خوی خرچنگی و عقب افتادگی خاورمیانه

دکتر پژواک کوکبیان

اگر چند خرچنگ را در یک سطل قرار دهید و یکی از آنها سعی کند از سطل بالا برود، بقیه آن را به پایین می‌کشند. هیچ‌کدام از آنها فرار نمی‌کنند زیرا مدام جلوی یکدیگر را می‌گیرند. اگر فقط یک خرچنگ وجود داشته باشد، می‌تواند به راحتی از سطل بیرون بیاید و تعالی نماید. با این حال، وقتی تعداد زیادی خرچنگ وجود دارد، اتفاق عجیبی می‌افتد. هر بار که یک خرچنگ سعی می‌کند به سمت آزادی و تعالی بالا برود، خرچنگ‌های دیگر پاهایش را می‌گیرند و او را به پایین می‌کشند. در نهایت، هیچ‌کس فرار نمی‌کند و همه آنها در سطل موجود می‌میرند.

«مرض خرچنگی» این نگرش است: «اگر من نمی‌توانم آن را داشته باشم، تو هم نمی‌توانی.»

این نگرش افرادی را توصیف می‌کند که به جای جشن گرفتن موفقیت یک دوست، عضو خانواده یا همکار، سعی می‌کنند به دلیل حسادت یا ترس از عقب ماندن، آنها را تخریب کنند یا آنها را تحقیر کنند.

مفهوم حسد (حسادت مخرب) معمولا با «چشم بد» مترادف است. خوی خرچنگی اساساً حسد در عمل است. این زمانی است که کسی می‌بیند همسایه‌اش خانه‌اش را نوسازی می‌کند، ماشین بهتری میخرد، پسرعمویش ترفیع شغلی می‌گیرد، یا دوستش کسب و کاری را شروع می‌کند، و به جای اینکه بگوید «ماشاءالله» (خدا خواسته است) و برایش خوشحال شود، درعوض باعث شکست او شود، از آن شخص غیبت می‌کند، انتقاد می‌کند یا او را دلسرد می‌کند.

تصویر خرچنگ‌ها در یک سطل، جایی که هر خرچنگ آن‌هایی را که تلاش می‌کنند به مکان بالاتری حرکت کنند به عقب می‌کشد، راهی مفید برای درک رفتارهای درون گروهی خودتخریب‌گر در جوامع از جمله خاورمیانه است. این الگو که «خوی خرچنگی» نامیده می‌شود، توصیف می‌کند که چگونه افراد در یک گروه موفقیت یکدیگر را تضعیف یا خراب کنند، حتی زمانی که آن موفقیت می‌تواند به نفع همه باشد. اگرچه خوی خرچنگی در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود دارد، حضور آن در جوامع خاورمیانه بسیار آشکار است. عوامل تاریخی، نهادی و اجتماعی به ریشه‌دار شدن عمیق این پویایی در منطقه کمک کرده‌اند.

منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا با تضادی چشمگیر مواجه است: این منطقه دارای استعدادهای انسانی قابل توجه، منابع طبیعی و تاریخ فرهنگی غنی است، با این حال بسیاری از جوامع آن با چالش‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دست‌وپنج نرم کرده‌اند. گزارش‌های توسعه انسانی عرب از برنامه توسعه ملل متحد، که از سال ۲۰۰۲ آغاز شد، به شکاف‌های عمده در دانش، آزادی و توانمندسازی زنان به عنوان موانع کلیدی اشاره کردند.¹ در یکی از گزارشها اثبات میشود عدم توسعه زنان در کشورهای اسلامی ارتباط مستقیم با رانت نفتی و اقتصاد رانتی آن دارد نه حجاب. در حالی که این گزارش‌ها بر مسائل سازمانی تمرکز داشتند، این قلم پیشنهاد می‌کند که خوی خرچنگی—در سطوح فردی، سازمانی و اجتماعی—نیز عاملی کلیدی اما نادیده‌گرفته‌شده در مشکلات توسعه‌ای این منطقه است.

این نوشته در سه بخش عمده رفتاری و یک دلیل ساختاری را در مورد چگونگی بروز رفتار خرچنگی در جوامع عربی و ایرانی مطرح می‌کند.

بخش نخست، اغلب تفکر برد-برد وجود ندارد و موقعیت‌های باخت-باخت رایج هستند.

بخش دوم، رقابت معمولاً به صورت «برنده صاحب همه‌چیز» (winner-takes-all) است که مانع همکاری می‌شود.

بخش سوم، افراد اغلب فاقد «ذهنیت سهام‌داری» و منفعت مشترک هستند، بنابراین موفقیت مشترک را برای همه مفید نمی‌دانند.

بخش چهارم، شکل و ساختار دولت در این جوامع است که یونیتار و انحصاری است.

این تحقیق نشان می‌دهد که چگونه خوی خرچنگی با نهادها، فرهنگ و تاریخ پیوند می‌خورد تا چرخه‌های مداوم اضمحلال و سقوط را ایجاد کند.

بخش اول: فقدان ذهنیت برد-برد

یک نشانه کلیدی از ذهنیت خرچنگی در جوامع خاورمیانه، رد کردن مداوم توافقاتی است که می‌تواند به نفع همه باشد، و ترجیح دادن نتایج با حاصل‌جمع صفر یا حتی حاصل‌جمع منفی. این الگو در سیاست، اقتصاد و زندگی اجتماعی یافت می‌شود و موقعیت‌هایی را ایجاد می‌کند که در آن موفقیت شخصی به جای فرصت، به عنوان یک تهدید تلقی می‌شود.

بن بست سیاسی و عدم چرخش نخبگانی

در سراسر جهان عرب و ایران، نظام‌های سیاسی با دورباطل مداوم همان خانواده‌های حاکم، احزاب و شبکه‌های نخبگان، علی‌رغم شکست‌های مستند، مشخص می‌شوند. در ایران، با وجود وعده انقلاب ۱۹۷۹ برای ایجاد امکانات سیاسی جدید، قدرت در میان یک گروه محدود از نخبگان روحانی و سپاه پاسداران متمرکز مانده است که به طور سیستماتیک رهبری جایگزین را سرکوب می‌کنند.² در پادشاهی‌ها و جمهوری‌های عربی به طور یکسان، خانواده‌ها و احزاب حاکم قدرت را برای دهه‌ها حفظ کرده و اصلاح‌طلبانی را که ممکن است رویکردهای حکمرانی نوآورانه‌ای ارائه دهند، سرکوب کرده‌اند. این پدیده به جنبش‌های اپوزیسیون نیز گسترش می‌یابد؛ گروه‌های مخالف به جای توسعه چشم‌اندازهای جایگزین سازنده، به طور تاریخی بر سلب مشروعیت از رقبای خود به جای ایجاد ائتلاف‌های فراگیر تمرکز کرده‌اند. (“دموکراسی در جهان عرب” ۲۰۲۴، ۶۷-۴۵)

در برخی جوامع هم که آزادی احزاب سیاسی موجود است (بمانند مصر یا جامعه کوردستان) آنقدر از همدیگر و برنامه یکدیگر کپی میکنند که مفهوم حزب سیاسی مزخرف و بی معنی میشود.

تقلید اقتصادی، سرقت ایده و سرکوب نوآوری

در اقتصاد، جوامع خاورمیانه اغلب به جای ایجاد مدل‌های جدید، مدل‌های کسب‌وکار را کپی می‌کنند. وقتی یک کسب‌وکار موفق می‌شود، دیگران به سرعت از آن تقلید می‌کنند که باعث اشباع بازار و کاهش سود برای همه می‌شود.³ بدتر از کپی کردن، مسدود کردن فعالانه نوآوری است. کارآفرینان با ایده‌های جدید اغلب با قوانین، فشار اجتماعی یا حتی خرابکاری مستقیم از سوی کسانی که در حال حاضر در قدرت هستند، مواجه می‌شوند. کسب‌وکارهای خانوادگی، که در منطقه رایج هستند، معمولاً در برابر ورود استعدادهای خارج از خانواده که ممکن است کنترل آن‌ها را به چالش بکشند مقاومت می‌کنند و عملکرد آشنا اما متوسط را بر ایده‌های جدید و بهتر ترجیح می‌دهند.

حسادت علمی و شغلی

دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) اغلب با سلسله‌مراتب‌های سخت‌گیرانه و حسادت حرفه‌ای شناخته می‌شوند. دانشگاهیان ارشد غالباً مانع پیشرفت محققان جوان‌تر می‌شوند، از همکاری اجتناب می‌کنند و گاهی اوقات اعتبار کار دیگران را به نام خود ثبت می‌کنند. این امر منجر به فرار مغزها، بازده پژوهشی پایین و سهم اندک در دانش جهانی می‌شود. اگرچه ایران و کشورهای عربی حدود ٦٪ از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، اما کمتر از ۱٪ از انتشارات دانشگاهی دارای همداوری (peer review) در سطح جهان را تولید می‌کنند.⁴

بخش دوم: پارادایم برنده صاحب همه‌چیز

نظام‌های سیاسی و اقتصادی خاورمیانه عمدتاً تحت منطق «برنده صاحب همه‌چیز» عمل می‌کنند، که در آن قدرت و منابع به جای اشتراک‌گذاری، در انحصار قرار می‌گیرند. این پارادایم درگیری‌های مداوم سرمایه بزرگ (حلقه سیاسی) با سرمایه کوچک ایجاد می‌کند، مانع توسعه نهادی پایدار می‌شود و تضمین می‌کند که رقابت به جای سازنده بودن، مخرب باقی بماند. عمده این کشورها (از مراکش، ایران، عراق، سوریه، قطر، بحرین مطلعم) بواسطه قبیله و خاندان حاکم، از کاپیتالیسترین و کشورهای سردمدار دنیای سرمایه بدتر عمل میکنند. در آمریکای سرمایەداری قانون ضدانحصار اجازه نمیدهد یک شرکت، بیش از ٧٠ درصد از یک بازار و مارکت را در انحصار داشته باشد و طبق قانون کنگره آنرا به چند شرکت کوچکتر تقسیم میکند. در اروپا ٥٠ درصد خط قرمز است.

انحصار سیاسی

در اکثر کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) قدرت سیاسی به عنوان امری غیرقابل تقسیم تلقی می‌شود. گروه‌های حاکم، شامل پادشاهی‌ها، سیستم‌های تک‌حزبی و تشکیلات نظامی، هر شکلی از تقسیم قدرت را به جای یک جنبه استاندارد از حکمرانی، به عنوان یک تهدید وجودی می‌بینند. پاسخ رژیم اسد به اعتراضات سوریه که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، این منطق را نشان می‌دهد: رژیم به جای مذاکره برای اصلاحات، جنگ داخلی را انتخاب کرد که منجر به ویرانی کشور شد.⁵ شکاف‌های اتنیکی، ملی و فرقه‌ای، پویایی برنده صاحب همه‌چیز را تشدید می‌کند. در ایران، عراق، لبنان و بحرین، رقابت سیاسی با هویت‌های دیگری مطابقت دارد و حکمرانی را به جای مذاکره میان منافع، به یک مبارزه وجودی بین ملتها و جوامع تبدیل می‌کند.

اساسا ساختار سیاسی فدرال (بجز در امارات متحده عربی و پاکستان نیمبند) که میتوانست انحصار را به رقابت سالم تبدیل کند موجود نیست. ساختار فدرال در عراق در بخش کوردستان تا حدی موفق اما در عراق شیعه بواسطه وجود ١٢٧ حزب فاسد و یاغی شیعه و دخالتهای ایران شکست خورده است و عراق سنی هم که توسط شیعیان و به بهانه بعثی بودن و همکاری با داعش خلع از قدرت شده است.

قدرت و قرآن

در نظامهای سیاسی جدید خاورمیانه قدرت و قرآن همسان یکدیگر قملداد میشوند، انگار هردو تقسیم ناپذیر هستند، در واقع قدرت سیاسی مشروعیت خود را از باور دینی (کتاب قرآن) کسب میکند و چون باور دینی بر اساس یک کتاب واحد است، لذا قدرت هم بمانند همان کتاب قرآن تجزیەناپذیر است. به عبارتی عمر رهبران سیاسی همانند عمر رهبران دینی بدون انقضا و تقسیم ناپذیراست. درحالی که در تمام تاریخ این منطقه از بنی امیه، بنی عباس تاعلی الخصوص ایوبیان و ممالیک، دوران شکوفایی و طلایی آن ارتباط مستقیم با حکمرانی فدراتیو و غیرمتمرکز دارد. در حالیکه تاریخا خلیفه هیچگاه در اقتصاد و امور اجرایی دخالت نمیکرد و بالاترین مقام هرشهر قاضی القضات آن شهر بوده است. دولت مدرن یونیتر/انحصاری یک محصول وارداتی و آفت سیاسی برای جوامع متکثر این منطقه بوده است.

رانت‌جویی اقتصادی

رقابت اقتصادی در منطقه به طور نامتناسبی بر کسب رانت از بالا به پائین متمرکز است تا تولید ارزش. تسلط درآمدهای نفتی در بسیاری از اقتصادها چیزی را ایجاد کرده که اقتصاددانان آن را «نفرین منابع» می‌نامند، که در آن دسترسی به قدرت سیاسی بیش از فعالیت تولیدی، منفعت اقتصادی را تعیین می‌کند.⁶ موفقیت تجاری بیشتر به ارتباطات دولتی (پارتی/واسطه) متکی است تا نوآوری یا کارایی. حتی در اقتصادهای غیرنفتی، رانت‌جویی همچنان رایج است، زیرا تسخیر نهادهای نظارتی به شرکت‌های تثبیت‌شده اجازه می‌دهد تا موانعی را در برابر رقبا ایجاد کنند. همین رانت نیز معلول ساختار سیاسی متمرکز است. پیش از سقوط ١٩٧٩ درایران، ساختار هزار فامیل مرتبط با خاندان پهلوی و دربار مالکیت بیش از ٧٠ درصد کارخانجات را در اختیار داشتند. پس از آن نیز ساختار نظامی سپاه پاسدران نقش همان انحصار رانتی را تحویل گرفتند.

ساختار فدراتیو و قدرت تصمیمگیری منطقەای رقابت در بهترین تصمیمگیری را ممکن میکند و عملا واحدهای سیاسی با نظمی رقابتی که از پائین به بالا ساخت یافته مجبور به ترمیم و اصلاح به اجبار از پائین به بالا (فشار از پائین، اجبار از بالا) خواهند شد. وضعیت وخیم تر میشود هنگامی که در کشورهای در این منطقه که چندین ملت و اتنیک متفاوت درخود دارند این سیستم سیاسی و اقتصادی کاملا تبدیل به یک استعمار داخلی شده است که قومی، اتنیکی بر سایرین به روش استعماری حکومت میکنند (نمونه ایران، سوریه، ترکیه و پاکستان کاملا مبرهن است).

سرکوب تخریب خلاق

جوزف شومپیتر «تخریب خلاق» را به عنوان راهی توصیف کرد که در آن ایده‌های جدید جایگزین محصولات، شرکت‌ها و صنایع قدیمی می‌شوند، که کلید رشد اقتصادی است.⁷ در خاورمیانه، ذهنیت برنده همه‌چیز را ملک خود میکند، اغلب این فرآیند را متوقف می‌کند ( به عنوان مثال وقتی دیجی کالا موفق میشود، پسر رهبر آنرا تصاحب میکند و به شرکت مشابەای/رقیبی اجازه ورود نمیدهد). صاحبان قدرت از ارتباطات خود برای مسدود کردن ایده‌های جدید و تحول‌آفرین استفاده می‌کنند، سود خود را حفظ کرده اما مانع پیشرفت برای همه می‌شوند. به عنوان مثال، در مخابرات، شرکت‌های دولتی و اپراتورهای تثبیت‌شده اغلب خدمات جدید موبایل، اینترنت و دیجیتال را که می‌توانست کنترل آن‌ها را به چالش بکشد، به تأخیر انداخته یا مسدود کرده‌اند.

بخش سوم: فقدان ذهنیت سهام‌داری

یکی از تفاوت‌های کلیدی بین جوامع توسعه‌یافته و کمتر توسعه‌یافته این است که آیا مردم دارای «ذهنیت سهام‌داری» هستند یا خیر—این ایده که همه از موفقیت مشترک سود می‌برند. در جوامع پیشرفته، مردم خود را بخشی از یک تیم می‌بینند. وقتی کسی از طریق ایده‌های جدید، مهارت یا رهبری موفق می‌شود، همه از طریق فرصت‌های بیشتر، درآمد مالیاتی بالاتر، شهرت ملی بهتر و پیوندهای اجتماعی قوی‌تر سود می‌برند. موفقیت جشن گرفته می‌شود زیرا به نفع همه است.

جامعه به عنوان یک میدان با حاصل‌جمع صفر

در جوامع خاورمیانه با خوی خرچنگی، این تفکر وارونه است. مردم اغلب دولت را به عنوان چیزی برای گرفتن از آن می‌بینند، نه به عنوان یک پروژه مشترک. عموما دولت به عنوان یک گاو چاق که باید از آن تکەای برداشت رفتار میشود. دولت همان بیت المال است و بیت المال به معنی آنست که اخاذی از آن حلال است. از آنجا که شهروندان معمولاً فاقد قدرت سیاسی واقعی، حقوق مالکیت و حاکمیت قانون هستند، موفقیت دیگران را برای همه خوب نمی‌دانند. در عوض، آن‌ها ممکن است احساس سوءظن یا حسادت (حسد) کنند و فکر کنند که هر کسی که بالا می‌رود، فقط نفر بعدی خواهد بود که سوءاستفاده می‌کند. این امر باعث می‌شود مردم مانع استعدادهای جدید شوند. متفکران، مصلحان و روشنفکران اغلب کنار گذاشته می‌شوند یا مجبور به ترک کشور می‌شوند زیرا تلاش‌های آن‌ها برای بهبود اوضاع به عنوان تهدیدی برای صاحبان قدرت دیده می‌شود.

فرار مغزها به عنوان عدم سرمایه‌گذاری

نهایتِ بیانِ فقدان ذهنیت سهام‌داری، فرار گسترده مغزها است. نشانه آشکار فقدان ذهنیت سهام‌داری، تعداد زیاد افراد ماهری است که منطقه را ترک می‌کنند. سازمان بین‌المللی مهاجرت گزارش می‌دهد که حدود یک‌سوم فارغ‌التحصیلان دانشگاهی عرب به خارج از کشور مهاجرت می‌کنند و این نرخ در میان بااستعدادترین افراد حتی بالاتر است.⁸ ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹ شاهد سطوح بسیار بالایی از خروج افراد تحصیل‌کرده بوده است.⁹ این افراد مانند «خرچنگ‌هایی» هستند که موفق شده‌اند از سطل بیرون بیایند و اغلب در کشورهای غربی که ذهنیت سهام‌داری در آن‌ها رایج است، به صورت فردی، به خوبی عمل می‌کنند. موفقیت آن‌ها نشان می‌دهد که مشکل از افراد نیست، بلکه از سیستم‌های اجتماعی است که آن‌ها را در خانه عقب نگه داشته است. برای درک این الگوها در خاورمیانه، لازم است از نظریه‌های پایه جامعه‌شناسی، اقتصاد و علوم سیاسی بهره برد.

بحران اعتماد جمعی

تحلیل فرانسیس فوکویاما در کتاب «اعتماد: فضایل اجتماعی و خلق رفاه»، دیدگاهی انتقادی برای درک فقدان ذهنیت سهام‌داری ارائه می‌دهد. فوکویاما بین جوامع «با اعتماد بالا» و «با اعتماد پایین» تمایز قائل می‌شود.¹⁰ در جوامع با اعتماد پایین، که مشخصه بخش بزرگی از خاورمیانه است، اعتماد عمدتاً محدود به خانواده، پادشاهی‌ها یا قبیله نزدیک است. در مقابل، جوامع با اعتماد بالا، «جامعه‌پذیرش خودجوش» را نشان می‌دهند، یا ظرفیت غریبه‌ها برای سازماندهی جهت اهداف مشترک بدون اجبار دولتی. در خاورمیانه، خوی خرچنگی در غیاب چنین جامعه‌پذیری‌ای شکوفا می‌شود. از آنجا که افراد به کسانی که خارج از شبکه افقی خویشاوندی خود هستند اعتماد ندارند، ظهور یک «غریبه» به عنوان یک تهدید قطعی تلقی می‌شود تا یک شریک بالقوه.¹¹ تقریبا اعتماد عمودی به کلی غایب است.

همکاری عمودی در برابر پیوند افقی

ایده فردیناند تونیس درباره «گماینشافت» (اجتماع/Gemeinschaft) و «گزلشافت» (جامعه/Gesellschaft) به توضیح چالش‌های مدرنیزاسیون در خاورمیانه کمک می‌کند.¹² گماینشافت مربوط به پیوند افقی تاریخ مشترک، پیوندهای خانوادگی و احساسات است، در حالی که گزلشافت مربوط به پیوند عمودی اشخاص، قراردادها و قوانین است که اساس کسب‌وکار، جامعه مدرن و دولت مدرن هستند. خاورمیانه بین این دو شیوه سازماندهی جامعه گیر کرده است. ذهنیت خرچنگی اغلب از بقای ارزش‌های قدیمی اجتماع در درون نهادهای مدرن ناشی می‌شود. وقتی سیستم توسعه مدار سعی می‌کنند مواردی مانند استخدام عادلانه یا قوانین شفاف را وارد کنند، پیوندهای نزدیکی را که در گذشته امنیت روانی را تأمین می‌کردند، به چالش می‌کشند. بسیاری از مردم در برابر این تغییرات مقاومت می‌کنند و آن‌ها را به عنوان از دست دادن پیوندهای شخصی که به آن‌ها در بقا کمک کرده است، می‌بینند.

تخریب خلاق و مقاومت رانتیر

ایده شومپیتر درباره تخریب خلاق مربوط به چگونگی تغییر مداوم اقتصاد توسط نوآوری‌های جدید است که راه‌های قدیمی را با راه‌های جدید جایگزین می‌کند.¹³ در خاورمیانه، سیستم اغلب به گونه‌ای تنظیم شده است که این نوع تغییر را متوقف کند. در این زمینه، ذهنیت خرچنگی به این معناست که صاحبان قدرت در برابر جایگزین شدن مقاومت می‌کنند. نوآوری به عنوان یک تهدید دیده می‌شود. برای مثال، اگر کسی یک فناوری مالی جدید ایجاد کند که از بانک‌های دولتی اجتناب ورزد، یا اگر یک شرکت انرژی خورشیدی تأسیسات دولتی را به چالش بکشد، این افراد مانند خرچنگ‌هایی هستند که سعی در فرار از سطل دارند. دولت اغلب برای مسدود کردن این تلاش‌ها از طریق قوانین، تصاحب کسب‌وکار یا نیروهای امنیتی وارد عمل می‌شود.¹⁴

نهادهای استثماری

کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» اثر دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون بیان میکند که نهادها باید «فراگیر» باشند، به این معنی که قدرت و ثروت را مابین تمام اقشار اجتماع (افقی) و جامعه(عمودی) تقسیم کرده و از نوآوری حمایت کنند، در غیر اینصورت «استثماری» خواهند بود، که قدرت و ثروت را در دستان عده‌ای محدود نگه داشته و مانع ایده‌های جدید خواهند شد.¹⁵ اقتصادهای خاورمیانه همگی استثماری هستند. پول نفت (یا کمکهای خارجی مصر و پاکستان) به دولت‌ها اجازه می‌دهد تا بدون ساختن اقتصادهای واقعی، رانت توزیع کنند و این سیستم‌ها به الیت حاکم کمک می‌کند تا در کنترل باقی بمانند و از تغییر اجتناب کنند.¹⁶ خوی خرچنگی جنبه فرهنگی این سیستم‌های استثماری است. وقتی نهادها به جای ارائه خدمت، چپاول میکنند، مردم یاد می‌گیرند که موفقیت از طریق ارتباطات و چپاول حاصل می‌شود، نه از طریق خلق کردن یا نوآوری.

جهت نمونه در بلوچستان تحت کنترل ایران، مناسب اداری دردست سیستانیهای شیعه است، در شهرهای ارومیه، نقده و میاندوآب اصلا کوردها از مناسب اداری تبعید شدەاند و یا در شهرهای سنی سیریک، میناب، اهواز و یا بندرعباس، اکثریت سنی یا عرب اصلا در بدنه اداری موجود نیستند. عجم‌اوغلو و رابینسون اشاره می‌کنند که نهادهای تبعیضی و استثماری خود را گستردەتر میکنند: صاحبان قدرت از آنچه می‌گیرند برای ماندن در قدرت استفاده می‌کنند و داشتن قدرت به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به استثمار ادامه دهند (شرکتهای تحت کنترل پادشاه در مراکش کاملا اینگونه است).¹⁷

عصبیت و چرخه‌های تمدنی

ابن خلدون، مورخ عرب قرون وسطی، ابزارهای تحلیلی ارائه می‌دهد که به‌ویژه برای درک خوی خرچنگی در خاورمیانه مرتبط هستند. در قرن چهاردهم، ابن خلدون نظریه‌ای درباره ظهور و سقوط تمدن‌ها توسعه داد که بر مفهوم «عصبیت» یا همبستگی گروهی و انسجام اجتماعی متمرکز بود.¹⁸ عصبیتی که ابن خلدون توصیف می‌کند خاص‌گرا است و بر وفاداری به قبیله، طایفه یا گروه خویشاوندی (پیوند افقی)به جای جامعه وسیع‌تر (پیوند عمودی) تأکید دارد. این الگو در جوامع معاصر خاورمیانه یک نرم است، جایی که همبستگی قوی درون‌گروهی با بی‌اعتمادی به بیگانگان همزیستی دارد. ذهنیت خرچنگی در مرز بین گروه خودی و گروه بیگانه پدیدار می‌شود که با رقابت شدید برای جایگاه در درون گروه‌های مرجع و عدم تمایل به دیدن موفقیت اعضای خارج از گروه تعریف می‌شود.

واگرایی درازمدت

تیمور کوران، اقتصاددان، در کتاب «واگرایی بلندمدت» (The Long Divergence) پیش‌زمینه تاریخی برای درک ابعاد نهادی چالش‌های توسعه‌ای خاورمیانه را فراهم می‌کند.¹⁹ کوران ویژگی‌های نهادی خاصی را شناسایی می‌کند که اگرچه در زمینه اصلی خود مؤثر بودند، اما با تحول شرایط مالی به موانع تبدیل شدند. مشارکت‌های اسلامی سنتی بر اساس پیوند خونی با مرگ هر یک از شرکا منحل می‌شد و از تداوم چندنسلی جلوگیری می‌کرد. قانون ارث اسلامی تقسیم املاک را میان ورثه متعدد الزامی می‌کرد که منجر به تکه‌تکه شدن سرمایه انباشته می‌شد. این قوانین، همراه با فقدان شکل شرکتی که سازمان‌ها را به عنوان شخصیت‌های حقوقی به رسمیت بشناسد، مقیاس و ماندگاری سازمانی را محدود کرد. خوی خرچنگی یک انطباق رفتاری با شکل نهادی تفسیر شود که اعتماد را جریمه و هوشیاری در برابر پیشرفت دیگران را پاداش می‌دهند.

بخش چهارم: عدم وجود فدرالیسم

فدرالیسم از واژه لاتین foedus میباشد که بمعنی عهد و پیمان و قول وقرار است که در آن طرفین پیمان شراکت تعهد آوری را ما بین خود منعقد میکنند، در عمده کشورهای خاورمیانه غایب است. دلیل این غیبت دو دلیل است، یکی ذهنیت خودبرتر دانی (ژن برتر) قوم و گروهی حاکم که عموما توسط یک کشور خارجی صاحب سلاح و قدرت چاپ پول شدەاند و یا فقر جغرافیایی که گروه حاکم در جغرافیای پر ثروت که به آنها اجازه دست درازی به منابع دیگران را میدهد. در کشور ایران هر دو علت موجود است.

عدم وجود حاکمان و مدیرانی که متعلق به خود جغرافیای آن منابع باشند سبب شده است که حاکمان دور در پایتختها، با تطمیع و توطئه (نمونه شرکت نفت ایران و انگلیس، سوموی عراق) با استعمارگران خارجی تحت قراردادهای پنهانی و چپاولگرانه، در ازای ماندن در قدرت سیاسی عملا توسعه این کشورها را مسدود بنمایند.

عدم تمرکز در این کشورها میتواند خرچنگ فراری و تجربهٔ سیاسی موفقی تولید کند که در پایتخت تولید نمی‌شود و این برای قدرت متمرکز یعنی آبروریزی سیاسی و تصمیمگیری. برای نمونه اقلیم کوردستان عراق توانسته است در عراق هم امنیتی، هم سیاسی و هم اقتصادی نمونه بهتری باشد و این برای بغداد تحت کنترل ایران اصلا خوشایند نیست (پانوشت). فدرالیسم به واحدی کوچکتر اجازه میدهد از سطل فاسد بزرگتر بیرون بجهد و خوی خرچنگی جمعی این را بر نمیتابد.

در پژوهشی، شهر سنندج مرکز استان کردستان، به عنوان شهری که پائیترین آمار دزدی شهری در کشور ایران را دارد برجسته میشود این درحالی است که این استان محرومترین و عقب نگهداشتەترین واحد سیاسی ایران است و قاعدتا میزان سرقت شهری میبایست بسیار بالاتر باشد. اگر قدرت اقتصادی، سیاسی، و امنیتی در دست خود مردمان باشد، فساد و ناکارآمدی مرکزیان سریعتر آشکار میشود زیراکه واحد فدرال عملکرد بهتری خواهد داشت.

به همین دلیل است که همواره انتخابات بی معنی و دموکراسی تودەای همواره به فدرالیسم در این کشور-سطلها ترجیح داده میشود. درحالیکه فدرالیسم مقدم بر دموکراسی و آزادی مقدم بر بردگی جمع میباشد.

کشورهای خاورمیانه، مملو از انتخابات با اکثریت آرای ٩٠ درصد و مضحکەهای صندوق رای است.

نتیجه‌گیری: تهدید وجودی و ضرورت تحول

یافته‌های این نوشته به یک فاجعه جدی اشاره دارد: خوی خرچنگی، همراه با نهادهای استثماری و اعتماد پایین، تهدیدی واقعی برای بقای جوامع خاورمیانه به عنوان کشور و تمدن‌های مستقل و موفق امروزی است. در قرن بیست و یکم، جوامعی که همگام پیش نروند، قادر نخواهند بود از عواقب آن پنهان شوند. تغییرات سریع تکنولوژیک، رقابت جهانی و فشارهای اقتصادی به این معناست که تنها کسانی که سازگار شوند، نوآوری کنند و نهادهای قوی بسازند، بقا خواهند یافت. جوامعی که نتوانند با هم کار کنند، نه تنها در خطر عقب ماندن، بلکه در خطر فروپاشی کامل قرار دارند.

همان‌طور که کشورهای توسعه‌یافته به پیش می‌روند، جوامع خاورمیانه در خطر رها شدن در کارهای کم‌ارزش قرار دارند. فرار مغزها با خروج افراد بااستعداد بیشتر بدتر خواهد شد و منجر به یک بحران جمعیتی با هوش پائین می‌شود. نهادها تضعیف خواهند شد زیرا مشاغل دولتی به ناندانی برای دوستان تبدیل می‌شوند، سیستم‌های حقوقی برای تنبیه استفاده می‌شوند و مدارس مدارکی بدون یادگیری واقعی ارائه می‌دهند.²⁰

با این حال، این تحلیل به منظور ایجاد ناامیدی نیست، بلکه برای ترغیب به عمل و تغییر است. خوی خرچنگی می‌تواند دیده شود، درک شود و به عنوان یک مشکل برای جامعه درمان شود. تغییر با شناخت مرض خرچنگی به عنوان امری مضر، نه به عنوان چیزی طبیعی، آغاز می‌شود. نهادها باید به کار تیمی پاداش دهند و خرابکاری را تنبیه کنند. قوانین باید از افرادی که ایده‌های نو می‌آورند محافظت کنند. مدارس باید استعداد واقعی را ارزش نهاده و پاداش دهند. سیاست باید اجازه رقابت واقعی و چرخش و تغییرات صلح‌آمیز در قدرت را بدهد. فرهنگ نیز نیاز به تغییر دارد و باید به مردم بیاموزد که موفقیت مشترک را برای همه خوب ببینند. در نهایت، مهم است که دیاسپورا (مهاجران) را درگیر کرد و با آسان‌تر کردن بازگشت افراد بااستعداد به خانه، فرار مغزها را به بازگشت مغزها تبدیل کرد.

ابن خلدون ظهور و سقوط تمدن‌ها را رویدادهایی طبیعی و خارج از کنترل انسان می‌دید. اما علوم اجتماعی امروز نشان می‌دهد که نهادها و فرهنگ، اگرچه توسط تاریخ شکل گرفته‌اند، می‌توانند توسط مردمی که با هم کار می‌کنند تغییر یابند. جوامع خاورمیانه اکنون در یک نقطه عطف قرار دارند. مشکلات بحث شده در این مقاله—ذهنیت خرچنگی، تفکر با حاصل‌جمع صفر، سیستم‌های استثماری و عدم اعتماد—تغییرناپذیر نیستند، بلکه پاسخ‌هایی به شرایط گذشته‌اند که می‌توانند اصلاح شوند. حرکت به جلو نیازمند آگاهی، عزم و کار تیمی است. بدون تغییر واقعی، این جوامع به حرکت به سمت عقب ماندن، از هم پاشیدن و فروپاشی ادامه خواهند داد. در پایان، خرچنگ‌های درون سطل فقط گیر نمی‌کنند—آن‌ها توسط کسانی که یاد می‌گیرند با هم کار کنند، پشت سر گذاشته می‌شوند. انتخاب روشن است: تغییر یا ریسک انقراض، زمانی باقی نیست.

پانوشت

دولت ایرانی، برای مایوس نمودن حکمرانی محلی، عمدا بدترین و فاسدترین مدیران محلی را در شهرهای اتنیکی به کار میگمارد و عمدا چشم بر فساد مدیران محلی میبندد که غیرمستقیم به مردم القا کند که مدیران همزبان خودتان بدترین هستند (به موازات در کانال تلگرامی همواره تخم یاس و کین برعلیه همان کارمندان خود میپاشد)، درحالیکه افراد خوشنام و دستپاک محلی را همواره به استانهای دیگر تبعید میشوند تا آنجا را آباد کنند.

Notes

1. United Nations Development Programme, Arab Human Development Report 2002: Creating Opportunities for Future Generations (New York: UNDP Regional Bureau for Arab States, 2002), 1–17.

2. Ervand Abrahamian, A History of Modern Iran (Cambridge: Cambridge University Press, 2008), 155–195.

3. Christopher Davidson, The United Arab Emirates: A Study in Survival (Boulder, CO: Lynne Rienner Publishers, 2005), 106–138.

4. United Nations Development Programme, Arab Human Development Report 2003: Building a Knowledge Society (New York: UNDP Regional Bureau for Arab States, 2003), 67–78.

5. Raymond Hinnebusch, “Syria: From ‘Authoritarian Upgrading’ to Revolution?” International Affairs 88, no. 1 (2012): 95–113.

6. Michael Ross, The Oil Curse: How Petroleum Wealth Shapes the Development of Nations (Princeton, NJ: Princeton University Press, 2012), 1–27.

7. Joseph A. Schumpeter, Capitalism, Socialism and Democracy (New York: Harper & Brothers, 1942), 81–86.

8. International Organization for Migration, World Migration Report 2020 (Geneva: IOM, 2019), 71–82.

9. Mohsen Mohebbi, “Brain Drain from Iran: Magnitude, Causes and Impacts,” Iranian Economic Review 22, no. 2 (2018): 315–342.

10. Francis Fukuyama, Trust: The Social Virtues and the Creation of Prosperity (New York: Free Press, 1995), 26–28.

11. Fukuyama, Trust, 61–68.

12. Ferdinand Tönnies, Community and Society (Gemeinschaft und Gesellschaft), trans. and ed. Charles P. Loomis (East Lansing: Michigan State University Press, 1957), 33–102.

13. Schumpeter, Capitalism, Socialism and Democracy, 82–85.

14. Schumpeter, Capitalism, Socialism and Democracy, 83.

15. Daron Acemoglu and James A. Robinson, Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty (New York: Crown Business, 2012), 73–95.

16. Hazem Beblawi and Giacomo Luciani, eds. The Rentier State (London: Croom Helm, 1987), 49–62.

17. Acemoglu and Robinson, Why Nations Fail, 74–77.

18. Ibn Khaldun, The Muqaddimah: An Introduction to History, trans. Franz Rosenthal, abridged and ed. N. J. Dawood (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1967), 91–122.

19. Timur Kuran, The Long Divergence: How Islamic Law Held Back the Middle East (Princeton, NJ: Princeton University Press, 2011), 71–96.

20. George Saliba, Islamic Science and the Making of the European Renaissance (Cambridge, MA: MIT Press, 2007), 193–232.

Bibliography

Abrahamian, Ervand. A History of Modern Iran. Cambridge: Cambridge University Press, 2008.

Acemoglu, Daron, and James A. Robinson. Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York: Crown Business, 2012.

Beblawi, Hazem, and Giacomo Luciani, eds. The Rentier State. London: Croom Helm, 1987.

Davidson, Christopher. The United Arab Emirates: A Study in Survival. Boulder, CO: Lynne Rienner Publishers, 2005.

Fukuyama, Francis. Trust: The Social Virtues and the Creation of Prosperity. New York: Free Press, 1995.

Hinnebusch, Raymond. “Syria: From ‘Authoritarian Upgrading’ to Revolution?” International Affairs 88, no. 1 (2012): 95–113.

Ibn Khaldun. The Muqaddimah: An Introduction to History. Translated by Franz Rosenthal. Abridged and edited by N. J. Dawood. Princeton, NJ: Princeton University Press, 1967.

International Organization for Migration. World Migration Report 2020. Geneva: IOM, 2019.

Kuran, Timur. The Long Divergence: How Islamic Law Held Back the Middle East. Princeton, NJ: Princeton University Press, 2011.

Mohebbi, Mohsen. “Brain Drain from Iran: Magnitude, Causes and Impacts.” Iranian Economic Review 22, no. 2 (2018): 315–342.

Ross, Michael. The Oil Curse: How Petroleum Wealth Shapes the Development of Nations. Princeton, NJ: Princeton University Press, 2012.

Saliba, George. Islamic Science and the Making of the European Renaissance. Cambridge, MA: MIT Press, 2007.

Schumpeter, Joseph A. Capitalism, Socialism and Democracy. New York: Harper & Brothers, 1942.

Tönnies, Ferdinand. Community and Society (Gemeinschaft und Gesellschaft). Translated and edited by Charles P. Loomis. East Lansing: Michigan State University Press, 1957.

United Nations Development Programme. Arab Human Development Report 2002: Creating Opportunities for Future Generations. New York: UNDP Regional Bureau for Arab States, 2002.

United Nations Development Programme. Arab Human Development Report 2003: Building a Knowledge Society. New York: UNDP Regional Bureau for Arab States, 2003.

Dr. Pejvak Kokabian