فریب چند‌فرهنگ‌گرایی

لِو راکوِل

به نوشته‌ی «بریتانیکا»، چندفرهنگ‌گرایی یا مولتی‌کالچریسم (Multiculturalism) «این دیدگاه است که فرهنگ‌ها، نژادها و قومیّت‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که در اقلّیّت هستند، سزاوار تصدیق و پذیرش تفاوت‌هایشان درون فرهنگ سیاسی مسلّط هستند.» در واقع، چندفرهنگ‌گرایی یک فریب عظیم است. افرادی که پشت این جریان هستند، از جمله بایدنِ مرگ‌مغزی و باند کنترل‌کنندگان نومحافظه‌کار او، می‌خواهند یک استبداد تمامیّت‌خواه را بر ما تحمیل کنند و به ما بگویند با چه کسی می‌توانیم و با چه کسی نمی‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. اگر سفید‌پوست هستید، هیچ حقّی ندارید؛ به‌عقیده‌ی این نیروهای شر، «فرهنگِ» شما وجود ندارد. اگر با مهاجرت دسته‌جمعی مخالف‌اید، یک نژادپرست فرومایه هستید.

به‌عقیده‌ی والتر ویلیامز، اقتصاددان بزرگ سیاه‌پوست، هدف چندفرهنگ‌گرایی نابودی مسیحیت و تمدّن غربی است:

«رئیس‌جمهور باراک اوباما در صبحانه‌ی دعای ملّی، بسیاری را شگفت‌زده کرد، وقتی برای ما سخنرانی کرد: «مبادا غرور بی‌جا داشته باشیم و فکر کنیم که این [=بربریّت] منحصر به جاهای دیگر است، به یاد داشته باشید که در طول جنگ‌های صلیبی و تفتیش عقاید، مردم اعمال وحشتناکی به نام مسیح انجام دادند.» اوباما در ادامه توضیح داد: «در کشور ما، برده‌داری و [قوانین] جیم کرو اغلب به نام مسیح توجیه می‌شدند.» در ذهن اوباما، خشم غرب از بربریّت اسلامی باید با یادآوری آنچه مسیحیان هزار سال پیش به نام مسیح انجام دادند، فروکش کند. افزون بر این، این خشم باید به‌خاطر تاریخ برده‌داری خودمان و قوانین جیم کرو مجازات شود.

دیدگاه پرزیدنت اوباما دیدگاه کسی است که با چشم‌انداز آکادمیک چندفرهنگ‌گرایی، که در آن استثناگرایی آمریکایی جایی ندارد، شست‌وشوی مغزی داده شده است. این دیدگاهی است که در اثر همنشینی بلندمدّت با افرادی که از کشور ما متنفرند، شکل گرفته؛ افرادی همچون کشیش جرمایا رایت، ویلیام آیرز، رهبر ودر آندرگراند و بمب‌گذار پنتاگونی، و همسر فراری آیرز، برناردین دورن. بینشی که بین آنچه مسیحیان سده‌ها پیش انجام می‌دادند و وحشی‌گری اسلامی امروزی، همسانی اخلاقی می‌بیند، در دانشگاه کاملاً رواج دارد. این بخشی از آن چیزی است که در اکثر پردیس‌های دانشگاهی به‌عنوان تنوّع و چندفرهنگ‌گرایی پرستش می‌شود.

بلاهت‌پیشگان پردیس‌های دانشگاهی -شامل اعضای هیأت علمی و مدیران- خواستار گرامی‌داشت و احترام به همه‌ی فرهنگ‌ها هستند. از نظر ایشان اروپامحوری، اینکه فکر کنیم ارزش‌ها و فرهنگ غربی برتر از دیگر فرهنگ‌هاست، امری نژادپرستانه است. ولی این اوج حماقت است. از چند‌فرهنگ‌گرایی دانشگاهی، که به همسانی فرهنگی معتقد است، بپرسید: آیا ختنه‌ی اجباری زنان، که در نزدیک به سی کشور جنوب صحرای آفریقا و خاورمیانه انجام می‌شود، از نظر اخلاقی ارزش فرهنگی یکسانی دارد؟ برده‌داری که در سودان و نیجر انجام می‌شود، آیا این همسانی فرهنگی است؟ در بیشتر کشورهای خاورمیانه، محدودیّت‌های متعددی برای زنان وجود دارد -مانند ممنوعیّت رانندگی، اشتغال، رأی دادن و تحصیل. بر اساس قوانین اسلام، در برخی از کشورها، زنان زناکار با سنگسار با مرگ روبه‌رو می‌شوند و سارقان با مجازات قطع دست مواجه می‌گردند.

برخی از چندفرهنگ‌گرایان، دگرباشان جنسی دانشگاهی هستند. از آن‌ها بپرسید که فرهنگ مسلمانان تا چه اندازه سبک زندگی آن‌ها را بر می‌تابد.

در قلب چندفرهنگ‌گرایی، حمله به مسیحیّت قرار دارد. بسیاری از این حملات در نفاق نخبگان روشنفکر ریشه دارد. برای نمونه، دانشگاه دوک از اذان مسلمانان به نام ترویج «تکثّرگرایی مذهبی» حمایت کرد، تا زمانی‌که فشارهای خارجی آنان را مجبور به لغو این عمل کرد. پیش از این، سران دانشگاه دوک به‌دلیل اظهارات مدیر عامل شرکت چیک فیل‌آ، دن کتی، در باب مخالفت مذهبی او با ازدواج همجنس‌گرایان، این شرکت را از پردیس دانشگاه کنار گذاشتند. عجب تکثّرگرایی مذهبی، مدارا و آزادی بیانی!

برخی از مدیران مدارس دولتی تلاش کرده‌اند آهنگ‌هایی را به بابا نوئل، عیسی یا نمادهای مذهبی کریسمس می‌کنند، ممنوع کنند. یکی از مدارس، آموزگاری را از استفاده از گزیده‌هایی از اسناد تاریخی در کلاسش منع کرد، زیرا آن‌ها ارجاعاتی به خدا و مسیحیّت را در بر داشتند. اسناد مورد بحث اعلامیّه‌ی استقلال و «حقوق مستعمرات» نوشته‌ی ساموئل آدامز بودند.

ارزش‌های غربی به هیچ‌روی در امان نیستند. آن‌ها تحت حمله‌ی بی‌رحمانه‌ی نخبگان دانشگاهی در پردیس‌های دانشگاهی سراسر آمریکا قرار دارند. این افراد می‌خواهند کنترل دولتی را جانشین آزادی فردی کنند؛ آن‌ها می‌خواهند برابری را به‌جای شایستگی بنشانند؛ آن‌ها می‌خواهند ترمز پیشرفت را به‌نفع پرستش مادر زمین بکشند. بدین ترتیب، آن‌ها تهدیدی بسیار بزرگتر از هر تروریست یا گروه اسلام‌گرایی برای سبک زندگی ما هستند. چشم‌انداز چندفرهنگ‌گرایی و تنوّع، سرطانی است در بدن جامعه‌ی ما. ما احمقانه آن‌ها را با دلارهای مالیاتی و کمک‌های خیریّه‌ای سخاوتمندانه‌ی خود تأمین می‌کنیم.

اسلام‌گرایان و چپ‌ها نه‌تنها به مسیحیّت، بلکه به سرمایه‌داری بازار آزاد نیز حمله می‌کنند. آن‌ها این کار را بدین خاطر انجام می‌دهند که کشورهای مسیحی، که دارای آزادی اقتصادی زیادی هستند، قرن‌ها در خطّ مقدّم مبارزه برای آزادی فردی و حقوق مالکیّت خصوصی بوده‌اند. آزادی شخصی و مالکیّت خصوصی برای افرادی که می‌خواهند زندگی ما را کنترل کنند، نفرت‌انگیز است. این بخشی از جنبش‌های چندفرهنگ‌گرا و تنوّع‌طلب است که جهان غرب را آلوده کرده‌ است.»

همانطور که پیشتر اشاره کردم، «تنوع» قطعاً شامل نژاد سفید نمی‌شود. معلّمان مدارس دولتی امروز به فرزندان ما می‌آموزند که سفیدپوستان شیطان هستند. پل کریگ رابرتز خاطرنشان می‌کند که چندفرهنگ‌گرایان تا آنجا پیش می‌روند که می‌خواهند سفیدپوستان را «حذف» کنند:

«تنوّع در جهان غرب برای کاهش تنوع قومیّتی سفیدپوستان به‌کار می‌رود. همانطور که در رمان ژان راسپای، کمپ مقدّسین، پیش‌بینی می‌شود، وجود قومیّتی هر قوم سفیدپوستی -بریتانیایی، سوئدی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، هلندی- به‌وسیله‌ی تعداد زیادی از مهاجمان مهاجر محو می‌شود.

ایالات متّحده زمانی مهاجران را ملزم به وفق‌یافتن و آمریکایی‌شدن می‌کرد. ولی این امر از بین رفت. امروزه آمریکایی‌ها قرار است تنوّع را گرامی بدارند، به این معنی که به‌دست مهاجرانی از فرهنگ‌های مختلف، با زبان‌های مختلف و ارزش‌ها و رفتارهای متفاوت تحت سلطه و تاخت‌وتاز قرار گیرند. ظاهراً این قضیه ما را غنی می‌کند، ولی در واقع کاری که انجام می‌شود این است که فرهنگ خودمان را کمرنگ می‌کند تا جایی برای فرهنگ‌های مهاجر-مهاجم باز کند. حتّی زبان انگلیسی هم لازم نیست. آیا متوجّه نشده‌اید که سراغ هر کسب‌وکاری که می‌روید به زبان اسپانیایی و انگلیسی پاسخ می‌دهند.

طولی نمی‌کشد که رئیس‌جمهور اسپانیایی‌تبار داشته باشیم.

چندفرهنگ‌گرایی در حال نابود کردن کلّ جهان غرب است. تفاوتی بین چندفرهنگ‌گرایی و برج بابل وجود ندارد. چند‌فرهنگ‌گرایی مجموعه‌ای از مردمان است که به یک زبان صحبت نمی‌کنند، ارزش‌های یکسانی ندارند، و درک نمی‌کنند که یک ملّت از جمعیّتی همگن تشکیل شده است. جمعیّتی که بر اساس سیاست‌های تنوّع‌گرایان تفکیک و پاره‌پاره شده است، نمی‌توانند برای مقابله با ظلم حکومت گرد هم آیند، زیرا آن‌ها دست در گریبان یکدیگر انداخته‌اند.

اتّحادیه‌ی اروپا با ادغام ملّت‌های قومی در یک همسانی چندفرهنگ‌گرایانه در خدمت نابودی هویّت‌های اروپایی است. فرانسوی‌ها، آلمانی‌ها، ایتالیایی‌ها، هلندی‌ها حضور خود را در تاریخ از دست می‌دهند و اروپایی می‌شوند.

اتّحادیه‌ی اروپا همچنین هویّت اروپایی را با سرازیر کردن میلیون‌ها مهاجر-مهاجم جهان سوم به اروپا تضعیف می‌کند. این موضوع قومیّت کشورهای اروپایی را بیشتر تضعیف می‌کند.

در همه‌جای ایالات متّحده تبلیغاتی وجود دارد که زنان سفیدپوست را به ازدواج با سیاه‌پوستان یا داشتن رابطه جنسی با آن‌ها تشویق می‌کند تا فرزندان غیرسفیدپوست به دنیا آورند. این تشویق، با وجود شواهدی مبنی بر اینکه زنان سفیدپوست با مردان سیاه‌پوست ازدواج کرده‌اند یا در روابط جنسی با مردان سیاه‌پوست هستند، همچنان ادامه دارد.

آمریکایی‌ها، مردمانی بی‌تفاوت هستند که به افسانه‌های عظمت خود معتاد شده‌اند، تصوّر کمی از خطری که تهدیدشان می‌کند، دارند. آن‌ها در حال حاضر طبق قوانین ایالات متحده شهروندان درجه دوم هستند. پیشرفت آن‌ها متوقّف می‌شود تا سیاه‌پوستان با پذیرش دانشگاه‌ها، استخدام، و ترفیع مبتنی بر نژاد، پیشرفت کنند.

در مدارس دولتی به کودکان سفیدپوست آموزش داده می‌شود که به والدین خود اعتماد نکنند و آن‌ها و والدینشان نژادپرست‌اند و مسئول بردگی و سرکوب «رنگین‌پوستان».

همچنین به آن‌ها آموزش داده می‌شود که ممکن است جنسیّت‌شان آن چیزی که بدن فیزیکی آن‌ها نشان می‌دهد، نباشد. سردرگمی به‌وجودآمده در سنین پایین را تصوّر کنید.

اساساً فرهنگ، وجود فیزیکی، و ذهنیّت جمعیّت سفیدپوست در حال نابودی است.

آیا جهان غرب توانایی نجات خود را دارد؟ آیا سفیدپوستان آسیب‌پذیری خود را درک می‌کنند؟

اگر این کار را نکنند، به تاریخ خواهند پیوست.»

احتمالاً عبارت «جایگزین بزرگ» ( Great Replacement) را شنیده‌اید که به‌اصطلاح «افراطی‌های راست» شعار می‌دهند «آن‌ها جایگزین ما نخواهند شد». آیا آن‌ها دچار توهّم هستند؟ در واقع چنین نیست. طرحی در سازمان ملل وجود دارد که خواستار حمایت از مهاجرت انبوه به‌منظور جذب جوانان به کشورهای دارای جمعیّت سالخورده است. گولیو ملوتی درباره‌ی آن می‌گوید:

«بیست سال پیش، سازمان ملل سندی با عنوان «مهاجرت جایگزین: آیا این راه‌حلّی برای کاهش و پیری جمعیّت است؟» منتشر کرد. این تئوری توطئه‌ی جناح راست نبود، بلکه یک برنامه‌ی کاری پیچیده برای دموکراسی‌های غربی، که با پیری جمعیّتی سروکار داشتند، بود. این برنامه از آن زمان به جریان اصلی تبدیل شده است. فقط آنچه را که ریچارد تالر، برنده‌ی نوبل اقتصاد، در این ماه گفت: «ما به مهاجران بیشتری برای پرداخت حقوق بازنشستگی نیاز داریم» بخوانید.»

بیایید سفارش ملوتی را در نظر بگیریم و به سند سازمان ملل نگاه کنیم. این سند در واقع خواستار «جایگزینی» جمعیّت یک کشور از طریق مهاجرت گسترده است، و دقیقاً همین کلمه استفاده می‌کند.

اداره‌ی جمعیّت سازمان ملل، نرخ باروری، مرگ‌ومیر و روند مهاجرت را برای همه‌ی کشورهای جهان به‌عنوان مبنایی برای تهیه‌ی برآوردها و پیش‌بینی‌های رسمی جمعیّت بررسی می‌کند. در میان روندهای جمعیّتی که این ارقام نشان می‌دهند، دو مورد به‌طور ویژه برجسته است: کاهش جمعیّت و پیری جمعیّت. با تمرکز بر این دو روند مهمّ و حیاتی، مطالعه‌ی حاضر به این پرسش می‌پردازد که آیا مهاجرتِ جایگزین راه‌حلّی برای کاهش و پیری جمعیّت است یا خیر. مهاجرت جایگزین به مهاجرت بین‌المللی گفته می‌شود که برای جبران کاهش جمعیّت، کاهش جمعیّت در سن کار و همچنین جبران پیری کلّی جمعیّت مورد نیاز است.

تعداد مهاجران مورد نیاز برای جبران کاهش جمعیّت در سنّ کار به‌طور قابل‌توجّهی بیشتر از تعداد مورد نیاز برای جبران کاهش کلّ جمعیّت است. اینکه آیا مهاجرانِ بیشتر در میان گزینه‌های حکومت‌ها است یا نه تا حدّ زیادی به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور یا منطقه‌ی خاص بستگی دارد.

اگر سنّ بازنشستگی اساساً به همان اندازه‌ای که امروز هست، باقی بماند، افزایش جمعیّت در سنّ کار از طریق مهاجرت بین المللی تنها گزینه‌ی کوتاه‌مدّت تا میان‌مدّت برای کاهش افول جمعیّت بالقوه است.

سطوح مهاجرت مورد نیاز برای خنثی کردن پیری جمعیّت (یعنی حفظ نسبت‌های پشتیبان بالقوه) بسیار زیاد است و در همه‌ی موارد مستلزم مهاجرت بسیار بیشتری نسبت به گذشته است.

پاپ بندیکت شانزدهم فقید تأثیرات بد چندفرهنگ‌گرایی را تشخیص داد. پاپ می‌گفت که چندفرهنگ‌گرایی تمدّن غرب را نابود می‌کند. او درباره‌ی کتابی که فیلسوف ایتالیایی مارچلو پِرا نوشته بود، چنین اظهارنظر کرد:

«مارچلو پرای ۶۵ ساله، رئیس مجلس سنای ایتالیا در آخرین دوره‌ی قانونگذاری، تحقیقات آکادمیک خود را به دوستش کارل پوپر، فیلسوف اتریشی «جامعه باز» اختصاص داد.»

بندیکت شانزدهم در نامه‌ی خود تصدیق کرد که این متن «مطلبی خواندنی» است و تحلیل پرا از لیبرالیسم را تحسین کرد. «شما با شناختی استثنایی از مبانی، و با منطقی قانع‌کننده، جوهر لیبرالیسم را از مبانی آن تحلیل می‌کنید و نشان می‌دهید که آنچه ریشه در قلب لیبرالیسم دارد تصویر مسیحی از خداست.»

وی افزود: «شما با منطق نکوهش‌ناپذیری نشان می‌دهید که اگر لیبرالیسم این بنیان را رها کند پایگاه خود را از دست می‌دهد و خود را ویران می‌کند.»

پاپ همچنین تحسین خود را از تحلیل پرا از آزادی و مفهوم چندفرهنگ‌گرایی ابراز کرد که در این تحلیل، پرا «تضاد درونی این مفهوم و در نتیجه امکان‌ناپذیری سیاسی و فرهنگی آن را نشان می‌دهد.» «تحلیل شما از اینکه اروپا و مشروطیت اروپایی چه می‌تواند باشد که در آن اروپا به یک واقعیّت جهان‌وطنی تبدیل نمی‌شود، بلکه از بنیان مسیحی-لیبرالی‌اش هویّت خود را می‌یابد، اهمّیّت اساسی دارد.»

وقتی مردم سعی می‌کنند با این ظلم مقابله کنند، چه رخ می‌دهد؟ ما پاسخ را در شهر اورانیا (Orania) می‌بینیم، جامعه‌ی کوچکی از سفیدپوستان آفریقای جنوبی که همه‌ی کارها را خود انجام می‌دهند و نیروی کار سیاه‌پوست وارد نمی‌کنند. محقّق بزرگ حقوقی دکتر وانجیرو نجویا این وضعیّت را شرح می‌دهد:

«این روزنامه‌های لیبرال چه مشکلی دارند؟ اورانیا دیزنی‌لند نیست. بلکه تنها یک جامعه‌ی کشاورزی است، که با خانواده‌هایشان، از مزارع خود مراقبت می‌کنند و یک شهر می‌سازند. با حفظ فرهنگ، مذهب، میراث خود. آن‌ها را به حال خود رها کنید.»

دکتر نجویا با تیزبینی می‌نویسد:

«مردان آفریقایی سفیدپوست هستند. آن‌ها با زنان آفریقایی سفیدپوست ازدواج می‌کنند. بدین ترتیب، فرزندان آن‌ها نیز سفیدپوست می‌شوند. بدین ترتیب خانواده‌هایشان سفیدپوست می‌شوند. وقتی دور هم جمع می‌شوند، جمع سفیدپوست است. به همین دلیل آن‌ها را به نژادپرستی محکوم می‌کنند. مردم اورانیا هیچ اشتباهی نکرده‌اند.»

او نتیجه می‌گیرد:

«مهم نیست که پروژه‌ی ژنوم انسان چه گفته است. افراد حق دارند شریک ازدواج خود را انتخاب کنند. آزادی انجمن. آزادی وجدان و عقیده. مردم را به حال خود رها کنید تا با هر که می‌خواهند معاشرت کنند. از تحمیل جنون چندگانه‌گرایی به همه دست بردارید.»

بیایید به سفارش‌های دکتر نجویا توجّه کنیم و هر کاری می‌توانیم انجام دهیم تا آنچه را که او «جنون چندگانه‌گرایی» می‌نامد متوقّف کنیم.

سرچشمه: وب‌سایت لِو راکوِل (LewRockwell)