مهرپویا علا
با سوم اسفندیها چند سال دیگر تسویهحساب میشود؟
اوایل قرن بیستم از ما چندان دور نیست. در این مملکت مجلس با حمایت امپراتوری روسیه و به فرماندهی مستقیم افسری روس به توپ بسته شد و انگلیس که پیشتر مدافع مشروطه بود، اینبار تنها سری به نشانهٔ تأسف تکان داد. اینکه یگانه مقصر آن ماجرا محمدعلیشاه نبود و اینکه دعوای نمایندگان تبریز با او هنگام ولیعهدی و حکومت آذربایجان بر سر چه موضوعاتی بود، بماند.
در شرایطی که ظاهراً هیچ عاملی به نفع هواداران مشروطه نبود، از به توپ بسته شدن و تعطیلی مجلس تا ورود نیروهای مشروطهخواه از نواحی بختیاری و گیلان به تهران، پناه بردن محمدعلیشاه به سفارت روسیه، تسلیم فرمانده روسی و اعادهٔ مشروطه حدود یک سال طول کشید.
پس از فتح تهران، موارد اعدام و انتقامگیری بسیار اندک بودند. فاتحان تهران دیپلماسی و واقعیت توازن قوا در نظام بینالمللی را درک میکردند: با روسیه در نیفتادند، لیاخوف را اعدام نکردند و کسی از دیوار سفارت روسیه بالا نرفت که چرا به شاه معزول پناه دادید. مشروطهخواهان پیروز قاجاریه را برکنار نکردند، علیرغم آنکه بختیاریها از دیرباز با قاجار کشمکش داشتند. رهبران آن انقلاب تشخیص و درک سیاسی داشتند و «ملی» نگاه میکردند نه قبیلهای، بیآنکه «ملی» چماقی برای کوبیدن بر سر مخالف سیاسی شده باشد و نیز بیآنکه ابزار یکدستسازی هویتی شده باشد. ترجیح دادند پادشاهی را به احمدشاه واگذارند تا ثبات سیاسی بر هم نخورد. مرحوم احمدشاه کودک بود، اما در نظام مشروطه این ایرادی نیست؛ اصلاً مشروطه برای این بود که به قول امروزیها «سیستم» بسازند و قانون حکومت کند و امور کشور لنگ «مرد» مقتدری نباشد که مالیات بستاند تا برای «میهن»، «آبادی» بیاورد.
از کجا آمده بودند؟
از همین خاک. از قشری بودند که در این صد سال به ما یاد دادهاند که با تحقیر از آنان یاد کنیم. اینها بختیاری بودند، گیلک بودند، ترک بودند، ارمنی بودند، حتی قاجاری مشروطهخواه بودند، پشتیبانی عربها را در جنوب داشتند، در میانشان قفقازی شهروند روسیه یافت میشد که هنوز خود را ایرانی میدانست. مسلمان بودند، بابی بودند، بیدین بودند. چپ سوسیالیست بودند، راست مذهبی هم بودند. نایبالسلطنهای که مشروطهخواههان تعیین کردند، لیبرال انگلیسیمأب بود. یکی از فرماندهان اصلیشان که پیشاپیش وارد تهران شد و دست به تفنگ برد، زن بود! فکرش را بکنید، حدود ۱۲۰ سال پیش در جامعهٔ سنتی و «غیرتی» ایران، زنی فرمانده بود.
کجا رفتند؟
در این صدوخوردهای سال، «دولت مدرن ایران» دقیقاً همان نیروهای اجتماعی را از میان برد که مشروطه را اعاده کرده بودند و سپس آنطور متمدنانه رفتار کردند. ایالتهای تاریخی ایران را از بین برد؛ انحصار سلاح را در دست گرفت؛ بر معادن و منابع طبیعی مسلط شد یا در ازای منافعی به خودیها واگذارشان کرد؛ بر صادرات و واردات چنبره زد؛ ظرف دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی با افتخار بساط تمام مدارس خارجی و اکثر مدارس خصوصی جمع شد. به نام تأسیس دانشگاه تهران، کالجهای مستقل در هم ادغام شدند و استقلالشان از میان رفت و شعبهای از وزارت معارف شدند. مستشاران نظامی تربیتشدهٔ کشورهای اروپایی از ایران اخراج شدند و جایشان را با قزاقهای ایرانی با طرز فکر و تربیت روسی گرفتند. مستشاران مالی آمریکایی اخراج شدند، بانکهای خارجی جمع شدند و انحصار چاپ پول به دست دولت افتاد. «ملی» دیگر معنای مدنی نمیداد.
امروز طرف ما دولتی است که با «خلق پول از هیچ» به سادگی میتواند هر کالایی را که در بازار ایران اراده کند صاحب شود؛ با «خلق قانون» هر کسبوکاری را که اراده کند میبندد یا مصادره میکند؛ بساط هر جمعی را در هر نقطه از کشور که نپسندد بر میچیند؛ با دوشکا به خیابان میآید، درحالیکه محافظ تن طرف مقابلش سه دست لباسی است که روی هم پوشیده؛ هر کسی را بخواهد به دانشگاه راه میدهد و هر کس را نخواهد راه نمیدهد؛ دانشآموز و زیر هجده سال نمیشناسد؛ وارد هر خانهای بخواهد میشود و هر کجا را بخواهد تفتیش میکند. خلاصه اینکه کوچکترین مانعی برای انجام هیچ کاری با سکنهٔ این قلمرو در برابرش نیست. آیا این وضعیتی جز بردگی است که سکنهٔ این قلمرو در برابر دولت دارند؟ این وضع چگونه به وجود آمد؟
- دولت مدرن بردگی ایران - 02/27/2026
- آنچه نظام پزشکی شوروی به ما میآموزد - 02/27/2026
- آموزش یک «حق» نیست - 02/26/2026
