۱۰۰ سال انحصار رسانه فارسی


مطالب زیر از خاطرات اسدالله علم مو به مو نقل می‌شود.

فرمودند: [ذوالفقار علی] بوتو [نخست‌وزیر پاکستان] مثل بچه‌ها می‌گوید من هم مثل هند بمب اتم می‌خواهم. آخر با چه حسابی، با چه کتابی خودت را از همه چیز محروم می‌کنی؟ عرض کردم: اینها که statesman نیستند، اینها politicianهای حرفه‌ای هستند. ناچاراً با این حرفها سر مردم شیره بمالند. فرمودند آخر با چه قیمتی؟ عرض کردم: من به خیالم رسیده بود از او سوال بفرمایید که می‌خواهی بمب را شیاف کنی؟ خیلی خندیدند.
۶ دی ۱۳۵۵
بعدظهر تمام کار کردم. من‌جمله سه ساعت یانکلوویچ [مشاور افکار عمومی] و معاون ادارهٔ اطلاعات و مطبوعات اسرائیل را پذیرفتم که گزارش مفصلی از image ایران در اروپا و آمریکا تهیه کرده بودند، به من دادند. خیلی جالب بود و بسیار بد [یعنی چهرهٔ ایران در غرب منفی و بد است]. خیلی در خواب خرگوشی و غفلت عمیق هستیم.
۱ آذر ۱۳۵۵
از کتاب خاطرات اسدالله علم

بسیاری از مردمان غیرفارس که تجربه زیست خارج از ایران را داشته و هرکسی که فقط یک زبان خارجی بلد باشد متوجه می‌شود که آنچه در یک قرن اخیر در جغرافیای ایران به خورد مردمان داده‌ شده است، تصاویر ریاکارانه و فریبکارانه بیش نبوده است که با استبداد رسانه‌ای قوم فارس، به تصویری پاستوریزه و بزک شده از چهره بیرونی یک فرهنگ نمایش داده شده است.
جالب اینکه پیش از انقلاب ۱۹۷۹ و آنزمان image و تصویر ایران در خارج ایران و فرنگ منفی بوده که اسرائیلهای دوست، هشدار جدی به حکومت آن دوره داده بودند. حال ۴۷ سال پس از آن که خود عمده رفتار ایران بدون ماسک نمایش داده شده است.
مرحوم آریامهر آنزمان فاز گنده‌گویی عجیبی گرفته بود. خصوصا قیمت نفت که کشید بالا اصلاً یه آدم دیگه‌ای شد. بدل شد به رهبر گران کردن قیمت نفت در اوپک و در جهان خیلی در اینکار اصرار داشت که بطور کلی غلط هم بود. در واقع یه نوع پولیتیک و سیاست اشتباه و ناشی از تصورات مالیخولیایی ایرانی که فکر میکند در دنیا می‌تواند رُل بازی کند. عربها آنزمان هم زرنگ بودند، سعودی و امارات و دیگران حواسشان بود که با طناب ایران ته چاه نروند و زیادی خنجر را تیز نکنند. آریامهر ما اما کلا در فاز دروازه تمدن و اینها بود.

یک نکته‌ای که ایرانی بواسطه جهالت هنوز نتوانسته است بفهمد این است که در دنیا نمی‌تواند رُل نقش اول یا حتی دوم بازی کند. در بهترین حالت نقش مکمل به او می‌رسد. غرب یا حتی شرق در چارچوب منافع خود با او شوخی ندارند. حالا چه ملا باشد، چه آریایی باشد. شاید خرابکاری‌های داخلی او را با لفاظی تحمل کنند اما وقتی بخواهد در اقتصادجهانی پارازیت و اختلال بندازد، آنوقت حساب پررویی و وقاحت رسیده می‌شود.
حال اینکه اگر توجه شود، همان رفتارهای پرروئی و گنده‌گوزی در تک‌تک فردیت ایرانی (علی‌الخصوص فارس) دیده می‌شود که خوشبختانه اخیرا پس از تضاد منافع ایرانی داخل و ایرانی خارج، پرده‌ از آن برداشته شد.
سالها قوم غالب پیش و پس از ۵۷، به دليل انحصار در رسانه‌ ملی، قوم حاکم فرصت و اجازه شناسایی و درک رفتار غالب (صادق هدایت به‌خوبی از ناهنجاری رفتاری عمومی) این فرهنگ داده نمی‌شد.
در خلال دوماه که منافع قوم غالب شعبه داخل با قوم غالب شعبه خارج در تضاد قرار گرفت، بسیاری حقایق آشکار شد.
همگان بخصوص، مردمان غیرفارس با شوک عجیبی روبرو شده‌اند که قومی که ۱۰۰ سال گذشته با پنهانکاری و فریب چهره واقعی خود را پنهان کرده‌اند، به اندازه نپال و یا زیمبابوه حق و لیاقت حکومت بر دیگران را ندارند.
حکومت فاشیسم ایرانی در ۱۰۰ سال گذشته فقط بر اساس جلوگیری از آگاهی و اشاعه بی‌سوادی (استعمارداخلی ملل پیرامون) خرافات و سرکوب مداوم درونی و خودآگاهی سرپا بوده است.
تصویر واقعی ایرانی به مدت یک قرن، آنچه که نبود و نيست نشان داده شده است.

حالا متوجه میشویم چرا همگی شانتاژ رسانه‌ای حول مجلس مؤسسان و انتصاب ناسیستم پادشاهی می‌گردد ولی هیچ تاکیدی بر اهمیت قانون اساسی نیست؟

حالا متوجه میشویم که پادشاهی‌خواهان خواب انگلستان و عربستان سعودی را برای ایران دیده‌اند که کشوری که مردمانش رعیت محسوب می‌شوند و هیچ حقی مصرح در قانون اساسی نداشته باشند و به یک منشور حقوق (bill of rights) بسنده کنند؟

حالا تأکید و اصرار دفترچه اضطرار سلطنت طلبان بر کنترل و انحصار رادیو تلویزیون ملی را می‌فهمید؟