مصاحبه با تایبر ماکان، ۵ آگوست ۲۰۰۳
بخشی از مصاحبه با تایبر ماکان پخششده در نشنال تلویژن شو
سؤال: تابلوی بیرون سازمان خدمات درآمدهای داخلی (IRS) میگوید مالیات بهایی است که ما برای جامعهی متمدّن میپردازیم.
ماکان: خیلی اشتباه است… مالیات اساساً یادگار عصر فئودالیسم است. مالیات کرایهای بود که پادشاهان در ازای اجازهی بهرهداری از زمینهای در اختیارشان به رعیت و دیگران، میگرفتند. ولی ما دیگر چنین سلطنتی نداریم. مردم برای اینکه بتوانند کار کنند و بتوانند زمین داشته باشند، نباید پول بدهند. مالیات یادگار دوران فئودالیسم است. و این امر ادامهی رعیتداری در یک جمهوری آزاد است.
س: ولی این فئودالیسم نیست. ما یک دموکراسی هستیم، ما به این امر رأی میدهیم.
ماکان: خب، بدبختانه در دموکراسی آزاد ما ناسازگاری وجود دارد. پیشتر سربازی اجباری وجود داشت که نباید وجود میداشت. پیشتر بردهداری وجود داشت. هنوز مالیات وجود دارد.
س: ما دموکراسی هستیم، اکثریّت به سیاستمدارانی، که مالیات وضع میکنند، رأی میدهند.
ماکان: واقعیّت این است که اکثریّت باید قدرت و سلطهی بسیار محدودی بر بقیّهی ما داشته باشند… اکثریّت در یک جامعهی آزاد باید مقاماتی را برای اجرای قانون انتخاب کنند، ولی آنها نمیتوانند قانون بگذارند، زیرا این بدان معناست که آنها اقلیّت را سرکوب میکنند و قرار نیست این چنین کنند. قرار است هر یک از ما حقوق خود را داشته باشیم، حقوق مسلّم و انکارناپذیر… حقوقی که حتّی برای اکثریّت نیز مسلّم و انکارناپذیر هستند.
س: ولی ما دوباره به آن رأی دادیم، این یعنی به ما تحمیل نشده است. اکثریّت کارهای درستی انجام میدهند.
ماکان: حالا، نگاه کنید، یک دسته اوباش خودسر و شکنجهگر به لینچ کردن رأی میدهند. و با اینحال، روند قانونی را نقض میکنند؟ اگر این اصل را بهطور کلّی به دموکراسی تعمیم دهید، متوجّه میشوید که چه اتّفاقی میافتد؛ این است که افرادی که اتّفاقاً کمی بیش از بقیّه هستند، بقیّه را مجبور میکنند که از آن پیروی کنند، و این با ایدهی رضایت حکومتشوندگان سازگار نیست.
س: ولی این دموکراسی است.
ماکان: دموکراسی امری مقدّس نیست. چیزی به نام فاشیسم دموکراتیک وجود دارد؛ توتالیتاریسم دموکراتیک نیز میتواند وجود داشته باشد. بنیانگذاران آمریکا بهشدّت از دموکراسی، بهعنوان شکلی از استبداد، میهراسیدند. اگر میدانستید که این توانایی را دارید که به روشی دموکراتیک به مدل موهایی که همه باید داشته باشیم، رأی دهید، چنین میکردید. میتوانید، بهشکل دموکراتیک به همه چیز رأی دهید، [حتّی] به ازدواجها. ما باید دموکراسی را به کارکردهای بسیار محدود، یعنی انتخاب مقامات مجری قانون، محدود کنیم. به همین دلیل است که ما آن را «یک تشکیلات اجرایی» مینامیم.
س: این ایدهها را از کجا میآورید؟
ماکان: شما به ایدهها فکر میکنید. آنها را میسنجید. تاریخ میخوانید، فلسفه میخوانید، سیاست میخوانید و به این مسائل فکر میکنید و از عقل سلیم نیز بهره میگیرید.
س: ولی من همچنین توجّه شما را به پدران بنیانگذار و جیمز مدیسون جلب میکنم؛ مدیسون گفته است اختیارات حکومت باید کم و مشخّص باشد.
ماکان: دقیقاً.
س: از این نظر، این ایدهها را از کجا میآورید؟
ماکان: خب اینها ایدههای رادیکالی هستند. مردم فراموش میکنند که ایالات متّحدهی آمریکا نتیجهی یک انقلاب رادیکال بود که جهان هنوز هم با شگفتی و تحسین به آن مینگرد و این یک ایدهی غیرمعمول است، زیرا تقریباً در طول تاریخ بشریّت همیشه گروهی وجود داشته که زمام امور را به دست گرفته و به برخی افراد اجازه میدهد تا استدلالهای خود را در توجیه این فتح بیان کنند. سرانجام، با انقلاب آمریکا، برخی مردم عادی، که در باب امور میاندیشیدند، بر آن شدند که شاید این یکیک افراد هستند که اهمّیّت دارند، نه پادشاهان، نه طبقات، نه گروههای قومی، نه نژادها یا هر چیز دیگری.
س: جیمز مدیسون گفته است که اختیارات حکومت باید کم و مشخّص باشد.
ماکان: دقیقاً.
س: بنیانگذاران در باب آمریکای امروزی چه میاندیشند؟
ماکان: تنها میتوان حدس و گمان زد، نمیدانم شاید آنها دیوانه باشند و از این آمریکا خوششان بیاید. چه کسی میداند؟ نظر من این است که آنها نباید آن را دوست داشته باشند و باید در گور بلرزند زیرا آنچه میگفتند این بود که «ما این حقایق را بدیهی میانگاریم که همهی انسانها برابر آفریده شدهاند و حقوق مسلّم و انکارناپذیری از سوی آفریدگارشان به ایشان اعطا شده است.» یعنی این حقوق، نه از سوی اکثریّت، نه پادشاه، نه کلانتران محلّی، نه آمران به معروف، و نه هرکس دیگری نمیتوانند نقض شوند. حالا، اگر واقعاً هدفشان این بود، چه کاری میتوانستند بکنند جز اینکه از آنچه در حال حاضر در حال وقوع است بیزار باشند؟
س: بیزار از چه؟
ماکان: مثلاً بیزار از جنگ موادّ مخدر، همهی محدودیتهای آزادی فردی و این مقرّراتی که داریم. میدانید مطبوعات تنها حرفهای است، [که] در واقع به نفع آن تبعیض قائل شدهاند، و تقریباً دارای حدّاکثر آزادیست. ولی دیگر حرفهها اینطور نیستند. پیش از اینکه کاری اشتباهی انجام دهند، پیش از اینکه حقوق کسی را زیر پا بگذارند، مرتکب جنایتی شوند، میتوان حریم آنها را نقض کرد؛ دستهای از بوروکراتها همچون کفتار بالای سر آنها نشستهاند و آنها را وادار میکنند که استانداردهای خاصّی را رعایت کنند؛ استانداردهایی که معتقدند این افراد باید از آنها حمایت کنند، ولی شاید مردم ایدههای بهتری داشته باشند ولی هرگز اجازه ندارند آن را عملی کنند.
س: آمریکا سرزمین آزادی است. شما آن را تشبیه به یک کشور استبدادی میکنید.
ماکان: آمریکا در حال تبدیل شدن به یک استبداد است. همیشه در این زمینه در معرض خطر بوده است. بردهداری وجود داشت، قطعاً بسیاری از مردم میدانند که این امر با فلسفهی اعلامیّهی استقلال، حقوق فردی، وحقوق مسلّم مطابقت نداشت؟ واقعیّت این است که آمریکا هرگز بهطور کامل با فلسفهی سیاسی اعلامشدهی خود سازگار نبوده است. برای مثال، لینکلن کوشید تعدیلی انجام دهد -حدّاقل سخن او این بود که بردگان را آزاد میکند تا آمریکا را بیشتر با فلسفهی سیاسی اعلامشدهی خود تطابق دهد. برخلاف بسیاری از جوامع دیگر، که اصلاحگران از خارج وارد میشوند، در آمریکا، استانداردهای اصلاحی همیشه وجود داشته است. ولی کامل اعمال نشده بودند.
س: بسیار خوب، ما از بردگی خلاص شدیم. این دیگر استبداد نیست.
ماکان: خب این استبداد بدان معنا نیست. این استبداد تمامعیار نیست، ولی استبدادهای خرد زیادی وجود دارند -تقریباً همهی دستگاههای مقرّراتی و نظارتی حکومتی استبدادهای خرد هستند، نه مانند استالین یا هیتلر استبداد هیولایی، ولی قابلتوجّه هستند و آزادی فردی را از بین میبرند و هزینهی هنگفتی را به زندگی ما تحمیل میکنند.
س: وقتی بچه بودید، حکومت حرفهی شما را انتخاب کرد.
ماکان: به این دلیل که من در مجارستان زندگی میکردم و نظامی توتالیتر در آنجا حاکم بود.
س: ولی پس چه پیش آمد و چگونه میتوانید آمریکا را استبدادی بنامید؟
ماکان: خوب به این دلیل که من کاملاً بر یک جامعهی آزاد سازگار پافشاری دارم. زندگی شخصی را در نظر بگیرید، تنها به این دلیل که چند بار دروغ میگویید، به این معنی نیست که شما فردی خالیبند هستید، بلکه دروغ میگویید. اگر این کار را نمی کردید بهتر بود. بهطور مشابه، ایالات متّحده در مقایسه با کشورهای دیگر در تاریخ و در سراسر جهان، جامعهای نسبتاً آزاد است، ولی همیشه میتواند پیشرفتهایی داشته باشد و آنچه من از آن حمایت میکنم، بهبود بیشتر و بیشتر است. اگر کسی به این کار دست نیازد، آنگاه [آمریکا] در باتلاق استبدادی واقعاً جدّی فرو خواهد رفت.
س: ما به این قوانین نیاز داریم یا آنارشی خواهیم داشت؟
ماکان: نه، ما آنارشی نخواهیم داشت؛ ما حاکمیّت قانون خواهیم داشت که از حقوق فردی محافظت میکند. حقوق فردی به معنای آنارشی نیست. این بدان معناست که مردم باید کاری را که دوست دارند انجام دهند، تا زمانیکه حقّ دیگران را نقض نکنند. هیچکس حریم افراد را نقض نخواهند کرد و با آنها جدال نمیکند تا زمانیکه در دادگاه ثابت شود که آنها حقوق یک نفر را نقض کردهاند.
س: مگر اینکه مستقیماً به کسی صدمه بزنید.
ماکان: بله. شما میتوانید بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به کسی آسیب برسانید. مواردی وجود دارد که شما غیرمستقیم از طریق اختلاس، کلاهبرداری، انواع ابزارهای اجباری ظریف به کسی صدمه میزنید. یک نظام عادلانه مانند یک ساختار هندسی نیست. نکات ظریفی وجود دارد، مناطق خاکستری وجود دارد، ولی پیشفرض باید حقوق فردی برای زندگی، آزادی، و جستوجوی خوشبختی باشد.
س: حکومت اکنون به ۴۰ درصد اقتصاد سلطه پیدا کرده است. بهنظر می رسد مردم اهمّیّتی نمیدهند.
ماکان: مردم به خیلی چیزها اهمّیّت نمیدهند. گاهی اوقات افراد بدشان نمیآید که همسرشان از آنها سوءاستفاده کند. گاهی اوقات مردم از خشن و بداخلاق شدن والدینشان ناراحت نمیشوند. اینکه مردم اعتراض نمیکنند باعث درست بودن کار نمیشود؛ این بدان معنا نیست که همهی ما باید چشم بر این تضییع حقوق فردی ببندیم.
س: مردم، آنطور که همسرشان آزارشان میدهد، توسّط حکومتشان مورد آزار قرار نمیگیرند.
ماکان: در واقع امر قرار میگیرند. منظورم این است که بسیاری از افراد در کسبوکارشان متحمّل رنجهای بسیار میشوند، آنها بهسختی میتوانند کار را ادامه دهند. شرکتها نمیتوانند کمر راست کنند، زیرا پیشتر هزینههای هنگفتی پرداختهاند؛ هزینههایی که مقرّرات مختلف در سطوح شهرداری، شهرستان، ایالتی، و فدرال به آنان تحمیل کرده است. چه کسی میداند شاید سازمان ملل هم در سطوح بعدی وارد شود!
س: ولی مردم این را دوست دارند. گویی حکومت رابین هود است. از مردمی که توان مالی دارند میگیرد و به نیازمندان میدهد.
ماکان: در واقع رابین هود از افراد که از طریق مالیات دزدی میکردند، میگرفت. آنها مانند بیل گیتس با تولید و اختراع ثروتمند نشدند. بخش اعظم ثروتمندان در آن زمان با مالیاتستانی از یک دسته از افراد فقیر، ثروتمند شدند و رابین هود این مالیات را پس گرفت. مردم این را از یاد میبرند.
س: پس، رابین هود از حکومت میدزدید؟
ماکان: دقیقاً.
س: ولی حکومت مثل رابین هود، عالی است. شما از مردمی میگیرید که تمکن مالی دارند و از پول آن برای کمک به فقرا استفاده میکنید.
ماکان: در وهلهی نخست، این کاری سخاوتمندانه نیست، دلسوزانه نیست، مهربانی نیست، فقط دزدی محض است. برای من مهم نیست که چرا ثروتمندان همیشه مورد انتقادند. منظورم این است که گذشته از هر چیز، آنها نیز انسان هستند. همین روز پیش سخنان ال گور را خواندم که گفته بود، مردم در برابر ثروتمندان طوری رفتار میکنند که گویی ثروتمندان نوعی ویروس هستند. اینها انسانهایی هستند که -شاید با خوششانسی، شاید با تلاش- زندگی خوبی برای خود ساختهاند. پس چرا آنها برای این مجازات میشوند؟ این را نمیفهمم. رابین هود از اعضای طبقات بالایی که با مالیاتستانی زندگی میکردند، میدزدید؛ مالیاتهایی که از مردم فقیر گرفته میشد، کسانیکه روی زمین کار میکردند باید مالیات میپرداختند تا در آن مزرعه باقی بمانند، زیرا زمین متعلّق به آنها نبود، به پادشاه یا نجیبزادگانی، که پادشاه به ایشان زمین بخشیده بود، تعلّق داشت. رابین هود میگفت: «یک لحظه صبر کن! این دزدی است. اجارهبها نیست. ما میخواهیم آن را برگردانیم.»
س: بهنظر میرسد که میگویید رابین هود از حکومت دزدیده است.
ماکان: نه، او از حکومت دزدی نکرد، او اموال مسروقه را از کسانیکه حکومت پول اخاذی را بینشان تقسیم میکرد، پس میگرفت.
س: حکومت و یاران حکومت.
ماکان: درست است. دقیقاً. کار رابین هود مثل این بود که من به خزانهداری ایالات متّحده بروم و مقدار زیادی پول از آنجا بردارم و به مالیاتدهندگان پس بدهم. این کاری بود که رابین هود انجام میداد. رابین هود نزد پولدارها، که از قضا خیلی زحمت کشیده و پولدار شده بودند، نرفت و بعد بگوید «خب این افراد ثروتمند هستند، پس بیایید چند دلار [از ایشان گرفته] به فقرا بدهیم.» این کاری نیست که رابین هود انجام میداد. رابین با بیعدالتی مبارزه میکرد و بیعدالتی همان مالیات بود.
- رابطه آزادی و حکومت - 04/04/2026
- شەڕ نیعمەتە - 04/02/2026
- سوسیالیسم در ساسکاچوان کانادا - 04/01/2026
