کاوه جاف
در فضای سیاسی ایران، کلمههایی وجود دارند که بیش از هر شعار رادیکال یا هر نقد صریح، اضطراب تولید میکنند. «فدرالیسم» یکی از آنهاست.البتە نه بهعنوان یک برنامهٔ اجرایی، نه حتی بهعنوان یک طرح مشخص، بلکه صرفاً بهعنوان موضوع بحث بە شدت برای مرکزنشینان اضطراب آور است. کافی است این واژه وارد گفتوگو شود تا واکنشها از نقد عقلانی به هشدارهای عاطفی تغییر کند. تجزیه، فروپاشی، خطر امنیتی، زمان نامناسب. این واکنش گسترده و تقریباً غریزی، نشان میدهد که مسئله فقط اختلاف نظر سیاسی نیست؛ مسئله به لایهای عمیقتر، یعنی به ترس نظری و جایگاهی بازمیگردد.
دموکراسی از شعار تا معماری
اپوزیسیونِ مرکز سالهاست خود را حامل پروژهٔ دموکراسی معرفی میکند. زبانش مدرن است، واژگانش جهانی، و نقدش به استبداد اغلب درست است. اما درست در نقطهای که دموکراسی باید از سطح شعار به سطح معماری قدرت برسد، مکث میکند. فدرالیسم سطح معماری قدرت است؛ جایی که دیگر نمیتوان صرفاً از «آزادی» حرف زد، بلکه باید توضیح داد قدرت چگونه، کجا و میان چه کسانی توزیع میشود. اینجاست که ترس آغاز میشود.
فدرالیسم، برخلاف آنچه در گفتمان مسلط القا میشود، پروژهٔ تجزیه نیست. نه نسخهای قومی است و نه امتیازی برای گروهی خاص. فدرالیسم پاسخی نهادی به یک واقعیت اجتماعی است. جامعهای متکثر را نمیتوان با یک مرکز همهچیزدان و همهتصمیمگیر اداره کرد. این مدل میگوید قدرت نباید در یک نقطه انباشته شود، تصمیمها باید تا حد ممکن به سطح محلی نزدیک باشند، و مرکز باید هماهنگکننده باشد نه قیم. اما دقیقاً همین جابهجایی نقشهاست که اپوزیسیونِ مرکز را نگران میکند.
ترس اصلی، ترس از فروپاشی ایران نیست؛ ترس از فروپاشی یک جایگاه تاریخی است. جایگاهی که در آن مرکز همواره منبع مشروعیت، آگاهی و تصمیم بوده و حاشیه مصرفکننده، تابع یا مسئله. فدرالیسم این سلسلهمراتب نانوشته را به هم میزند. میگوید تجربهٔ سیاسی فقط در پایتخت تولید نمیشود. میگوید حاشیه نه شاگرد، بلکه گاه معلم بوده است. و این برای بسیاری از نخبگان مرکز، تهدیدی عمیقتر از هر بحران سیاسی است.

اول فدرالیسم بعد دموکراسی
به همین دلیل است که فدرالیسم نه نقد میشود، نه بررسی، بلکه تابو میگردد. اگر مسئله صرفاً نگرانی فنی یا حقوقی بود، باید شاهد بحثهای تطبیقی، بررسی مدلها و گفتوگوی نهادی میبودیم. اما آنچه غالب است، برچسبزدن و هشدار است. این نشان میدهد که ترس، نه از پیامدها، بلکه از خودِ ایده است؛ ایدهٔ توزیع واقعی قدرت.
بخش بزرگی از اپوزیسیون ایران، با وجود ظاهر مدرنش، همچنان در چارچوب دولت-ملت متمرکز (نسخه بناپارتیسم فرانسوی) قرن بیستم فکر میکند. در این چارچوب، وحدت با تمرکز اشتباه گرفته میشود، تنوع تهدید تلقی میگردد، و دموکراسی به تعویض حاکمان تقلیل مییابد، نه بازطراحی ساختار. نتیجه، دموکراسیای اخلاقی است، نه نهادی؛ دموکراسیای که به نیتها امید میبندد، نه به سازوکارها.
از همینجا مغالطهٔ آشنای «اول دموکراسی، بعد فدرالیسم» زاده میشود. جملهای که در ظاهر منطقی است، اما در واقع چیزی را به تعویق میاندازد که بدون آن، دموکراسی اصلاً شکل نمیگیرد. دموکراسی بدون پاسخ به پرسش «قدرت کجاست؟» فقط تغییر زبان قدرت است، نه تغییر خود آن. اگر همهچیز دوباره در مرکز متمرکز شود، نتیجه هرچه باشد، دموکراتیک نخواهد بود؛ حتی اگر نامش دموکراسی باشد.
آنچه فدرالیسم را برای اپوزیسیونِ مرکز خطرناک میکند، نه امکان تجزیه، بلکه امکان یادگیری از تجربههایی است که بیرون از مرکز شکل گرفتهاند. تجربههایی که نشان دادهاند سیاست میتواند محلی یا سرزمینی باشد، جامعه میتواند بدون قیم سازمان پیدا کند، و مشارکت سیاسی الزاماً از بالا آغاز نمیشود. پذیرفتن این تجربهها یعنی پذیرفتن این حقیقت که مرکز همیشه پیشرو نبوده و گاه حتی عقبتر از حاشیه حرکت کرده است.
در نهایت، ترس از فدرالیسم به مسئلهٔ اعتماد بازمیگردد: اعتماد به مردم، به سرزمینهای ملی، جوامع محلی، و به توان تصمیمگیری خارج از مرکز. اپوزیسیونی که از این اعتماد هراس دارد، حتی اگر به قدرت برسد، دموکراتیک نخواهد شد؛ تنها مدیر جدید همان تمرکز قدیمی خواهد بود. چنین اپوزیسیونی شاید بتواند استبداد را نقد کند، اما توان ساختن بدیلی دموکراتیک را ندارد.
و اینجاست که باید موضع نهایی را با صراحت بیان کرد.
برای ملت کورد، ماندن در چارچوب ایران نه یک آرمان مطلق است و نه تنها گزینهٔ سیاسی ممکن. اگرچه تا آخرین لحظه، ملت کورد میتواند و احتمالاً خواهد کوشید سهم خود را در دموکراتیزهکردن ایران ایفا کند، اما این تلاش بیپایان و بیقیدوشرط نیست. نقطهای وجود دارد که در آن باید واقعیت را پذیرفت: اگر توسعهٔ سیاسی در مرکز به سطحی نرسد که مرکزنشینان آمادهٔ پذیرش توزیع واقعی قدرت و گذار حقیقی به دموکراسی باشند، مسیر دیگری ناگزیر فعال خواهد شد.
در آن نقطه، تصمیم نه از سر احساس، بلکه از سر محاسبهٔ تاریخی گرفته میشود.فرمان سیاست تغییر جهت خواهد داد؛
مسیر مستقلِ از پیش آمادهشده فعال خواهد شد و پروژهٔ کومار کوردستان نه بهعنوان رؤیایی نوستالژیک، بلکه بهمثابه پاسخی عقلانی به انسداد دموکراتیک، ادامه و تکمیل خواهد شد.

کاوە جاف
- شاهزادە تنهاست - 01/07/2026
- چرا اپوزیسیونِ مرکز از فدرالیسم میترسد؟ - 01/07/2026
- کوردها: چرا دیگر نمیتوانند صبر استراتژیک داشته باشند؟ - 01/05/2026
