شش درس اقتصادی و تاریخی از مالیات‌ستانی

لارینس دبلیو. رید

در سده‌ی نخست میلادی، نرون، امپراتور رُم، دستان خود را به‌هم مالید و اعلام کرد: «بگذارید پی‌درپی و چندین و چند بار مالیات بستانیم. بگذارید آن‌قدر مالیات بستانیم تا آن‌جاکه کسی مالک چیزی نباشد.
نرون آشکارا شیفته‌ی نرخ‌های بالای مالیات بود. در این شیفتگی، همتایان تاریخی زیادی دارد. سده‌ها پس از نرون، وزیر دارایی لویی چهاردهم فرانسه، ژان باپتیست کولبر، دریافته بود که حکومت‌ها باید با دقّت در مسیر تحمیل مالیات گام بردارند. او در قول معروفی می‌گوید: «هنر مالیات ستاندن عبارت است از کندن پر غاز به‌گونه‌ای که با کمترین صدای خش‌خش، بیشترین مقدار پر را به‌دست آورید.»

مخالفت با مالیات‌های ظالمانه یا ناعادلانه شعله‌های ستیز را در گوشه و کنار جهان برانگیخت و همچنان همینطور است. مردم دوست ندارند بیش از حد پرَکَنده شوند. و چرا باید جز از این بیاندیشند؟ این پول آن‌هاست! هرچه از پول کمتری برخوردار باشند، پرداخت صورتحساب‌ها، رشد کسب‌وکار یا تجربه‌ی رویاهایشان برایشان سخت‌تر می‌شود.

در اینجا شش ملاحظه‌ی اقتصادی و تاریخی در باب مالیات‌ها آورده شده است.

۱- قدمت مالیات به اندازه‌ی خود حکومت است

در واقع مالیات یکی از چیزهایی است که حکومت را از همه‌چیز متمایز می‌کند. حکومت (و آن‌هایی که حکومت به آن‌ها اجازه یا اختیار می‌دهد) تنها نهادی است که می‌تواند به‌طور قانونی پول شما را غصب کند. شما می‌توانید به هر کس دیگری که می‌خواهد با پول شما کاری انجام دهد، «نه، ممنون» بگویید، ولی نمی‌توانید بدون ترسِ از دست‌دادن آزادی یا دارایی خود همین را به حکومت بگویید. مالیات باید مسئولیّت خاصّی را بر دوش حکومت بگذارد تا پول شما را عاقلانه خرج کند، ولی انگیزه‌‌ی حکومت برای هدر دادن آن یا انباشت ثروت برای خودش معمولاً قوی‌تر است، زیرا «مشتریان» آن چاره‌ای جز پرداخت بها ندارند.

۲- مالیات شکل‌های مختلفی دارد

بارزترین آن‌ها مالیات مستقیم بر درآمد، فروش، محصولات، خدمات و دارایی است. ولی ما به روش‌های کمتر مشهود دیگری نیز مالیات می‌دهیم. حکومت از طریق مقرّرات خود، هزینه‌های کسب‌وکار و تجارت را افزایش می‌دهد. چه کسی آن هزینه‌ها را می‌پردازد؟ گاهی اوقات مصرف‌کنندگان می‌پردازند. مواقع دیگر، سهامداران هزینه را می‌پردازد. کارگران نیز بهای آن را از طریق افزایش کمتر دستمزد یا حتّی با از دست‌دادن شغل خود می‌پردازند (که در واقع یک مالیات ۱۰۰ درصدی است).

۳- مالیات بر رفتار تأثیر می‌گذارد

انسان مخلوق انگیزه‌های و انگیزه‌زداها است. به‌طور کلّی، اگر کاری را تشویق کنید، مردم بیشتر آن را انجام خواهند داد؛ اگر کاری را تضعیف و سست کنید، مردم کمتر آن را انجام خواهند داد. افرادی که از مالیات بیشتر بر سیگار حمایت می کنند، معمولاً به این دلیل حمایت می‌کنند که می‌خواهند استعمال سیگار کاهش یابد، ولی اغلب چشم بر این واقعیّت می‌بندند که بین مالیات بالاتر بر کار و کار کمتر، یا بین مالیات بیشتر بر سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری کمتر، یا بین مالیات بیشتر بر کسب‌وکار و کسب‌کار کمتر، همان رابطه برقرار است.

۴- مالیات مستقیماً با مخارج حکومت مرتبط است

هرچه حکومت بیشتر خرج کند، باید مالیات بیشتری بستاند -اکنون یا بعد، به هر شکلی. مهمّ است که به یاد داشته باشیم که حکومت چیزی ندارد که به کسی بدهد مگر آنچه که ابتدا از کسی می‌گیرد. اگر حکومت به اندازه‌ای بزرگ است که هر آنچه را که می‌خواهید به شما بدهد، پس یعنی به اندازه‌ای بزرگ است که هر چیزی را که دارید از شما بگیرد.

۵- مالیات مانع رشد اقتصادی می‌شود

اگر بار مالیاتی اندک باشد و درآمدها به‌طور مؤثّر برای چیزهایی که به نفع همه است (مانند محافظت در برابر سرقت و خشونت) هزینه شود، اقتصاد می‌تواند رشد کند. وینستون چرچیل این را به‌خوبی بیان می‌کند: «ملّتی که می‌کوشد از خود، برای رسیدن به رفاه، مالیات بگیرد، مانند مردی است که در یک سطل ایستاده و تلاش می‌کند با کمک دسته‌ی سطل، سطل را بلند کند.»

۶- مالیات بر همه افراد تأثیر می‌گذارد، نه فق بر کسانی که مستقیماً مالیات می‌دهند

برخی از افراد ترجیح می‌دهند مالیات بیشتری بر افراد دیگر اعمال شود زیرا به‌اشتباه فکر می‌کنند که خودشان تحت تأثیر قرار نخواهند گرفت. به‌ندرت چنین است. اگر بر درآمد یا ثروت شخص دیگری مالیات سنگین‌تری اعمال شود، آن شخص احتمالاً محصولات و خدمات کمتری خواهد خرید؛ یا سرمایه‌گذاری کمتری، که می‌تواند یک کسب‌وکار را توسعه دهد، انجام خواهد داد؛ یا به‌عنوان یک کارآفرینِ ثروت‌آفرین ریسک کمتری خواهد پذیرفت.

●●●

مالیات مسئله‌ای جدّی است. افزایش یا کاهش آن‌ها پیامدهای عمده‌ای بر رفتار و فعّالیّت اقتصادی خواهد داشت. ولی مهم‌تر از همه، برای ما که برای آزادی ارزش قائلیم، مالیات بالا به این معنی است که ما مردم کمتر و کمتر آزادیم که از ثمره‌ی کار خود بهره ببریم. این واقعیّتی است که درباره‌ی آمریکا و هر کشور دیگری صادق است.

سرچشمه: بنیاد آموزش اقتصادی (FEE)