چرا اینهمه کشته دادیم؟

مهرنوش موسوی

چرا اینهمه کشته دادیم؟


۱.اینکه تا الان دیگر  ارگانهایی از خود جمهوری اسلامی هم  دستکم امار 30 هزار نفر را تایید کرده اند فرض بحث ماست.  چرا اینبار اینقدر زیاد کشته دادیم. یک عده میگویند چون این بار تعداد جمعیت زیادتر از دفعات قبل بوده است. قابل تامل است اما جواب منطقی نیست. به این برمیگردم. یک عده میگویند چون رژیم میدانست  بار آخر است. مردم امدند بیندازند. اینهم قابل تامل است اما استدلال مقابل دارم. اجازه بدهید دلایل را بررسی کنیم. ناگفته پیداست که به خاطر قطع اینترنت هنوز مستندسازی از این جنایت هولناک و ارزیابی دقیقن ممکن نیست. من در رسانه ها چیز دندانگیری پیدا نکردم.
۱.تقریبن تمام اخبار تاکنونی نشان میدهد که کانسپت قتل عام یک کانسپت کار شده و اماده در سازمانهای امنیتی و سپاه بوده  است. یعنی تمام شواهد و قرائن حاکی از آن است که‌حاکمیت از قبل برای دست زدن به یک قتل عام در این سطح در جزئیات خودش را اماده کرده بود. از دیماه نود و شش اولین کسی که این بحث را مطرح کرد حجاریان بود که به خامنه ای گفت یک شصت دیگر راه بیندازید غائله برای همیشه میخوابد. حجاریان حتی حساب این را هم کرده بود که در فردای قتل عام مردم منزجر میشوند. میگفت منارجنبان اصفهان هم دهه هاست میجنبد ولی هنوز سقوط نکرده است. در جنگ دوازده روزه خبرگزاری فارس دوباره بحث « خدای شصت» را وسط آورد. فارس گفته بود الان چونکه نارضایتی ها بعضن حتی به هواداری از اسراییل گره خورده، باید یک جراحی اینجوری بشود تا ثبات و آرامش برگردد.
این یک فکت است که در  نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی « خدای دهه شصت» فقط یک رویا نبوده، به ان فکر کردند و صد درصد آماده کرده بوند. از همین گزارشات اندک مردم هم معلوم است که نیروهای انتظامی به قصد قتل عام  بیرون امدند. یعنی بسیاری از مردم حتی تظاهرات نبودند. عابر پیاده را هم به رگبار بستند.‌مهمترین فکت این است این قتل عام به این وسعت در اثر واکنش عصبی نیروهای انتظامی به حملات مردم صورت نگرفته، چون فاصله بین اینکه مردم  به نیروهای انتظامی شعار میدهند « نیروی انتظامی حمایت حمایت» تا روزی که می ریزند و همه را میکشند فقط 24 ساعت است.‌حمله به بیمارستانها، استفاده از گاز، شلیک کور به همه ، استفاده از تسلیحات گسترده تر، حکایت از وجود یک پلن از قبل آماده شده دارد. سوال این است چرا این پلن را اینبار زمین زدند؟ عملی کردند؟
۲. مدتها قبل از اعتراضات از درون جمهوری اسلامی مدام هشدار میدادند که مردم ناراضی اند. انقلاب زن، زندگی، آزادی دوباره برمیگردد. جمهوری اسلامی آماده بود که دوباره با اعتراضات تقابل کند. روزهای اول دو خط در حاکمیت پارالل با هم پیش میرفت. یکی پزشکیان بود که میگفت بابا امنیتی نکنید. مردم گرسنه اند. دلار خدات تومن شد. بگذارید با مردم حرف بزنیم، یکی هم خط خامنه ای و کیهان بود که علیزاده لندن هم حمایت میکرد اینکه این اعتراضات گسترده خواهد شد. بعد هم آمریکا و اسرائیل از این فرصت استفاده خواهند کرد. کیهان حتی به پزشکیان تلویحن میگفت  شده  سخنگوی اعتراضات. مردم دقیق اوضاع را دنبال میکردند. مردم شاهد یک قدم عقب حرکت کردن خامنه ای و اطلاعات سپاه و نیروهای انتظامی بودند. روز چهارشنبه اعتراضات گسترده تر شد، خیلی اوج گرفت، با وجودیکه هنوز مردم حتی در تهران محتاط بودند. در همین چند روز یک تغییر مهمی اتفاق افتاد و ان اینکه ترامپ به عنوان ناجی مردم و رضا پهلوی  در نقش رهبری اعتراضات ظاهر شد. در عین حال پیروانش از جمله محسن بنایی رسمن در بی بی سی گفتند که ماموران موساد در خیابانها هستند و اگر از مردم دفاع کنند و تا یک میلیون از نیروهای رژیم را بکشند، ما حمایت میکنیم، چون در جنگیم! ابراز نظرهای مشابه اینچنینی از طرف افراد دیگر هم صورت گرفت. علاوه بر آن کمپین وسیعی از سوی جنبش سلطنت طلب بارها به مردم فروخته بود که شما خودتان به صرف تظاهرات خیابانی نمیتوانید کار نظام را تمام کنید. احتیاج به کمک دولت خارجی دارید. دیپلمات فرانسوی رژیم در تلویزیون این کشور گفت دیگر رژیم روز پنج شنبه را در واقع روز سیزدهم جنگ دوازده روزه فرض کرد. یعنی ورژن کیهان  و اینکه میخواهند انقلاب مخملی کنند و موساد بقیه افراد حکومت را هم به درک واصل خواهد کرد،‌ تفوق پیدا کرد. یا بهتر بگوییم این کانسپت کودتا کرد. جمهوری اسلامی هم مثل سلطنت طلبها مطمئن بود که با تظاهرات مردم، زیاد خطر بزرگی تهدیدش نمیکند. چون هنوز هیچ افق سیاسی مردم را به مبارزه مسلحانه و خلع سلاح حاکمیت دعوت نمیکرد،  ولی  منشاء استرس حاکمیت همان قول حضور نیروهای موساد بود. ترس موجهی هم بود، اسرائیل در عرض یکی دو سال کل محور مقاومت را آسفالت کرده و دهها کادر اصلی جمهوری اسلامی و فرماندهان خامنه ای را از بین برده بود. بویژه نبودن خامنه ای و ترس از ترور خامنه ای این حلقه بالای نظام را وارد استرس بیشتری کرد.‌پلن دم دستشان برای مقابله، خدای دهه شصت بود.‌از قبل طراحی شده و آماده.
۳. جمعیت مردم خیلی زیاد بود. دوستان درست میگویند که جمعیت زیاد حاکمیت را میترساند. استرس میگیرد. سوال این است چرا جمعیت با این قدرت سیاسی میلیونی، در کف خیابان کاری نکرد که ترس آنها را به واقعیت بدل کند؟ قیام کنندگان خیلی جاها وارد جنگ با جمهوری اسلامی شدند. حتی فیلم هایی هست که لباس یک پاسدار را از تنش کندند. معلوم است سلاحش دست مردم افتاده. خیلی جاها هم مقابله مسلح کردند، آدمهای جمهوری اسلامی هم کم کشته نشدند. اما این یک پرسپکتیو منسجم، یک اراده و افق سیاسی جمعی و یک نیاز در صحنه و از قبل فکر شده نبوده. بر خلاف جمهوری اسلامی که کانسپت از پیشی و اماده ای واسه چنین روزهایی داشت، مردم با این افق سیاسی نرفتند که میرویم پدرشان را در می اوریم. پادگانهایش را میگیریم و مسلح میشویم از خودمان‌ دفاع میکنیم. اگر دقت کنید این تعداد بالای کشته شدگان، همه در درگیری کشته نشدند. دست یارو در جیبش بوده در خیابان ایستاده، یکی با کالسکه بچه رفته تظاهرات.  سوال من این است شما جمعیت میلیونی به خیابان می اوری، میخواهی با این نیرو لابد کاری بکنی. چرا معطل شدی و نکردی؟ چرا تردید داشتی؟ چرا دشمن کانسپت داشت تو نداشتی؟
به دو دلیل مهم این جمعیت کاری را که باید و میتوانست بکند را نکرد. یکم اینکه افق سیاسی که روی کول این جنبش پرید، الان مدتها بود به مردم میگفت تو خودت تنهایی نمیتوانی. الا بلا باید یک دولت خارجی بیاید حمله نظامی بکند. تو خودت ضعیفی، دشمن قوی است و تو نمیتوانی. جای سازماندهی حمله مسلحانه از پایبن، حمله نظامی دولت خارجی از بالا را نشاندند. یک دلیل اینکه سلطنت طلب کمپین وسیع ضد چپ گذاشت همین بود. چون مبارزه پارتیزانی و بسیج مسلحانه از پایین ترمینولوژی چپ است. راستها فقط بلدند از بالا با کمک دول دیگر کودتا کنند. خب آنوقت شما دو میلیون آدم را با این افق ببر توی خیابان، جز اینکه کشته بشود، کار دیگری نمیکند. چون تصورش این است در تقسیم کار سیاسی ایشان نباید کاری بکند. ضعیف است. فقط باید خیابانها را پر کند. امثال رامین جهانبگلوها عمری مردم را از مبارزه مسلحانه ترساندند، اسمش را خشونت گذاشتند، که بعدن حمله نظامی و جنگ را غیر خشونت جلوه بدهند. بعد الان که خودشان مقصرند، به این نتیجه رسیدند که  حرفهای قبلیشان بوی خون میدهد.  این توهم که شما خودتان ضعیف هستید باعث شد بهترین فرصت را از دست بدهند. در انقلاب ۵۷ دوبار که ارتش شاه به مردم شلیک کرد، حتی اگر مردم دست خالی بودند، در تمام محلات تهران شروع کردند سنگر سازی کردن. در عرض دو روز معلوم نبود اینهمه شن و ماسه از کجا آوردند که گونی گونی سنگر ساختند. هنوز انقلاب دست خمینی نیفتاده بود. جمعیت میلیونی این بار نه فقط تعرض منسجم و سراسری بالایی نکردند، خیلی جاها حتی دفاع و فرار خوبی هم نکردند. مثل توده وسیعی که انگار غافلگیر شدند.
دومین دلیل اینکه جمعیت تعرض نکرد ولی مورد تعرض واقع شد این بود که این افق تا حد زیادی مردم را متوهم کرد که گویا واقعن ماموران موساد کنار جمعیتند یا اینکه ترامپ از بالا نمیگذارد خون از دماغ کسی بیاید. یک گزارش دیدم در اینستا گفته بود ما در روز پنج شنبه که شروع کردند تیراندازی کنند آسمان را نگاه میکردیم. همه فکر میکردند الان هست که کمک برسد و اینها را بزنند. ببینید عمق توهم تا کجا بوده! همین که کسی با کالسکه و بچه میرود تظاهرات، یعنی فرار و جنگ و گریز در برنامه اش نیست.
۴. یک سوال مهم هنوز جواب نگرفته و آنهم اینکه چرا اطرافیان رضا پهلوی درست در این اوضاع اینجوری گزک دست جمهوری اسلامی دادند. اگر رابطه رضا پهلوی با اسرائیل نزدیک بود چرا ندا ندادند که پروژه شصت کلید خورده است؟ چرا ترامپ گفت بریزید مراکز دولتی را بگیرید کمک در راه است؟ هیچ کمکی که نرساند هیچی، از خود رضا پهلوی هم حمایت نکرد. بازنده این بازی رضا پهلوی است نه بقیه. چرا؟
۵.آیا مردم اگر به قدرت خودشان باور داشتند، منتظر گارد جاویدان نبودند، به ترامپ و رضا پهلوی و غیره توهم نداشتند، میتوانستند ببرند؟ جواب این سوال ساده نیست. چون باور یا عدم باور مردم به خود، یک پدیده آسمانی نیست. در هر جامعه انسانی امید به نیروی مردم از پایین ترم چپ است. چشم دوختن به بالا راست است. چپ که میگوییم منظورمان این آت و اشغالهای محور مقاومتی نیست. کلهم به لحاظ تقسیمات جغرافیای سیاسی. خب اونوقت لابد کسی که مردم را قانع کرده میتوانند، سازو کار حمله را هم آماده کرده است.   آیا در این اعتراضات مردم میبردند؟ به اعتقاد من اگر ان توهم دست راستی نبود، مردم یواش تر با ترمز دستی حرکت میکردند. جاهایی را میگرفتند. احتمالن شهرهایی را تسخیر میکردند. امکان داشت جاهایی مثل کردستان حتی پیشروی زیاد باشد. دیگه دست کم دستکم میشود گفت فرار میکردند. سنگر میساختند، اینجوری آسمان را نگاه نمیکردند درو بشوند. کشته حتمن میدادیم ولی به اندازه قیامهای قبلی. چون شما یک سر معادله را عوض میکنید کلهم تناسب به هم می ریزد. به نظر من توهم اینکه رژیم نمیتواند بزند، چونکه اسرائیل و آمریکا مواظبند، باعث و بانی درو شدن شد. مردم  خسته و مستاصل شده بودند، سیستمی که خودشان سالها چیده بودند را ول کردند، افق را دادند دست کسی که بعید نیست خودش هم رکب خورده باشد. مضاف به اینکه کانسپت سیاسی و نظامی اش یک رویای ابلهانه  بیش نبود.  نه حمایت دول غربی را داشت. نه اصلن میتوانست داشته باشد. نه اخباری که درگوشی از اطلاعات سپاه به او میرساندند درست بود. بیشتر به نظر میرسد بازی بود. نه افق سیاسی اش درست بود. فرمول گذار مسالمت امیز این بلا را سر مردم آورد. گذار مسالمت آمیز!  رضا پهلوی میگفت براندازی کنترل شده مسالمت آمیز…مسالمت با دشمن یعنی غافلگیری مردم.