دکتر پژواک کوکبیان
مقدمه
جنبش اپوزیسیون معاصر ایران در مقطعی حساس قرار دارد، چرا که در پی تغییر از جمهوری اسلامی به یک سیستم دموکراتیک است. با این حال، پروژه سلطنتطلبانه رضا پهلوی با بازتولید سیستماتیک الگوهای تمرکز قدرت و کنترل استبدادی، این خطر را ایجاد میکند که شکلی از استبداد با شکلی دیگر جایگزین شود. در میان مدعیان رهبری، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، به عنوان چهرهای ظاهر شده و طرحهای گذاری مانند سند بحثبرانگیز «دفترچه مرحله اضطرار» (Daftarche-ye Marhale-ye Ezterār) را پیش میبرد.١١
تحلیل انتقادی ساختارهای حکمرانی پیشنهادی و جهتگیری سیاسی پهلوی، شباهتهای قابلتوجهی را با مقاله تأثیرگذار اومبرتو اکو در سال ۱۹۹۵ با عنوان «اور-فاشیسم» (Ur-Fascism) فاشیسم-ازلی، آشکار میسازد که چهارده ویژگی، تعیینکننده جنبشهای فاشیستی میباشد. جنبش پادشاهیخواهان، یادآور تجدید حیات فاشیسم در اروپای بین دو جنگ جهانی است، جایی که نهادهای دموکراتیک توسط ایدئولوژیهای اقتدارگرا و به بهانه نوسازی میهنپرستانه واژگون شدند. درک این پیشینههای تاریخی برای شناخت خطرات نهفته در طرح پهلوی ضروری است و بر فوریت حفاظت از آرمانهای دموکراتیک ایران تأکید میورزد.
معماری فاشیستی قدرت
تمرکز اقتدار و کیش شخصیت رهبری
اولین ویژگی فاشیسم از دیدگاه اومبرتو اکو، «کیش نوستالژی » و رد مدرنیته انتقادی را برجسته میکند. جنبش پهلوی این ویژگی را از طریق بازنمایی نوستالژیک ایران پیش از انقلاب و تصویرسازی از رضا پهلوی به عنوان یک «پدر ملت» نشان میدهد. این قاببندی پدرسالارانه با تبدیل شهروندان به رعایای وابسته به یک حاکم خیرخواه، به جای مشارکتکنندگان برابر در حکمرانی، شهروندی دموکراتیک را تضعیف میکند. تجمعات هواداران پهلوی نمونهای از این «کیش نوستالژی » هستند، با بنرهایی که شعارهایی مانند «بازگشت به روزهای افتخار» را نمایش میدهند و شعارهایی که دوران طلایی تحت حکومت شاه را تداعی میکنند. چنین تصویرسازیهایی اشتیاق به یک گذشته ایدهآلسازی شده را تقویت میکند و به عنوان ابزاری قدرتمند برای بسیج حمایت و سرکوب مطالبات اصلاحات دموکراتیک عمل مینماید.
سند «مرحله اضطرار» با اعطای اختیارات فوقالعاده به پهلوی تحت عنوان «رهبر خیزش ملی»، این کیش رهبری را به نمایش میگذارد. ماده ۴ مقرر میدارد که پهلوی در طول دوره گذار، رؤسای هر سه قوه حکومت را بهصورت یکجانبه منصوب خواهد کرد. این تمرکز اقتدار بازتابدهنده مشاهدات اکو است که فاشیسم ترکیبی از «تحقیر ضعیفان» و ساختار سلسلهمراتبی خشک است که در آن «هر زیردست، زیردستان خود را تحقیر میکند». برای تأکید بیشتر بر این نکته، مقایسهای تفاوتهای آشکار بین سیستم پیشنهادی و یک مدل دموکراتیک را برجسته میکند:
مدل مرحله اضطرار: پهلوی رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضاییه را منصوب میکند.
مدل دموکراتیک: رؤسای قوا توسط مردم انتخاب میشوند یا با نظارتهایی مانند تصویب پارلمان منصوب میگردند که پاسخگویی و توازن را تضمین میکند.
این قاببندی بصری، استدلال مربوط به خطر اقتدار متمرکز که در طرح پهلوی مشهود است را تقویت میکند.
چهارمین ویژگی اکو بیان میکند که ایدئولوژی فاشیستی «مخالفت» را معادل «خیانت» میداند و استدلال انتقادی را مانعی برای اقدام قاطع تلقی میکند. اقدامات پهلوی با این الگو همخوانی دارد، چنانکه خروج او از کنفرانس جرجتاون زمانی که سایر اعضای اپوزیسیون از پذیرش رهبری او سر باز زدند، نشاندهنده این امر است. گزارشها حاکی از آن است که پهلوی به این دلیل کنفرانس را ترک کرد که شرکتکنندگان نسبت به دستورات او «مطیع» یا «تسلیم» نبودند، که بازتابدهنده عدم تمایل به مشارکت در سیستمهای ائتلافی است که در آن او فاقد قدرت نهایی باشد. این رفتار، تصور رهبری را تقویت میکند که فرماندهی را بر همکاری اولویت میدهد و در نتیجه شکافها در درون اپوزیسیون را تشدید میکند.
علاوه بر این، سند مرحله اضطرار, نهادهای منصوبشده توسط پهلوی، مانند «شورای خیزش ملی» را با اختیارات قانونگذاری ایجاد میکند که عملاً به جای یک نهاد نمایندگی، پارلمانی با ساختار فرماندهی تأسیس مینماید. این نهاد قانونگذاری انتصابی، چارچوبهای اساسی از جمله قوانین انتخابات و مقررات احزاب را تعیین خواهد کرد و بدین ترتیب امکان دستکاری رقابتهای سیاسی آینده برای حذف رقبا را فراهم میسازد. این مکانیسمها هشدارهای اکو را تداعی میکند که فاشیسم از طراحی نهادی برای حذف کثرتگرایی واقعی و در عین حال حفظ ماسکی دموکراتیک استفاده میکند.
وسواس نسبت به توطئه و دشمنسازی
اکو «وسواس نسبت به توطئه» را به عنوان یکی از ویژگیهای اصلی فاشیسم شناسایی میکند که پیروان را تشویق میکند تا خود را قربانی توطئهها ببینند. جنبش پهلوی این ویژگی را با ترویج یک روایت تاریخی گزینشی نشان میدهد که انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) را صرفاً به عنوان فاجعهای که توسط بیگانگان مهندسی شده بود به تصویر میکشد، در حالی که نارضایتیهای مشروع مردمی علیه استبداد دوران پهلوی را نادیده میگیرد. با این حال، سند مرحله اضطرار جمعآوری و راستیآزمایی شواهد مربوط به جنایات علیه مردم ایران و اختلاس وجوه عمومی را پیشنهاد میکند و به این نتایج به عنوان «گزارش اولیه» اشاره مینماید، بدون اینکه مشخص کند این امر محدود به جنایات جمهوری اسلامی است یا شامل سوءاستفادههای دوران پهلوی نیز میشود (“EMERGENCY PHASE | IPP” 2025). این حافظه محدود است. (Pahlavi Truth: Exposing the Myths, Revealing the Crimes, 2024)¹³
این رویکرد، جمهوری اسلامی را به عنوان تنها دشمن قاببندی میکند در حالی که سلسله پهلوی را از پاسخگویی تاریخی مبرا میسازد، و بدین ترتیب آنچه اکو به عنوان دشمنانی توصیف میکند که «هم قوی و هم ضعیف» هستند را برمیسازد—همزمان یک تهدید وجودی که نیازمند اختیارات اضطراری است و یک سیستم فاسد که به راحتی قابل سرنگونی است. این روایت به مشروعیتبخشی اقدامات استبدادی در طول گذار و مانعتراشی در برابر آشتی ملی واقعی خدمت میکند.
فاشیسم ساختاری: طراحی نهادی برای خودکامگی
رد زمانمندی دموکراتیک
تحلیل اکو از فاشیسم شامل «کیش عمل برای عمل» و بیحوصلگی نسبت به مشورت دموکراتیک است. سند مرحله اضطرار¹³ این را از طریق پیشنهاد دوره گذار ۱۸ تا ۳۶ ماهه با تمرکز قدرت اجرایی بازتاب میدهد، که بهطور قابلتوجهی طولانیتر از گذارهای دموکراتیک موفق در اسپانیا، پرتغال یا اروپای شرقی است که در آنها گذار معمولاً کمتر از یک سال به طول انجامید. این دوره اضطراری طولانیمدت، امکان تثبیت شبکههای قدرت را فراهم میکند، در حالی که مکانیسمهای تمدید آن تنها به تأیید منصوبان پهلوی نیاز دارد و سیستمی بسته ایجاد میکند که میتواند انتخابات واقعی را بهطور نامحدود به تأخیر بیندازد.
رفراندوم پیشنهادی نیز ساختاری مهندسیشده ضددموکراتیک را نشان میدهد. رفراندوم در مورد نظام سیاسی ایران تنها پس از آن برگزار میشود که پهلوی برای مدت طولانی حکومت کرده، کنترل رسانهها و ارتش را در دست داشته و سیستم رأیگیری را شکل داده است. این ترتیب، «زمین بازی نابرابر»ی را ایجاد میکند که اکو در همهپرسیهای فاشیستی شناسایی میکند؛ جایی که انتخابی ظاهری ارائه میشود در حالی که نتیجه بهصورت ساختاری از پیش تعیین شده است. ویژگیهای دیگر شامل «نرینهسالاری» (ماچیسم)، «کیش قهرمانگرایی» و «زندگی برای مبارزه» است. رویکرد سند مرحله اضطرار به نهادهای امنیتی با پیشنهاد یک سازمان اطلاعات و امنیت جدید که تنها به پهلوی پاسخگو است، این عناصر فاشیستی را منعکس میکند.
این سند به پهلوی فرماندهی مستقیم بر نیروهای مسلح را اعطا میکند، از جمله اختیار انحلال، ادغام یا پاکسازی واحدهای نظامی. این آرایش اجازه تأسیس یک نیروی وفادار شخصی را میدهد که بیشتر شبیه به یک «گارد جاویدان جدید» است تا یک ارتش حرفهای پاسخگو به نهادهای دموکراتیک. نظامیسازی قدرت، همراه با فقدان نظارت پارلمانی به دلیل نبود پارلمان منتخب، نمونهای از مشاهدات اکو است که جنبشهای فاشیستی جنگ دائمی و خشونت قهرمانانه را به عنوان اصول سازماندهنده میپذیرند. ۱۱
کنترل اقتصادی و زیستسیاست (Biopolitics)
اکو خاطرنشان میکند که فاشیسم از طریق نخبهسالاری اقتصادی، دارای ویژگیهای «پوپولیسم گزینشی» و «تحقیر ضعیفان» است. مفاد اقتصادی سند مرحله اضطرار، شوکدرمانی نئولیبرال را همراه با قدرت خودسرانه دولت بر معیشت مردم آشکار میسازد. حکومت اختیار خواهد داشت تا مجوزها، قراردادها و یارانهها را مسدود کند و داراییها را بر اساس معیارهای مبهم «ضد فساد» و بدون یک فرآیند قضایی شفاف مصادره نماید. این اهرم اقتصادی به ابزاری برای فشار سیاسی علیه منتقدان، رقبای تجاری یا رسانههای مستقل تبدیل میشود.
علاوه بر این، پیشنهادات سند برای کنترل مرکزی بر انرژی، آب و منابع زیستمحیطی، آنچه را که نظریه معاصر «زیستسیاست» مینامد، ایجاد میکند—قدرت حکومت بر شرایط اساسی حیات. اختیار قطع برق تأسیساتی با «مصرف نامناسب» یا بستن منابع آب، مکانیسمهایی را برای مجازات دستهجمعی مناطق یا جمعیتهای مخالف، تحقیر ضعیفان فراهم میکند. چنین قدرتهایی بر زیرساختهای بقا، کنترل استبدادی را در پوشش مدیریت فنی امکانپذیر میسازد.¹³
دستکاری زبانی: گفتار نو (Newspeak) و روکش دموکراتیک
آخرین ویژگی مورد نظر اکو مربوط به «گفتار نو» است، یعنی کاهش عمدی دایره واژگان برای محدود کردن تفکر انتقادی. لفاظیهای پهلوی این پدیده را با استفاده مداوم از اصطلاحات دموکراتیک که از معنای ماهوی تهی شدهاند، نشان میدهد. عباراتی مانند «رفراندوم ملی»، «دولت موقت» و «گذار به دموکراسی» به عنوان ابزارهای بلاغی عمل میکنند که به جای توزیع قدرت، انباشت و تمرکز آن را پنهان میسازند.
این سند خواستار «ایدئولوژیزدایی» از آموزش است، اما در درجه اول بر تثبیت اقتصادی، ارائه خدمات اساسی و سازماندهی یک رفراندوم ملی برای تعیین نظام سیاسی آینده ایران تمرکز دارد. این سند ارجاعات صریح به جایگزینی تلقینات اسلامی با برنامه درسی ناسیونالیستی سلطنتطلب یا پرداختن به مسائلی مانند فدرالیسم اتنیکی یا ناسیونالیسم مرکزگرا (فارسمحور) را حذف میکند (“Emergency Booklet For The Post Islamic Republic Iran” n.d.). این استراتژی زبانی اجازه میدهد که محتوای فاشیستی تحت پوشش اصلاحات دموکراتیک ارائه شود.
ترمیدور تاریخی و بازتولید استبداد
زنجیره گسستهناپذیر اقتدارگرایی
تحلیل انتقادی ایرانی تأکید میکند که اقتدارگرایی مدرن ایران از زمان کودتای ۱۲۹۹ (۱۹۲۵) رضاخان، در طول حکومت هر دو پادشاه پهلوی و جمهوری اسلامی پیوسته بوده است. اومبرتو اکو درک کرد که فاشیسم صرفاً یک پدیده تاریخی نیست، بلکه «اور-فاشیسم» (فاشیسم ازلی) است—فاشیسم ابدی که میتواند در بسترها و پوششهای ایدئولوژیک متفاوت دوباره ظاهر شود. ترمیدور فاشیسم ازلی. ساختارهای موازی بین دولت گذار پیشنهادی پهلوی و هم خودکامگی گذشته پهلوی و هم دیکتاتوری تئوکراتیک فعلی، این تداوم را نشان میدهد.
جدول موجود در سند مرحله اضطرار¹³، که به صراحت اختیارات «رهبر خیزش ملی» را با اختیارات ولی فقیه مقایسه میکند، تکثیر ساختاری را در ورای شکافهای فرضی فلسفی آشکار میسازد. هر دو سیستم دارای ویژگیهای زیر هستند: انتصاب مستقیم ریاست قوه قضاییه، فرماندهی نیروهای نظامی، کنترل بر ترکیب قوه مقننه، تعیین سیاستهای کلی نظام، و مصونیت عملی از پاسخگویی. این امر نشان میدهد که پروژه پهلوی نه یک دگرگونی، بلکه یک ترمیدور ارتجاع است—تغییر توجیه ایدئولوژیک رژیم ضمن حفظ معماری استبدادی.
خیانت به آرمانهای دموکراتیک ١٠٠ ساله
در حالی که انقلاب ۱۹۷۹ منجر به دیکتاتوری مذهبی شد، منابع تأکید میکنند که خود انقلاب نشاندهنده رد واقعی اقتدارگرایی سلطنتی توسط میلیونها نفر از تمام طبقات اجتماعی بود. این انقلاب یک «رفراندوم تاریخی» علیه سلطنت به عنوان یک نهاد بود، نه صرفاً علیه شخص محمدرضا پهلوی. شعارهایی مانند «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و «مرگ بر شاه» بیانگر خستگی عمیق جامعه از قدرت موروثی و استبدادی صد ساله تصور شده بود.
تلاش پهلوی برای قرار دادن خود به عنوان رهبر دوره گذار، با حافظه تاریخی جمعی و تجربیات زیسته کسانی که در پایان دادن به سلطنت نقش داشتند، در تضاد است. «جزوه مرحله اضطرار» ۱۶۹ صفحهای او که در ماه ژوئیه منتشر شد، به دنبال ارائه تغییر است در حالی که همزمان به مخالفان بالقوه اطمینان خاطر میدهد (“Reza Pahlavi’s Emergency Phase Booklet: A Plan for Iran’s Future” 2025). اکو مشاهده میکند که فاشیسم به «کیش نوستالژی » وابسته است که تاریخ را بهطور گزینشی بازسازی میکند. روایت پهلوی نارضایتیهای مشروعی را که به انقلاب ۱۹۷۹ دامن زد حذف میکند و انقلاب را صرفاً به عنوان یک انحراف ناگوار که نیازمند بازگرداندن نظم پیشین است، به تصویر میکشد. این شکل از تجدیدنظرطلبی تاریخی، جمهوریخواهان، چپگرایان و جناحهای ملی-مذهبی را که هویت سیاسیشان ریشه در مخالفت با استبداد سلطنتی دارد، بیگانه میسازد.
ناسیونالیسم اتنیکی و استعمار داخلی
اکو «ترس از تفاوت» و بیگانههراسی را به عنوان ویژگیهای فاشیستی شناسایی میکند. سیاستهای دوران پهلوی که توسط رضا شاه آغاز شد، سرکوب زبانهای مختلف در ایران و ترویج زبان فارسی برای ایجاد یک هویت ملی یکدست را در اولویت قرار داد (Bahmany 2024). حذف پیشنهادات مربوط به فدرالیسم یا تمرکززدایی قابلتوجه در سند مرحله اضطرار، نشاندهنده تداوم این رویههای ناسیونالیستی است.
برای جمعیتهای کورد، بلوچ، عرب، ترکمن و آذری ایران—که مجموعاً اکثریت جمعیت ایران را تشکیل میدهند—بازگشت پهلوی تهدیدی وجودی برای حقوق فرهنگی و خودمختاری سیاسی است. تأکید سند بر «وحدت ملی» تحت رهبری مرکزی، یادآور سرکوب خشونتآمیزی است که این جوامع تحت حکومت هر دو شاه پهلوی تجربه کردند. این استعمار داخلی بازتابدهنده مشاهده اکو است که فاشیسم «تحقیر ضعیفان» را با «نخبهگرایی عوامفریبانه» ترکیب میکند، جایی که اعضای گروه خودی ادعای برتری بر بیگانگان تعیینشده را دارند.
کیش نوستالژی ساختگی
اومبرتو اکو «کیش نوستالژی» را به عنوان اولین و بنیادیترین ویژگی اور-فاشیسم شناسایی کرد و مشاهده نمود که جنبشهای فاشیستی عناصر سنتی متناقض را در اسطورهشناسیای ترکیب میکنند که به اهداف سیاسی معاصر خدمت میکند. جنبش طرفدار پهلوی این ویژگی را از طریق رمانتیکسازی گزینشی ایران پیش از انقلاب نشان میدهد و تصویری از عظمت ملی میسازد که ماهیت استبدادی رژیم پهلوی، سرکوب سازمانیافته مخالفان سیاسی توسط ساواک، و به حاشیه راندن اقلیتهای ملی و مذهبی را حذف میکند. تصویرسازیهای جنبش دائماً گذشتهای ایدهآل را تداعی میکند که عکسهایی از نوسازی زیرساختها، زنان بیحجاب و تهرانِ جهانوطن را نمایش میدهد، در حالی که زندانیان سیاسی، سانسور و نابرابریهای مالی که مشخصه آن دوران بود را از حافظه جمعی حذف میکند. این حافظه خاص همان چیزی را تشکیل میدهد که اکو به عنوان سنت توصیف کرد، «به عنوان پیامد تلفیقگرایی (Syncretism)، که عناصر ناسازگار را در یک اسطورهشناسی سیاسی مفید ترکیب میکند.»¹⁰
پوپولیسم گزینشی و ادعای نمایندگی همه ایران
مفهوم «پوپولیسم گزینشی» اکو توصیف میکند که چگونه جنبشهای فاشیستی ادعا میکنند تجسم اراده اصیل مردم هستند، در حالی که در واقع نماینده منافع طبقاتی و قومی خاصی هستند.¹¹،¹³ جنبش طرفدار پهلوی این استراتژی را از طریق ادعای سخن گفتن از جانب همه ایرانیانی که خواهان آزادی از جمهوری اسلامی هستند به کار میگیرد و رضا پهلوی را به عنوان نماینده طبیعی یک اراده ملی یکپارچه قرار میدهد.
این پوپولیسم خاص در رابطه جنبش با اقلیتهای ملی ایران قابل مشاهده است. منابع مستند کردهاند که چگونه این جنبش همزمان به دنبال جلب حمایت اقلیتهاست و در عین حال جهتگیری بنیادین ناسیونالیستی فارسی را ادامه میدهد که از به رسمیت شناختن مطالبات مشروع برای فدرالیسم، حقوق زبانی یا فدرالیسم سرزمینی خودداری میکند (OHRH 2026).¹² بنابراین، «مردم»ی که در لفاظیهای پهلوی به آنها استناد میشود، کثرت واقعی موجود در جامعه ایران نیستند، بلکه یک سوژه سیاسی برساختهاند که تمایلات اصیل آنها بهطور مصلحتآمیزی با بازگشت اقتدار پهلوی مطابقت دارد.
پوپولیسم گزینشی جنبش در ترکیب طبقاتی آن نیز آشکار است. اگرچه ادعا میکند نماینده تمام ایرانیان است، اما پایگاه اصلی حمایت آن عمدتاً از جوامع دیاسپورای طبقه متوسط رو به بالا با پیوندهای مستقیم یا خانوادگی با نخبگان پیش از انقلاب تشکیل شده است (“Constitutionalist Party of Iran” n.d.). این واقعیت جمعیتی توسط لفاظیهای پوپولیستی که مدعی دفاع از کارگران، زنان و اقلیتهای به حاشیه رانده شده است، پنهان میشود، در حالی که برای این گروهها چیزی جز به رسمیت شناختن نمادین فراهم نمیکند.
توهم انتخاب: همهپرسیهای مهندسیشده و آینده سیاه
رفراندوم به مثابه تئاتر سیاسی
سند مرحله اضطرار یک رفراندوم را پیشنهاد میکند که انتخابی بین «سلطنت دموکراتیک» و «جمهوری دموکراتیک» ارائه میدهد. با این حال، این انتخاب ظاهری به دلیل شرایطی که در آن برگزار میشود، از نظر ساختاری مخدوش است. پهلوی پیش از آن برای مدتی طولانی حکومت کرده، تمام مقامات اصلی را منصوب نموده، نیروهای امنیتی و رسانهها را کنترل کرده و قوانین رفراندوم را از طریق نهادهای منصوب خود تعیین کرده است.
مشروعیت رفراندوم با دستکاری رسانهای که میتواند ادراک عمومی را تحریف کند، بیشتر به خطر میافتد. کنترل بر رسانهها و انتشار اطلاعات، امکان شکلدهی به روایتهایی را فراهم میکند که به نفع دستور کار پهلوی است. تحلیل این فضای اطلاعاتی نشان میدهد که رفراندوم بیشتر به عنوان تئاتر سیاسی عمل میکند تا تمرینی واقعی در انتخاب دموکراتیک. از طریق حسابهای کاربری مدیریتشده و دسترسی محدود به دیدگاههای متنوع، به رأیدهندگان تصویری نادرست از گزینهها ارائه میشود و در نتیجه آزادی انتخاباتی اصیل محدود میگردد.
این وضعیت یادآور رفراندوم ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) است که تنها یک رأی آری/خیر تمایز نیافته به «جمهوری اسلامی» را ارائه داد و سایر احتمالات را مسدود کرد. اکو تأکید میکند که جنبشهای فاشیستی «پوپولیسم گزینشی» را تمرین میکنند—ادعای تجسم اراده مردم در حالی که عملاً حاکمیت مردمی واقعی را محدود میکنند. رفراندومی که تحت حکومت اضطراری توسط یک رهبر خودخوانده برگزار شود، به جای انتخاب آزاد، تنفیذ وضع موجود است.
فقدان عدالت انتقالی واقعی
یک گذار دموکراتیک اصیل نیازمند رویارویی با نقضهای تاریخی در تمام رژیمهاست. برای مثال، کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی، جنایات دوران آپارتاید را صرفنظر از هویت مرتکبان بررسی کرد. پیشنهاد سند مرحله اضطرار برای یک «کمیسیون حقیقت» محدود به جنایات جمهوری اسلامی، در حالی که سکوت درباره شکنجههای سیستماتیک، اعدامها و ناپدیدسازیهای ساواک را ادامه میدهد، به جای آشتی واقعی، نشاندهنده «عدالت پیروزمندان» است.
این پاسخگویی خاص، آنچه را که اکو به عنوان تمایل فاشیستی برای جابجایی بین قدرت و ضعف در تصویرسازی از دشمن توصیف میکند، نشان میدهد. جمهوری اسلامی همزمان آنقدر شیطانی است که سزاوار رویههای تحقیق عادلانه نباشد و هم آنقدر ضعیف که ناشی از نارضایتیهای مشروع نباشد. در همین حال، جنایات دوران پهلوی آنقدر دور است که شایسته بررسی نیست، اما نام پهلوی آنقدر قوی است که ملت را متحد کند. این ژیمناستیکهای کلامی به قدرت خدمت میکنند نه به عدالت.
گسست نسلی و بحران مشروعیت
بیربط بودن نوستالژی برای جوانان انقلابی
تحلیلهای دموگرافیک نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد جمعیت ایران پس از سال ۱۹۷۹ متولد شدهاند و هیچ حافظه زیستهای از حکومت پهلوی ندارند. برای جوانان نسل زی (Z) که جنبش «زن، زندگی، آزادی» را رهبری کردند، سلطنت یک مفهوم تاریخی انتزاعی است، نه یک خاطره شخصی. این جنبشها خواستار حقوق فردی، برابری جنسیتی، استقلال بر بدن و آزادی سبک زندگی بودند—آرمانهای کاملاً مدرن و کثرتگرایانه که نه نیازی به سلطنت دارند و نه تمایلی به آن. چارچوب اکو این گسست را برجسته میکند: در حالی که فاشیسم از سنت و شکوه تاریخی بهره میگیرد، جنبشهای دموکراتیک اصیل آیندهنگر هستند. اتکای پهلوی به نوستالژی دیاسپورا، بهویژه از طریق ابتکاراتی مانند «تونل زمان»، فاصله جنبش او را از نیروهای اجتماعی محرک تغییر در ایران نشان میدهد. تلاشها برای تغییر جهتِ شتابِ انقلابی به سمت بازگشت سلطنت، نشاندهنده یک ناهمترازی بنیادی است، چرا که آنها به دنبال پاسخگویی به مطالبات حکمرانی مشارکتی با ساختارهای سلسلهمراتبی هستند. حکمرانی مشترک با چارچوبهای هرمی.
حباب دیاسپورا و قطع ارتباط خارجی
سند مرحله اضطرار¹³ بازتابدهنده دیدگاههای بخش خاصی از دیاسپورای ایرانی است که حول سازمانهای سلطنتطلب سازماندهی شدهاند، نه دیدگاههای گستردهتر ایرانیان در سراسر جهان. بسیاری از ایرانیان مقیم خارج که دههها در جوامع دموکراتیک زندگی کردهاند، ارزشهای شهروندی، کثرتگرایی و پاسخگویی را درونی کردهاند که با سلطنت موروثی در تضاد است. این فرض که تمام ایرانیان دیاسپورا از بازگشت پهلوی حمایت میکنند، چنین تنوعی را نادیده میگیرد و تخصص فنی و سیاسی موجود برای یک گذار واقعی را محدود میسازد.
این انزوا، مشاهده اکو را نشان میدهد که جنبشهای فاشیستی سیستمهای معرفتشناختی بستهای ایجاد میکنند که در برابر شواهد خارجی مقاوم هستند. هنگامی که با انتقاد مواجه میشوند، پاسخ این است که وفاداری منتقدان را زیر سوال ببرند به جای اینکه به نگرانیهای اساسی بپردازند—تجلی دیگری از اینکه «مخالفت خیانت است». openculture
مسئله جنسیت: پدرسالاری و طرد
اقتدار مردانه و جنبش زنان
جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر خودمختاری بدنی زنان و رد کنترل پدرسالارانه متمرکز بود. اگرچه اصلاحات دوران پهلوی برخی حقوق زنان (مانند حق رأی) را اعطا کرد، اما این حقوق از بالا توسط یک حاکم مرد در یک چارچوب پدرسالارانه اعطا شد. فمینیسم معاصر ایرانی خواستار مشارکت برابر در قدرت است، نه هدایایی از جانب یک «پدر-شاه».
اکو «نرینهسالاری » (ماچیسم) را به عنوان یک ویژگی مرکزی فاشیستی شناسایی میکند که شامل «تحقیر زنان و عدم تحمل و محکومیت عادات جنسی غیرستاندارد» است. رهبری تماماً مردانه سند مرحله اضطرار و فقدان مقرراتی برای نمایندگی برابر زنان در نهادهای انتقالی، نشاندهنده تداوم هنجارهای مردسالارانه است. در جنبشی که توسط زنان در مخالفت با حجاب اجباری آغاز شد، پذیرش ساختارهای رهبری که زنان را به نقشهای مشورتی تنزل میدهد، خیانتی جدی محسوب میشود.
سیاست طبقاتی و عدالت اقتصادی
نئولیبرالیسم و طبقه کارگر
سند مرحله اضطرار آزادسازی سریع اقتصادی، افزایش سرمایهگذاری خارجی و حذف یارانهها را پیشنهاد میکند. در حالی که این موارد به عنوان ضرورتهای فنی ارائه میشوند، بازتابدهنده سیاست طبقاتی است که سرمایه را بر نیروی کار ترجیح میدهد. این سند فاقد مقرراتی برای حمایت از کارگران، اتحادیههای مستقل، بازتوزیع درآمد یا تورهای ایمنی اجتماعی در طول شوک اقتصادیِ گذار است (“EMERGENCY PHASE | IPP” 2025).
اکو خاطرنشان میکند که فاشیسم غالباً از «توسل به طبقه متوسط سرخورده» نشأت میگیرد در حالی که «تحقیر ضعیفان» را اعمال میکند. برنامه اقتصادی پهلوی بر اقداماتی برای بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران و تثبیت جریانهای ارزی از طریق بازیابی داراییها و اصلاحات بازار تأکید دارد، و بر سیاستهایی تمرکز میکند که به منافع مالکان و سرمایهگذاران کمک میکند تا اینکه بهطور صریح به نیازهای کارگران و ایرانیان فقیرتر بپردازد (Iran n.d.).
چپ و اپوزیسیون آشتیناپذیر
جنبشهای چپگرای ایران—از حزب توده تا فداییان و فعالان کارگری معاصر—دارای ریشههای عمیق و دیرینه و مخالفتی اصولی با سلطنت به عنوان نماد استثمار طبقاتی و استبداد هستند. برای این جنبشها، مخالفت با سلطنت یک هویت اصلی است، نه یک موضعگیری قابل مذاکره. چارچوب سلطنتطلبانه سند مرحله اضطرار و اقتصاد راستگرا، ائتلاف با چپ را از نظر ساختاری غیرممکن میسازد.
این طرد کردن نشاندهنده نکته اکو است که «پوپولیسم گزینشی» فاشیستی ادعا میکند نماینده «مردم» است در حالی که در واقع تنها نماینده یک جناح است. پروژه پهلوی با بیگانه کردن سیستماتیک چپگرایان، جمهوریخواهان، اقلیتهای ملی، فمینیستها و مدرنیستهای سکولار، ائتلاف دموکراتیک لازم برای یک گذار موفق را محدودتر میکند تا گستردهتر.
پارادوکس پهلوی: تفرقه به نام اتحاد
غیرممکن بودن ساختاریِ رهبری وحدتبخش
منابع، یک «پارادوکس پهلوی» را توصیف میکنند: تلاش او برای قرار دادن خود به عنوان یک چهره پدر ملیِ وحدتبخش، در واقع به عنوان منبع اصلی تفرقه در اپوزیسیون عمل میکند. این پارادوکس به این دلیل رخ میدهد که پهلوی همزمان ادعا میکند فراتر از سیاستهای حزبی است، در حالی که خواستار تسلیم شدن در برابر اقتدار شخصی خود است. اتحاد واقعی نیازمند گرد هم آمدن برابرهاست؛ اتحاد کاذب نیازمند به صف شدن زیردستان است.
استعاره بازسازی جمعی خانه این وضعیت را روشن میکند: پهلوی پیشنهاد میکند بازسازی را رهبری کند در حالی که کنترل انحصاری کلیدها و نقشهها را حفظ میکند و قول میدهد تنها پس از پیریزی، آنها را به اشتراک بگذارد. سایر مشارکتکنندگان منطقاً میترسند که پس از اتمام ساختوساز، از تصمیمگیری حذف شوند، همانطور که در دورههای قبلی رخ داد. این انحصار بر اقتدار باعث بیاعتمادی میشود که مانع تشکیل ائتلاف میگردد.
آلترناتیو چیست ؟ رهبری توزیعشده و فدرالیسم واقعی
گذار دموکراتیک نیازمند قدرت توزیعشده است نه متمرکز. گذارهای مؤثر شامل شوراهای انتقالی به نمایندگی از جناحهای متنوع، محدودیتهای زمانی دقیق برای حکومت اضطراری (معمولاً هفتهها یا ماهها، نه سالها)، کنترل غیرنظامی بر سرویسهای نظامی و اطلاعاتی، یک قوه قضاییه مستقل از روز اول، و مجامع قانون اساسی سرزمینی منتخب توسط فرآیندهای شفاف است.
هیچیک از این نشانههای عقل سلیم، در سند مرحله اضطرار ظاهر نمیشوند. در عوض، این سند آنچه را که منابع به عنوان «خودکامگی مدرنسازی شده» توصیف میکنند ارائه میدهد—اقتدارگرایی با شایستگی فنی به جای خشونت عریان، که میکاپ دموکراتیک را ارائه میدهد در حالی که ساختارهای استبدادی را بازتولید میکند. این دقیقاً همان «اور-فاشیسم» است که اکو هشدار داد میتواند در اشکال جدید بازگردد در حالی که ویژگیهای اساسی خود را حفظ کرده است.
ضرورت هوشیاری دموکراتیک
اومبرتو اکو تأکید کرد که چهارده ویژگی او یک چکلیست سفت و سخت نبودند، بلکه نشانگرهای گرایشهای اقتدارگرایانهای بودند که میتوانستند از طریق بسترهای ایدئولوژیک متعدد ظاهر شوند. بررسی سند مرحله اضطرار رضا پهلوی و موضعگیری سیاسی گستردهتر او، ارتباط سیستماتیک با الگوهای فاشیستی را آشکار میسازد: تمرکز قدرت در یک چهره-رهبر که از پاسخگویی مصون است، سرکوب کثرتگرایی از طریق طراحی نهادی، حافظه تاریخی گزینشی که به قدرت خدمت میکند نه حقیقت، کیش نوستالژی که مدرنیته انتقادی را رد میکند، تحقیر ضعفا همراه با نخبهگرایی طبقاتی شده، دستکاری زبان برای پنهان کردن محتوای اقتدارگرا، نظامیسازی قدرت، و ساخت انتخابهای محدود که خود را به عنوان حاکمیت مردمی جا میزنند.
مردم ایران که هزینههای ویرانگری را تحت هر دو اقتدارگرایی سلطنتی و مذهبی در طول یک قرن پرداختهاند، شایسته چیزی بهتر از انتخاب بین دو شکل از استبداد هستند. درس حیاتی از «اور-فاشیسم» اکو این است که اقتدارگرایی محدود به ایدئولوژیها یا لحظات تاریخی خاص نیست، بلکه نشاندهنده وسوسهای مکرر است که میتواند نقابهای متفاوتی بپوشد—مذهبی یا سکولار، سنتی یا تکنوکراتیک، ارتجاعی یا انقلابی. هوشیاری مستلزم بررسی نهتنها نیتهای اعلامشده، بلکه مکانیسمهای ساختاری قدرت است.
همانطور که ایرانیان بعدها افسوس خوردند که پیش از انقلاب ۱۹۷۹ به رساله «ولایت فقیه» خمینی دسترسی نداشتند، که دیدگاه اقتدارگرایانه او را آشکار میکرد، سند مرحله اضطرار اکنون نقشهای واضح ارائه میدهد که نباید نادیده گرفته شود. این سند بهطور قابلتوجهی به زبان انگلیسی در دسترس نیست، شاید برای اجتناب از موشکافی بینالمللیِ پیامدهای اقتدارگرایانه آن. با این حال، زمانی که معماری ظلمِ آینده بهطور صریح ثبت شده است، نمیتوان جهل را به عنوان بهانه مطرح کرد.
گذار دموکراتیک واقعی نیازمند چند دولت ائتلافی به نمایندگی از جناحهای متنوع، محدودیتهای زمانی دقیق برای حکومت اضطراری، حفاظت فوری از حقوق اساسی برای همه شهروندان و گروههای ملی، عدالت انتقالی مستقل که به تمام بیعدالتیهای پیشین رسیدگی کند، فدرالیسم یا تمرکززدایی معنادار که تنوع این جغرافیا را به رسمیت بشناسد، و فرآیندهای چند قانون اساسی سرزمینی که در آن هیچ فرد یا گروهی انحصار طراحی را در دست نداشته باشد، است. این اصول در تضاد کامل با چارچوب مرحله اضطرار قرار دارند.
هشدار روشن است: پذیرش سند پهلوی به عنوان نقشه راهِ گذار، خطر مبادله چاهِ اقتدارگرایی مذهبی با چاله خودکامگی سکولار را در پی دارد و فرصت تاریخی ایرانیان برای دستیابی به آزادی و دموکراسی واقعی را هدر میدهد. شاقول اومبرتو اکو از فاشیسم، ابزارهای حیاتی برای تشخیص اقتدارگرایی در زیر لفاظیهای دموکراتیک فراهم میکند. آزمون این شاقول برای پروژه پهلوی، فاشیسمِ در حال ظهوری را برایمان آشکار میکند که باید نهتنها در جمهوری اسلامی، بلکه در هر جنبشی که الگوهای قدرت متمرکز و پاسخگوناپذیر را بازتولید میکند—صرفنظر از توجیهات ایدئولوژیک به کار رفته—در برابر آن مقاومت کرد.
References
Kokabian, P. (2026). “Fāje’e-ye Daftarche-ye Marhale-ye Ezterār-e Pādeshāhikhāhān” [The Catastrophe of the Emergency Phase Booklet of Monarchists]. Kurdia.net. Retrieved from https://www.kurdia.net/archives/10579
Kokabian, P. (2026). “Pārādoks-e Pahlavi” [The Pahlavi Paradox]. Kurdia.net. Retrieved from https://www.kurdia.net/archives/10543
Eco, U. (1995). “Ur-Fascism.” The New York Review of Books, 22 June 1995.
“Umberto Eco’s List of the 14 Common Features of Fascism.” (2024). Open Culture. Retrieved from https://www.openculture.com/2024/11/umberto-ecos-list-of-the-14-common-features-of-fascism.html
“Ur-Fascism.” (2017). Wikipedia. Retrieved from https://en.wikipedia.org/wiki/Ur-Fascism
Steele, J. (2025). “14 Characteristics of Fascism: Umberto Eco on Ur-Fascism.” Retrieved from https://joshuapsteele.com/14-characteristics-of-fascism/
“Ur-Fascism.” (1995). The Anarchist Library. Retrieved from https://theanarchistlibrary.org/library/umberto-eco-ur-fascism
“Who is Shah’s heir Reza Pahlavi and what is his vision for Iran?” (2026). Euronews, 10 January 2026. Retrieved from https://www.euronews.com/2026/01/11/who-is-reza-pahlavi-the-heir-to-the-persian-throne-and-what-is-his-vision-for-irans-polity
“Pahlavi dynasty.” (2024). Encyclopaedia Britannica. Retrieved from https://www.britannica.com/topic/Pahlavi-dynasty
“Pahlavi dynasty.” (2003). Wikipedia. Retrieved from https://en.wikipedia.org/wiki/Pahlavi_dynasty
“Emerge Phase.” Daftarche Ezterar. 2025. https://fund.nufdiran.org/wp-content/uploads/2025/07/EmergPhase_v3_ENG.pdf.
- پادشاهیخواهان و ترمیدور فاشیسم ازلی اومبرتو اکو - 02/05/2026
- تۆم باراک و ئاشکرابوونی تۆڕی قاچاقکردنی منداڵانی تورکیا بە بەهای ٢٠٠ ملیۆن دۆلار - 02/03/2026
- حمایت اسرائیل از پهلوی، گزارش فیگارو - 02/01/2026
