباره‌ی راه میانی این است که واقعاً چیزی به نام اقتصاد «مختلط» وجود ندارد. همان‌طور که لودویگ فون میزس در اثر بزرگ خود، کنش انسانی، توضیح می‌دهد، اقتصاد بازار و اقتصاد سوسیالیستی از نظر فنّی کاملاً منحصربه‌فردند، بنابراین اختلاط آن‌ها، حتّی در عالم نظر، غیرممکن است:

    اقتصاد بازار یا سرمایه‌داری، و اقتصاد سوسیالیستی مانع یکدیگر می‌شوند. هیچ ترکیبی از این دو نظام امکان‌پذیر یا قابل‌تصوّر نیست؛ چیزی به نام اقتصاد مختلط، نظامی که بخشی از آن سرمایه‌داری و بخشی سوسیالیستی باشد، وجود ندارد. تولید یا توسّط بازار هدایت می‌شود یا به‌وسیله‌ی احکام یک سلطان تولید یا کمیته‌ای از سلاطین تولید.

میزس در کتاب توضیح می‌دهد، آنچه که تلویحاً «اقتصاد مختلط» نامیده می‌شود، به‌طور دقیق‌تر نظام مداخله‌گرایی نام دارد. این نظام همچنان تا یک سطحی اقتصاد بازار است، ولی به‌جای بازار آزاد، بازاری پر از مانع و مختل‌شده است.

این برداشت از مفاهیم پیامدهایی بسیار فراتر از تغییر اصطلاحات دارد. وقتی می‌بینیم که اختلاطی میان سرمایه‌داری و سوسیالیسم وجود ندارد، مفهوم طیفی بین آن‌ها مخدوش می‌شود و، بنابراین، مفهوم حدّ وسط نیز از بین می‌رود. همان‌طور که میزس در جای دیگری می‌نویسد، «مداخله‌گرایی حدّ وسط طلایی بین سرمایه‌داری و سوسیالیسم نیست. مداخله‌گرایی توهّم سازمان‌دهی اقتصادی جامعه است و باید این‌چنین درک شود..»

به‌جای اینکه سرمایه‌داری، سوسیالیسم و مداخله‌گرایی را در یک خط تصوّر کنید، آن‌ها را به شکل یک مثلّث در نظر آورید. سه نظام مستقل وجود دارد که می‌توان یکی از آن‌ها را انتخاب کرد، و هیچ‌یک از آن‌ها «در میان» هیچ‌یکِ دیگر قرار ندارند.

این پیکربندی جدید علاوه بر اینکه از نظر اقتصادی دقیق‌تر است، به ما کمک می‌کند از وسوسه‌ی خطای میانی، که نام اعتدال و میانه‌روی بر خود نهاده، پرهیز کنیم. مغالطه‌ی راه میانی این فرض است که بهترین موقعیّت الزاماً سازش میان دو افراط است -البته گاهی اوقات چنین است، ولی اغلب این‌طور نیست. کاملاً محتمل است که این مغالطه در محبوبیّت کنونی موضع مداخله‌گرایانه‌ی راه «میانی» نقش داشته باشد. میزس با گزاره‌ی «حدّ وسط طلایی» به این موضوع اشاره می‌کند. فرض اینکه حدّ وسط بهترین گزینه است، فرضی وسوسه‌انگیز است.

مداخله‌گرایان می‌گویند: «ولی موضع ما چندان به‌خاطر پایبندی کورکورانه به راه میانی نیست. ما دغدغه‌ها و نگرانی‌های واقعی درباره‌ی سرمایه‌داری مهارنشده داریم و معتقدیم مداخله‌گرایی می‌تواند آن را مهار کند.»

بیزاری از آزادی

یکی از نگرانی‌های رایج این است که -در بازار کاملاً آزاد- مردم چیزهایی می‌خرند که برایشان مضرّ است. اگر حکومت برای موادّ غذایی، دارو، خودرو، خانه و غیره مقرّرات وضع نمی‌کرد، مصرف‌کنندگان ممکن بود گزینه‌های خطرناک‌تری را انتخاب کنند؛ زیرا آن گزینه‌ها ارزان‌تر هستند و منجر به مرگ‌ومیر و جراحات بیشتر می‌شوند.

دیگران ممکن است نگران نابرابری باشند. اگر حکومت خدمات اوّلیّه مانند آموزش، جاده‌سازی، کتابخانه و پارک‌های عمومی را تأمین نکند، جامعه به‌سرعت به دو گروه افراد دارا و ندار تقسیم می‌شود.

دیگران نگرانند که صنایع خاصّی تحت فشار قرار گیرند. اگر حکومت همه‌ی اقدامات حمایتی، مانند تعرفه‌ها را لغو کند، آیا این فاجعه‌ای برای برخی از مشاغل به همراه نخواهد داشت؟

بنیاد مشترک این اعتراضات و ایرادات بی‌شمار دیگر، بیزاری از پیآمدهای آزادی است. مردم این مسائل را مدرکی دال بر این می‌دانند که بازار آزاد «کار نمی‌کند»، ولی منظور واقعی آن‌ها این است که بازار نتایجی را به همراه خواهد داشت که شخصاً آن را ناپسند می‌دانند. این استدلال‌ها چنین خلاصه می‌شوند که: «مشکل آزادی این است که مردم به‌جای کاری که من از آن‌ها می‌خواهم، کارهایی را که انجام می‌دهند که ترجیح می‌دهند و دوست دارند.» و من به آن پاسخ خواهم داد: بله، آزادی دقیقاً همین است.

این نگرانی که اگر حکومت در اقتصاد مداخله نکند، مردم دست به چه کاری می‌زنند کاملاً قابل درک است. کاملاً ممکن است که جامعه شکل بسیار متفاوتی به خود بگیرد، برخی مشاغل خود را از دست بدهند و طبقه‌ی ثروتمند و فقیر به‌وجود آید.

ولی درک این نکته مهمّ است که تنها به این دلیل که بازار آزاد نتایجی را به‌وجود می‌آورد که همیشه با میل ما مطابقت ندارد، بدین معنی نیست که بازار اساساً مشکل دارد. این کاملاً متکبّرانه است که بگوییم یک نظام علناً شکست خورده است، فقط به این دلیل که همیشه آنچه را که ما می‌خواهیم به ما نمی‌دهد یا نمی‌دانیم بعضی چیزها چگونه کار می‌کنند.

میلتون فریدمن این موضوع را به‌خوبی خلاصه کرده و گفته: «یکی از منابع اصلی اعتراض به اقتصاد آزاد دقیقاً این است که … به مردم آنچه را که می‌خواهند می‌دهد، و نه آنچه را که یک گروه خاص برای مردم خوب می‌داند. بنیاد اکثر استدلال‌ها علیه بازار آزاد عدم اعتقاد به خود آزادی است.»

ویرانشهر سرمایه‌داری؟

بنیاد اعتراض دیگر به بازار آزاد را شاید بتوان به بهترین وجه این‌گونه توصیف کرد که «سرمایه‌داری طلیعه‌ی آخرالزّمان است». دو مورد از رایج‌ترین پیش‌بینی‌های ویرانشهرگرایانه این است که بازار آزاد منجر به فاجعه‌ی زیست‌محیطی می‌شود و انحصارها همه‌چیز را در دست خواهند گرفت و برای همه‌چیز هزینه‌ی زیادی مطالبه می‌کنند. با این‌حال، این پیش‌بینی‌ها کاملاً بی‌اساس‌اند.

در باب محیط‌زیست، یادآوری این نکته مهمّ است که بازار آزاد مبتنی بر حقوق مالکیّت خصوصی است و آلوده‌کردن دارایی دیگران علناً تجاوز به این حقوق است. بدین ترتیب، بازار آزاد واقعی به‌سختی اجازه‌ی آلودگی کنترل‌نشده‌ای را که اغلب از آن هراسانیم، می‌دهد. درست است، یک مالک ملک می‌تواند، تا زمانی‌که هیچ تأثیری بر زمین، هوا، یا آب اطراف نداشته باشد، شیره‌ی اموال خود را تا آنجاکه می‌خواهد بکشد یا آن‌ها را از بین ببرد. ولی این مسئله ذیل نکته‌ی فوق درباره‌ی آزادی قرار می‌گیرد: ایراد اصلی این است که «او می‌بایست بر اساس ترجیحات من [یا حکومت] از زمینش استفاده کند، نه بر اساس ترجیحات خودش.»

در باب استیلای انحصارها، این ترس مبتنی بر این فرض است که شرکت‌ها همیشه از ادغام و گسترش سود می‌برند. ولی از منظر اقتصادی این سخن نادرست است؛ رونالد کوز و مورای روتبارد نادرستی این ادّعا را نشان داده‌اند. نظریّه‌ی اقتصادی با تجربه‌ی دنیای واقعی مطابقت دارد. این را از خود بپرسید: اگر بازار تمایل پایدار به تمرکز دارد، چرا هر صنعت آن‌قدر که قوانین ضدّانحصار روا می‌دارند، متمرکز نیست؟

مشکل مداخله‌گرایی

همانطور که بحث بالا نشان می‌دهد، مشکلات فرضی سرمایه‌داری ناب اصلاً مشکل نیستند. درست است، درجه‌ی قابل‌توجّهی از تکثّرگرایی باید تحمّل شود، ولی گذشته از آن، هیچ‌چیز ذاتی در این نظام وجود ندارد که مانع از عملکرد بسیار خوب آن شود.

با این‌حال، مشکلات ذاتی در بطن مداخله‌گرایی (و البته سوسیالیسم) وجود دارد. همانطور که هنری هازلیت در کتاب اقتصاد در یک درس نشان می‌دهد، تقریباً هر مداخله‌ی قابل تصوّر‌ی، بیشتر از آن که مشکلی را حل کند، مشکلاتی می‌آفریند. دلیل اینکه این مداخلات همچنان محبوبیّت دارند این است که ما بر پیامدهای فوری و قابل‌مشاهده که که گاه مثبت جلوه می‌کنند، تمرکز داریم، در حالی‌که پیامدهای بلندمدّت و نامرئی را که منفی و فاجعه‌بارند نادیده می‌گیریم. تحلیل روتبارد در کتاب «قدرت و بازار» نیز بسیاری از مشکلات جدّی ذاتی رویکرد مداخله‌گرایانه را نشان می‌دهد -اینکه چگونه به سود شخصی آسیب می‌رساند، کارتل‌ها را به‌وجود می‌آورد، و منابع را هدر می‌دهد. بنابراین، مداخله‌گرایی نه‌تنها یک نظام خراب را بهبود نمی‌بخشد، که در واقع یک نظام کارآمد را ویران می‌کند.

بنابراین الگوی خوب درس مطالعات اجتماعی چگونه خواهد بود؟ همان‌طور که قبلاً بحث شد، سه نظام وجود دارد: بازار آزاد، بازار مختل‌شده، و سوسیالیسم. در حالی‌که هیچ طیفی بین سرمایه‌داری و سوسیالیسم وجود ندارد، طیفی در مداخله‌گرایی وجود دارد، از درجه‌ی بسیار بالای مداخله تا مداخله‌ی تقریباً صفر -و به یک معنا، بازار آزاد ناب غایت غیرمداخله‌گرایانه در این طیف است.

تنها نقطه‌ضعف واقعی بازار آزاد این است که مردم اجازه دارند کارهایی را انجام دهند که ما دوست نداریم. جنبه‌های منفی مداخله‌گرایی -که با درجات بیشتر مداخله برجسته‌تر می‌شوند- این است که رفاه اقتصادی به خطر می‌افتد و آزادی نقض می‌شود. با توجّه به این واقعیّت‌ها، تنها موقعیّت معقول برای کسانی که آزادی و رفاه را گرامی می‌دارند، موضع رادیکال و افراطی است: اقتصاد بازار ناب.

سرچشمه: بنیاد میزس