پاتریک بارون
تعریف خوب تراژدی منابع مشاع (Tragedy of the Commons) این است که «منابعی که مالکیّت ندارند و/یا غیرقابل تملّک هستند تا زمان انقراض، چپاول و غارت خواهند شد.» ماهیهای موجود در دریاها را در نظر بگیرید، بهویژه ماهیهای مهاجر، مانند نهنگها، یا ماهیهایی که ممکن است فراتر از آبهای سرزمینی هر کشوری پیدا شوند. هیچکس مالک آنها نیست و ممکن است مالکیّت آنها غیرممکن باشد. بنابراین، ماهیگیران تشویق میشوند که آنها را پیش از ماهیگیران دیگر بگیرند. نتیجهی امر، صید بیرویه است. شکار کاهش مییابد. اندازهی ماهیها کوچک میشود. معاهدات بین کشورهای ماهیگیر ممکن است مشکل را کاهش دهد، تا زمانیکه همه این معاهده را امضا کنند و شکارچیان غیرقانونی کنترل شوند.
تخمین زده شده است که در آمریکای سدهی نوزدهم، شکارچیان ۴۰ میلیون گاومیش را کشتند و تلهگذاران ۲۰۰ میلیون سگ آبی را به تله انداختند. گاومیشها تقریباً تا حدّ انقراض شکار شدند و برخی از دانشمندان ادّعا میکنند که مشکلات کمبود آب و فرسایش خاک در غرب آمریکا ناشی از گرفتن بیشازحدّ سگهای آبی، حافظان اصلی آب در طبیعت، است.
منابع تحت مالکیّت خصوصی تبدیل به سرمایه میشوند و غارت آنها پایان مییابد
راهحلّ مشکل در مالکیّت خصوصی منابع نهفته است. مالکان خصوصی منابع طبیعی را برای حفظ ارزش سرمایهی خود مدیریّت میکنند. دانشمندان و اقتصاددانان اذعان داشتهاند که آتشسوزیهای سالانه و ظاهراً بیپایان جنگلهای غرب آمریکا تا حدّی بدین خاطر است که این آتشسوزیها در زمینهای دولتی شکل میگیرند. ولی مالکیّت دولتی با مالکیّت خصوصی یکسان نیست. حکومت انگیزهی کمی برای حفاظت از درختان بهمنظور بهرهبرداری از آنها در بلندمدّت دارد. بهنظر میرسد هدف اصلی حکومتها صرفاً مبارزه با آتشسوزی جنگلهاست، سیاستی که بهنظر میرسد چندان خوب عمل نکرده. محیطزیستگرایان رادیکال فروش زمین و جنگلها به شرکتهای خصوصی را برنمیتابند. چه حیف! زیرا این دقیقاً چیزی است که نابودی آنها را متوقّف میکند.
باید توجّه داشت که مشکل اصلی حاصل از تراژدی منابع مشاع، تخریب منابع است. درست است که نخستین کسی که منابع را متصرّف میشود، سود میبرد، ولی این تصرّف یکباره است. جنگلها، شیلات، چاههای نفت، معادن مس، زمینهای کشاورزی حاصلخیزِ تحت مالکیّت خصوصی ثمرات خود را تا ابد ارزانی میدارند، درحالیکه غارتگر چیزی برای آینده باقی نمیگذارد. بهعبارت دیگر، غارتگران تخم گنجشک را از زمین محو خواهند کرد.
وضعیّت امروز حکومت چنین است: حکومت، از طریق انحصار چاپ پول، این توانایی را دارد که بدون محدودیّت منابع را غارت کند و چیزی برای رشد آینده باقی نگذارد. اقتصاددانان اتریشی این را ترجیح زمانی بالا مینامند، که در مقابل ترجیح زمانی پایین قرار دارد. کسانیکه ترجیح زمانی بالایی دارند، ارضای خواستههای کوتاهمدّت را به قیمت خواستههای بلندمدّت ترجیح میدهند. افسانهی مورچه در مقابل ملخ، تصویر کاملی از این اصل است. مورچه سخت کار میکند تا برای آینده پسانداز کند، در حالیکه ملخ در آفتاب تابستانی بازی میکند. ولی مورچه در زمستان آینده غذا و سرپناهی دارد، در حالیکه ملخ یخ میزند و از گرسنگی میمیرد. سیاستمداران ترجیح زمانی بالایی دارند، زیرا آنها مسند قدرت را برای مدّت محدودی اشغال میکنند. آنها رأیدهندگان و حامیانی دارند که باید دل ایشان را بهدست آورند. این حامیان خواهان عمل هستند و این عمل را هم همین الآن میخواهند.
اتّحاد جماهیر شوروی نمونهی بارز این مرض بود. پیش از انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷، روسیه یک کشور بسیار صنعتی و رقیبی شایسته در بازارهای جهانی بود. پس از انقلاب، دولت در تلاش برای تحمیل یک مدل اقتصادی کاملاً سوسیالیستی و دولتمحور، دست به تصرّف یکبارهی همهی منابع کشور زد. در عرض چند سال مردم روسیه از گرسنگی مردند. تنها کمکهای غرب، فروش منابع طبیعی عظیم کشور، و غارت کشورهای اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم به اتّحاد جماهیر شوروی اجازه داد که تا مدّتی زنده و سر پا بماند. جرج اچ. دبلیو. بوش، در پاسخ به این پرسش، که آیا ایالات متّحده به احیای اقتصاد روسیه پس از سقوط کمونیسم کمک خواهد کرد یا نه، گفت که در کلّ جهان سرمایهی کافی برای انجام این کار وجود ندارد.
راهحل، پول خصوصی است، ولی وسوسهی غارت بسیار عظیم است
در صورت وجود استاندارد طلا، حکومت نمیتواند بیش از آنچه مالیات میستاند و در بازار اوراق قرضه وام میگیرد، خرج کند. طلا یک وسیلهی مبادله محدود است که برای تجارت کالاها و خدمات محدود کاملاً مناسب است. ولی حکومت میتواند پول فیات را در مقادیر نامحدود تولید کند. بنابراین ما منابع محدودی داریم که با پول فیات بدون محدودیّت مبادله میشوند. وسوسهی حکومت برای استفاده از این قدرت برای دستیابی به اهداف با ترجیح زمانی بالا برای سیاستمداران/ملخها چنان عظیم است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. بنابراین، تمام اقتصادها با تجلّی نهایی تراژدی منابع مشاع -پولهای واقعی در دستان حکومتهای ولخرج- غارت میشوند. بهنظر میرسد هیچچیز نمیتواند از این فاجعه جلوگیری کند، زیرا هر شهروند بهنحوی از هزینههای حکومت سود میبرد و هیچکس حاضر نیست از اعانههای دولتی دست بکشد. در واقع، تقاضا برای اعانهها همچنان در حال افزایش است.
نتیجهگیری: مخارج مصرفی سرمایه را مصرف میکند
در خاتمه، ممکن است بگوییم که فاجعهی واقعی منابع مشاع این نیست که منابع غارتشده توسّط یک اقلیّت اشغال میشوند، بلکه این است که منابع هرگز نمیتوانند برای تأمین منافع بیپایان تبدیل به سرمایه شوند. حکومت تنها یکبار میتواند یک اقتصاد را غارت کند. اقتصادهای غربی منابع سرمایهای انباشتهی زیادی دارند، بنابراین ممکن است بهنظر برسد که بودجهها و کسریهای چندتریلیون دلاری قابل تحمّلاند. ولی چنین نیست. چیزی که کینزیها آن را رونق پس از کووید مینامند، احتمالاً فروکاست سرمایه است. ما تخم گنجشک را میخوریم، میخوریم، … تا زمانیکه هست، میخوریم.
سرچشمه: بنیاد میزس
- حکومت؛ عامل نهایی تراژدی منابع مشاع - 03/02/2026
- ماهیت واقعی مالیاتستانی - 03/01/2026
- پایان ۱۱۸ سال کمپانی نفتی ایران - 03/01/2026
