نویسنده: مارتین وان برونسن
مترجم: سادات آهوان
چهل سال است که دربارهٔ کوردها مینویسم، اما هنوز نتوانستهام از هویت و اهداف آنها درک کاملی داشته باشم. در تلاشهای اولیه برای شناخت کوردها، آنها را قومی کوچرو و نیمهکوچرو فرض میکردم که تمایل دارند همچون اعراب، فارسها و ترکهای خاورمیانه، دولت تشکیل دهند. کارشناسی در پاسخ به این فرض من گفت که اکثر کوچروهای این قوم دیگر کوچنشینی نمیکنند و هر یک در منطقهای ساکن شدهاند. این در حالی است که من به زبان و مذهب آنها توجهی نکرده بودم. با نگاه به گذشته، به خاطر دارم که اکثر کوردهایی که مدتی با آنها در ارتباط بودم، خود را نه کوچرو و نه دهقان، بلکه شهرنشین میدانستند. در واقع مخاطبین من شهرنشین بودند، با قبایل و کوهنشینان معاشرت داشتند و مدتهای مدیدی برای ایجاد دولت مستقل مبارزه کرده بودند؛ اما من آن تعریفی را که از خود داشتند، پذیرفتم. تعریف ایشان از خود بدینگونه بود: «کسی کورد است که خود را کورد بداند و اطرافیانش او را به عنوان کورد قبول داشته باشند.»
کوردها دارای اسناد و مدارک تاریخی مستندی هستند که آنها را قومی مجزا میداند، اما هرگز تعریف دقیق و واضحی از هویت آنها ارائه نشده است. تعلق داشتن به یک قوم، زبان، مذهب و منطقه، مؤلفههای مهمی برای هویت کوردی هستند، اما با کمک این نشانهها برای تعریف دقیق از هویت کوردی راه به جایی نمیبریم. تعلق داشتن به یک طایفهٔ کورد، بهناچار فرد را در مغایرت با دیگر قبایل کوردی و جوامع غیرقبیلهای قرار میدهد. وابستگی زبانی یا گویشی و مذهبی باعث ایجاد مرزهای نادرستی در میان ملت کورد میشود؛ همانطور که در کوردستان عراق بهوضوح شاهد هویتهای منطقهای هستیم که اتحاد و یکپارچگی را نادیده میگیرند. در میان آنها که بهوضوح دربارهٔ هویتشان صحبت میکنند، هستند کسانی که به هیچ قومی از کوردها تعلق ندارند، کوردی صحبت نمیکنند، سنیمذهب نیستند و حتی چند نسل خارج از کوردستان زندگی کردهاند. با کمک هویت سیاسی، که منظور درجهای از شناخت و تعیین هویت خود یا حضور در نهضت کوردی وسیعتر است، میتوان کوردها را با زبانها، گویشها و مذاهب مختلف و شهری و روستایی از مناطق مختلف کوردستان و حتی کوردهای خارج از مرزهای کوردستان متحد کرد. اما کوردهایی که هویت خود را با مسلمان بودن (یا علوی یا ایزدی بودن) تعریف میکنند، منکر جنبشهای سکولار هستند و به جنبشها و احزاب مذهبی پایبندند، از این قاعده مستثنی هستند.
عملاً هویت با عدم یک مشخصه تعیین میشود نه با وجود آن مشخصه؛ افراد معمولاً هویت خود را در تقابل و مقایسه با دیگران تعریف میکنند. با توجه به موقعیت، فرد از دیگران متمایز میشود؛ مثلاً یک کورد در سوریه یا عراق بدیهی است که عرب نیست، یا در ایران، فارس یا آذری نیست و در ترکیه حداقل در بعضی موقعیتها ترک نیست. اما این هویتهای قومی متقابلاً منحصربهفرد نیستند. در سال ۱۹۷۵ یکی از مخاطبین ایرانی من اصرار داشت که فارس، آذری و در عین حال کورد است و حتی سؤال سادهٔ من دربارهٔ اینکه واقعاً چه هویتی دارد را نتوانست درک کند. در ترکیه، کوردهایی بودند که از قومیت ترک خود اطمینان داشتند. کوردهایی که در دهه ۱۹۷۰ در آلمان کار میکردند آلمانی نبودند، اما نیازی نمیدیدند که خود را از کارگران مهاجر ترک جدا و متمایز بدانند.
مبارزات نظامی دهه ۹۰ میلادی بیشک بر احساسات و تفکر مردم دربارهٔ اینکه چه کسی هستند تأثیرات عمیقی گذاشت. من هرگز آن ایرانی را که سال ۷۹ ملاقات کردم دوباره ندیدم؛ شاید اگر مجبور نبود بین سه هویت قومی یکی را انتخاب کند، متعجب میشدم، با وجود خصومتهایی که ترکیه ایجاد کرده بود و مردم را در شرق از هویتهای قومی آگاه کرده بود. همزمان در اروپای غربی، مهاجران کورد بهشدت از مهاجران ترک متمایز میشدند. این اصطلاح «دیگران» بیش از یک معنی دارد؛ وقتی هویت سیاسی کورد شکل گرفت، توسط این دیگران مورد بحث قرار گرفت. جنبش کوردهای عراق عقاید سیاسی خود را توسعه داد و همچنین شکل سازگاری در مباحثه و مجادله با جنبشهای ناسیونالیست و سوسیالیست عرب را توسعه بخشید و با بخشی از گفتمان آنها به توافق رسید. در ترکیه نهضت کوردها با حزب چپ ترک ارتباط نزدیکی داشت و همچنین با جنبش کوردهای عراق روابط مساعدی داشت. میتوان دربارهٔ کوردستان ایران و سوریه هم گفت کموبیش رشد هویت سیاسی به همین منوال بود. کوردها در کشورهای مختلف، خصوصاً آنها که تحصیلکرده و شهرنشین بودند، سبک رفتاری متفاوتی داشتند و بیشتر مواقع شبیه همتایان عرب، فارس و ترک خود که در کشورهای همسایه ساکن بودند عمل میکردند. هر بخش از کوردستان جنبش کورد مخصوص به خود را داشت؛ هرچند که با هم در ارتباط بودند اما با ویژگیهای خاص خود.
در هر قسمت از کوردستان گروهها و انجمنهایی بودند که یا در حال مباحثه و یا انکار از سوی همسایگان بودند. ایزدیان، علویان و گویشوران گورانی یا زازا (کرمانج یا سورانی) و دهقانان غیرقبیلهای ناحیه ممکن یا غیرممکن است که خود را به عنوان کورد معرفی کنند. برای همهٔ گویشوران کرمانج، کوردهای سنیمذهب قبیلهای جزو مهمترین «غیرها» (دیگران) هستند. خصوصاً ایزدیان و علویان، مثل اقلیت مسیحی، خاطرات تلخی از بدرفتاری همسایگان کورد سنی در ذهن دارند. اکثر این جوامع تمایلی به ارتباط با کوردهای سنی ندارند و از هر نوع معاشرت پرهیز میکنند. از طرفی کوردهای سنیِ محافظهکار و متعصبی که دهه ۹۰ با آنها در ارتباط بودم، از پذیرفتن علویان و ایزدیان به عنوان کورد، علیرغم اینکه گویشور زبان کوردی بودند، ابا داشتند. در دهه ۹۰ میلادی ایزدیان و خصوصاً علویان نمایندگانی در میان رهبران جنبشهای سیاسی داشتند که تلاشهای زیادی برای بیداری و آگاهی از هویت کوردی در میان جوامع خود انجام دادند. آنها مبارزات زیادی را تجربه کردند و از سالهای ۱۹۷۵ به بعد با قدرت فزایندهای جزو فعالان سیاسی بودند که بر هویتهای قومی دیگر مثل زازاها، علویان و ایزدیان اصرار داشتند.
ممکن است صحبت دربارهٔ مردمان کورد شامل یک مرکز اصلی با هویت کوردی مشخص و صریح باشد و همچنین حدودات فردی و اجتماعی وسیعی با درجات متفاوتی از تعلق به هویت کوردی و یا هویتهای قومی دیگر. منظور از اصطلاح «حدود» یک معنای استعاری است، اما بیشتر این جوامع در حقیقت دارای حدود جغرافیایی هستند. در ترکیه این مرکز رابطهٔ نزدیکی با نواحی جنوب شرقی آناتولی دارد و حدودات آن از نظر قومی شامل نواحی «غازی عینتاب» تا «ارزنجان» و «ارزروم» است. در عراق حکومت منطقهای کوردنشین اکثریت بخش مرکزی را کنترل میکند و بخشهای بزرگ کرکوک و موصل دارای جمعیتهای پراکنده هستند و رابطهٔ دوگانهای با هویت کوردی دارند. رهبران شیعه و سنی، عرب و ترک و ملیگراهای کورد تلاش زیادی میکنند تا ساکنین این سرحدات را تحت سلطه و قلمرو خود درآورند. در ایران مرز مشخصی بین کوردهای سنی و آذریهای شیعه در شمال وجود دارد، اما در کوردستان جنوبی مرکزیت کورد بر کوردهای اهل حق، شیعه و گویشوران هورامی، لک و گورانی سایه افکنده است؛ تمامی این جوامع بیش از یک نوع مشخصهٔ هویتی دارند که در جنبش کوردی از اهمیت جزئی برخوردار است.
در بحث هویت، مذهب بیشتر از زبان و گویش باعث مرزبندی اشتباه میشود. در ترکیه تقسیمبندی علوی–سنی تأثیر عمیقی برجای گذاشته و بیاعتمادی به وجود آورده است. هرچند در ایران و عراق در سالهای اخیر نزاع جدی بین سنی و شیعه مشاهده نشده است و به نظر میرسد بعد از بهار اسلامی سعی دارند ارتباطشان را نسبت به قبل کمتر کنند. جامعه ایزدی بهشدت درونگراست و کمتر تمایل دارد با دیگر کوردها ارتباط و تعامل داشته باشد. تهدیدات و حملات داعش علیه ایزدیان باعث شد آنها به حمایت دیگر کوردها نیاز پیدا کنند، اما ایزدیان بدرفتاریهای کوردهای سنی را به خاطر دارند، به همین دلیل روابطشان با آنها در سایهای از بیاعتمادی قرار دارد. دیگر اقلیتهای مذهبی مثل اهل حق (یارسان یا کاکایی)، شَبک و سارلی به نظر میرسد آسیبپذیرترند و در گذشته برای جلب حمایت خود را به عنوان کورد، ترکمن و حتی عرب معرفی کرده و گاهاً خود را به مذاهب شیعه و سنی ربط میدادند.
هویت و ملیت کورد بهطور متفاوتی در شرایط مختلف به وجود آمده و بر همین اساس مطالبات مربوط به آن هم تغییر میکند. دو دستاورد مهم اوایل قرن بیست و یکم برای کوردها عبارتاند از: تأسیس حکومت خودمختار کورد در عراق و اعلان موجودیت بخشهای مستقل در مناطق کوردنشین سوریه. این دو رویداد مهم باعث شد دیدگاههای سیاسی مربوط به موضوعات کوردها بهصورت بارزتری مطرح و مشخص شوند. نهضتهای سیاسی غالب در این دو ناحیه ملیگرایی کوردی را به صورتهای متعدد به نمایش گذاشتند. علیرغم این دو، هویت خودبیانگر، نوع سومی نیز بعد از انقلاب ایران پدید آمد به نام اسلامگرایی کوردی. در بخشهای بعدی این مقاله دربارهٔ این سه نوع هویت و دیگر هویتهای ادعا شده و تأثیر آنها بر شکلگیری تحولات سیاسی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم بحث خواهیم کرد.
جنبش کوردها در عراق: ملیگرایی متمرکز بر کنترل منطقهای
نهضت کوردهای عراق در سال ۱۹۶۱ با جنگ علیه حکومت مرکزی آغاز شد که در جریان آن ایجاد حکومت مستقل و خودگردان در کوردستان و حضور نمایندگان حزب کوردستان در نهادهای حکومت مرکزی به عنوان اهداف نهضت معرفی شد. هرچند که این دو هدف نزد کوردها به یک اندازه اهمیت نداشت؛ بخشهای شهرنشین خواهان حضور نمایندگان حزب دموکرات در دولت مرکزی بودند در حالی که قبایل، خواستار کاهش نفوذ و مداخلهٔ دولت مرکزی در مناطق کوردنشین بودند. این جنبش همپیمانان متعددی با عقاید متفاوت در درون خود داشت. در یک طرف فعالان فرهیخته شهرنشین که نیروی بانفوذ و پرقدرت حزب بودند (حزب دموکرات کوردستان KDP)، در طرف دیگر قبایل که دارای نیروی نظامی بودند اما وفاداری آنها قابل تأیید نبود، و در سویی دیگر، خانواده بارزانی با پیروان پیکارجوی خود هسته اصلی نیروهای مبارز جنبش بودند. در دهه ۱۹۶۰ فعالان حزب، اهل سلیمانیه و دیگر شهرها با گویش سورانی (گویشور سورانی) بودند، در حالی که بارزانی و قبایل همپیمانش (و دشمن قبیلهایاش) کرمانجی و اهل نواحی شمال «بادینان» بودند.
وقتی نزاع بین ملا مصطفی بارزانی و حزب دموکرات (به رهبری ابراهیم احمد و جلال طالبانی) بالا گرفت، بارزانی برای اینکه زمام امور جنبش را به دست بگیرد بهراحتی گروه طالبانی را کنار زد و مردانی را که شخصاً به او وفادار بودند برای هدایت حزب منصوب کرد. تنش بین بارزانی و دولت بغداد در سال ۱۹۶۴ باعث شد مدت کوتاهی گروه احمد–طالبانی علیه بارزانی مبارزه کنند. این تنش باعث اختلاف سیاسی پایدار در جنبش کوردستان عراق شد و با چند دوره درگیریهای خشونتآمیز همراه شد، اما سپس جای خود را به دوران سازش و همکاری داد. یک سال بعد از شکست بارزانی در سال ۱۹۷۵، جلال طالبانی حزب جدیدی به نام «اتحادیه میهنی کوردستان» (PUK) تشکیل داد. اعضای این حزب، گروهی از دانشجویان و روشنفکران سلیمانیه همراه با پیشمرگههای وفادار به طالبانی بودند که مرکز فرماندهی آن در مرز بین ایران و عراق قرار داشت. مسعود بارزانی (پسر مصطفی بارزانی) و ادریس، نهادِ KDP را دوباره سازماندهی کردند و قوای نظامی خود را در مرز ترکیه و عراق مستقر کردند.
سالها بعد در جریان جنگ ایران و عراق هر دو حزب فعالیتهای نسبتاً سمبلیکی برای دستیابی به بخشهای شمال و جنوب کوردستان عراق انجام دادند و در عین حال از رویارویی با ارتش عراق پرهیز میکردند، اما بهجز چند برخورد شدید بین آنها، درگیری جدی رخ نداد و هنوز هم دو حزب با خشم و کینه از آن وقایع یاد میکنند. با مداخله بینالملل در سال ۱۹۹۱ و حمایت نهادهای بینالمللی، اداره بخش زیادی از کوردستان عراق به دو حزب اصلی سپرده شد؛ هر حزب کنترل مناطق خود را به دست گرفت و هر دو به یک اندازه در حکومتداری سهیم شدند. حزب KDP کنترل نواحی مرزی نزدیک به ترکیه را به دست گرفت که منبع اصلی درآمد از تجارت مرزی حاصل میشد و کنترل مناطق مرزی نزدیک به ایران بر عهده PUK قرار گرفت که از نظر اقتصادی ضعیفتر از حزب رقیب بود. اواسط دهه ۹۰ این دو حزب برای تقسیم دوباره اراضی تحت کنترل، وارد جنگ داخلی شدند. با کمک ارتش عراق، KDP موفق شد حزب PUK را از اربیل کنار بزند و کنترل این منطقه را به دست گیرد. فشارهای بینالملل باعث شد جنگ داخلی پایان گیرد و به مدت چند سال دو حزب یکی در اربیل و دیگری در سلیمانیه حکومتداری کنند.
بعد از حمله آمریکا به عراق (سال ۲۰۰۳) دو حکومت یکی شد و «حکومت منطقهای کوردستان» (KRG) تشکیل شد. شرکت و حضور KRG در مذاکرات پارلمان عراق که تحت نظارت آمریکا برای تصویب قانون اساسی برگزار شد، دستاورد سیاسی بزرگی بود. در حالی که آمریکا به عراق یکپارچه و متمرکز تمایل داشت، اواسط سال ۲۰۰۳ دولت انتقالی با دولت ائتلاف موافقت کرد و اجازه داد دولت خودگردان KRG اداره امور منطقه را به دست بگیرد و علاوه بر حضور در دولت مرکزی از بودجه ملی هم سهمی داشته باشد. به دنبال انتخابات ۲۰۰۵ مسعود بارزانی ریاست دولت KRG را بر عهده گرفت و هوشیار زیباری وزیر امور خارجهٔ حکومت مرکزی شد که ریاست آن بر عهدهٔ جلال طالبانی نهاده شد. پستهای کابینه دولت KRG بین دو حزب KDP و PUK تقسیم شد و دیگر احزاب موافق، نخستوزیر را انتخاب کردند. بعد از حضور طولانی خودمختاری دوگانه دو حزب، حزب KDP و خانوادهٔ بارزانی به نظر میرسد اصولاً به خودمختاری و استقلال داخلی توجه زیادی نشان میدهند، در حالی که طالبانی و PUK با بر عهده گرفتن نقش رهبریت به نظر میرسد تمایل بیشتری به حضور داشتن و نمایندگی در دولت مرکزی دارند. سیاستمداران عرب به طالبانی به عنوان یک سیاستمدار کورد اعتماد داشتند و به اعتقاد ایشان طالبانی به مشکلات و مسائل آنها توجه نشان میداد.
اکثر کوردهای عراق دیگر تمایلی به این نداشتند که همچون یک ایالت بخشی از عراق باشند؛ آنها به هیچچیز جز مستقل شدن فکر نمیکردند. تجارب سال ۱۹۸۸ مثل کمپین نسلکشی «انفال» (که بیش از ۱۰۰ هزار مرد کورد از روستاها رانده و کشته شدند) به آنها نشان داد که استقلال بهتر است. گرچه رهبران سیاسی از مشکلات زیادی که برای دستیابی به استقلال پیش رویشان بود کاملاً آگاه بودند، اما فشارهایی که از سوی مردم بر آنها تحمیل میشد، خصوصاً بارزانی، ایشان را مجاب کرد که برای استقلال که هدف نهایی بود وارد مذاکره شوند. یک توافق عمومی بین کوردهای عراق وجود دارد و آن توسعه مرزهای خودمختاری و تحت پوشش قرار دادن اکثر شهرهای کوردنشینِ کرکوک و همچنین دیگر نواحی کوردنشین عراق است.
بحران داعش در سال ۲۰۱۴ که موصل با آن مواجه شد به تدریج به سمت اربیل و کرکوک حرکت کرد و ارتش عراق را درگیر کرد؛ و این فرصتی بود برای نیروهای پیشمرگه که در مقابل تهاجم داعش بایستند و مناطق تهاجمزده را پس بگیرند که تا امروز هم در اختیار آنهاست. پیشمرگه تمایلی به شرکت در مبارزه با داعش در اراضی عربنشین ندارد و به دفاع از مناطق کوردنشین مشغول است. این رفتار آنها به تبعیت از تعصب ملیگرایی کلاسیک و ایجاد مرزهای سیاسی و قومی است. هرچند جاهطلبی برای توسعه قلمرو به کوردستان عراق محدود شد، اما تمام سیاستمداران و حزبها این ایده یکپارچهسازی کوردستان را نپذیرفتند. KRG اخیراً تصمیم گرفته است که تنها گویش سورانی را به عنوان زبان رسمی به رسمیت بشناسد و به گویش کرمانجی که در «بادینان» صحبت میشود کمتر توجه نشان دهد. این گویش به نظر میرسد در مرز ترکیه و عراق در آینده به عنوان گویش اصلی مورد توافق قرار بگیرد؛ گویشی که پیشتر به عنوان هویت منحصربهفرد کورد در کوردستان عراق تثبیت شد. KDP هرچند خودش را به عنوان برادر بزرگتر حزبهای وابسته در بخشهای دیگر کوردستان خصوصاً سوریه و ترکیه نشان داد و همچنین با اینکه اکثر حزبها و جنبشهای کورد کشورهای همسایه، نمایندگانی یا حتی کمپهای نظامی در کوردستان عراق دارند، اما هستند حزبهایی مثل پ.ک.ک که با KDP از نظر ایدئولوژیکی در تضادند.
مناطق کوردنشین عراق از دیگر نواحی این کشور باثباتتر و آزادتر هستند؛ با اینکه طبق قانون اساسی، دموکراسی لیبرال همراه با انتخابات ادواری و تصدی مشروط رئیسجمهوری انتخاب شده دارند، ولی عملاً کل سیستم بهصورت اربابمنشی هدایت میشود. اکثر منابع تحت کنترل KDP و PUK است و فرصتهای شغلی و تجاری نصیب وابستگان این دو حزب میشود. تاجران بانفوذ میتوانند شانسی برای کسب و کار خود داشته باشند و کسانی که ارتباطی با این احزاب نداشته باشند به شغل، آموزش و دیگر تسهیلات، کمتر دسترسی دارند. حجم زیادی از درآمد حاصل از نفت و تجارت در میان دو حزب و نمایندگان آنها در گردش است. قبایل که سال ۱۹۹۱ با حکومت مرکزی همپیمان شدند و با جنبش کوردستان مبارزه کردند، با دو حزب اصلی نظام اربابمنشی تعامل برقرار کردند که این امر بیشتر برای تحکیم و تثبیت سِمت رهبران قبیلهای است. با وجود قانون اساسی، KDP و به موجب آن KRG شبیه به تشکیلات خانوادگی عمل میکند؛ تصور اینکه موقعیت و مقام مسعود بارزانی و نچیروان بارزانی به خطر بیفتد، دشوار است. در سلیمانیه هم وضعیت خانواده طالبانی، نزدیکان و همپیمانانش به همین گونه است. حزب «گوران» سالهای اخیر تأسیس شد که به مدت چند سال رویه دموکراتیک پیش گرفت و کمتر به فکر رشوهخواری بود، اما این حزب هم بهزودی به ماشین سیاسی و یک سیستم اربابمنشی تبدیل شد.
جنبش کورد در ترکیه و سوریه: از پانکوردهای ناسیونالیسم تا خودمختاری دموکراتیک
همانند عراق، جنبش کوردها و نهضتهای زیرزمینی از دهه ۶۰ میلادی به بعد در ترکیه و سوریه پدیدار شدند و مورد حمایت تحصیلکردگان و فرهیختگان (که در آن زمان امکان دستیابی به مدارج عالی تحصیلی امکانپذیر شده بود) قرار گرفتند. اکثر جنبشها یک یا چند نوع سوسیالیسم را به عنوان ایدئولوژی حزبی خود اتخاذ کردند. هرچند رهبران طایفهای در سِمت رهبریت خود باقی ماندند، اما پ.ک.ک. یک استثنا بود؛ از ابتدا برای نمایندگی نخبگان طبقات برجسته و پذیرفتن سران قبیلهای به عنوان شرکای خود در مستعمرهسازی کوردستان تلاش کرد. برای پ.ک.ک اتحاد گاه و بیگاه با یک گروه قبیلهای برای مبارزه با گروه دیگر قابل تحمل نبود، بنابراین این حزب با وابستگی قدرت و ارزشهای سنتی قبیلهای به مخالفت و مبارزه ایستاد و در خلال ۱۵ سال جنگ پارتیزانی موفق شد در نواحی زیادی روابط اجتماعی را تغییر دهد و بدترین روشهای استثمار فئودالی را از میان بردارد (با کمک نیروهای ضد شورش دولت تأثیر زیادی بر مناسبات اجتماعی گذاشت و با توسل به زور روستاها را تخلیه کردند و باعث شد بر تعداد شهرنشینهای فقیر اضافه شود و مناسبات و پیوندهای طایفهای تضعیف شود).
پ.ک.ک در سالهای شکلگیری، عضویت در حزب کارگری مارکسیست-لنینیسم را پذیرفت و به مخالفت با استعمار پرداخت و کوردستان را مستعمرهای در چنگال دولتها و طبقات اجرایی مختلف منطقهای میدانست و اعلام کرد در تلاش برای آزادی و یکپارچهسازی تمام بخشهای آن است. در بحث ملیگرایی پ.ک.ک، صرفاً قومیت مطرح نبود؛ آنها بر حقوق برابر گروههای مختلف قومی درون جامعه کورد و موافقان و متعهدان ایدئولوژیکی غیر کورد واقف بودند. حضور رهبران سیاسی و بنیانگذاران غیر کورد در حزب، مایهٔ افتخار بود و نوعی تجلی جهانینگری انقلابی قلمداد میشد. پ.ک.ک با جدیت از اعضا و متعهدان خود در بخشهای مختلف کوردستان نیروی تازهنفس گرفت و همهٔ حزبهای تأسیس شده را به مبارزه طلبید.
در اوایل دهه نود در روند فعالیتهای پ.ک.ک تغییرات چشمگیری ایجاد شد. این حزب سعی کرد که شهرتش را از داوریهای نظامی به فعالیت سیاسی تغییر دهد و برای ایجاد جامعه مدنی و فعالیت حزبی قانونی درون سیستم اجتماعی و سیاسی ترکیه تلاشهایی کرد. در کنفرانس مطبوعاتی مشهور سال ۱۹۹۳ در دمشق، اوجالان اعلام کرد آتشبس یکطرفه است و هدف حزب، دفاع از حقوق کوردهای ترکیه است و اظهار کرد که میتوان با رئیسجمهور اوزال به توافق سیاسی رسید. پروسه اخیر ‘Türkiyelileşme’ (ترکیهای شدن) گرچه الهام گرفته از ایدههای دموکراسیسازی رادیکال است، پیشتر مورد استقبال پ.ک.ک قرار گرفت که با روند تغییر مسیر حزب که از دو دهه قبل آغاز شده بود، کاملاً سازگار است. برنامههای دموکراسی مردمی و ساختارهای پایین به بالا اتحادیهای همگی بخشی از ایدئولوژی جدید است که حرکت بزرگی از نهاد مرکزی به سمت سازماندهی بالا به پایین است، هرچند که پ.ک.ک به راحتی قادر به تغییر و پوستاندازی نیست.
پ.ک.ک با هدف ایجاد کوردستان مستقل و متحد با کمک انقلاب پرولتاریا (کارگری)، بنیانگذاری شد و با داخل شدن در فعالیتهای نظامی و سیاسی زیادی به شکل کنونی ظاهر شد؛ هرچند به طرق مختلف در کشورهای همسایه فعالیت میکند اما تمرکز اصلی این حزب بر ترکیه است. اندیشههای دموکراسی رادیکال و دولت خودگردان برگرفته از نوشتههای «موری بوکچین»، بومشناس و سوسیالیست آزادیخواه بود که موضوعاتی چون خودسازمانی و تصمیمگیری شوراهای محلی و سازماندهی پایین به بالا از طریق اتحادیههای شوراهای محلی و نمایندگی در شوراهای سطح بالاتر را در بر میگرفت. دیگر جنبش ملیگرایی یا ناسیونالیست وجود ندارد اما «پستناسیونالیست» در راه است که در آن وضعیت آرمانی ملت کورد در ارتباط با کوردستان به عنوان هویت منطقهای از بین رفته و به صورت یک ارزش حیاتی نمادین باقی مانده است.
هویت کوردی در دولت خودگردان پ.ک.ک و متعهدانش، عنصر تعریف شدهای نیست؛ این شرایط بازتاب وضعیت منطقه است زیرا که درون ملت کورد اقلیتهای مذهبی و قومیتی متعددی وجود دارد. تفکر خودمختاری در سطح مناطق شهری و روستایی در ائتلاف با اتحادیه داوطلب جوامع مشابه به طرز چشمگیری با نمونه مطلوب و متعارف خودمختاری در کوردستان عراق یا ترکیه تفاوت دارد. در ائتلاف شوراهای محلی، نیازی به مدنظر گرفتن مرزهای قومی یا ایالتی نیست؛ کوردستان در کل دارای هویت جغرافیایی جنبشهاست اما قاعدتاً این الگوی سازمانی، بخشهای زیادی از ترکیه و سوریه را میتواند پوشش دهد و با دیگر قومها در شرایط برابر، همکاری و تعامل کند. به نظر میرسد در کوردستان سوریه (روژآوا) این وضعیت تحت کنترل خواهرخواندههای پ.ک.ک مثل PYD است. KCK (اتحادیه جوامع کوردستان) سال ۲۰۰۵ تأسیس شد که دارای اعضای بلندمرتبه با سازمان حفاظتی نظامی و شبکههای متعدد سیاسی و مدنی است که پ.ک.ک و حزبهای خواهر آن در کشورهای همسایه را در بر میگیرد. علیرغم دموکراسی رادیکال، این نهضت از سوی یکی از فرماندهان ارشد پ.ک.ک هدایت میشود.
قیام در سوریه، کوردها را با مفهوم دموکراسی رادیکال آشنا کرد. حزبها و سازمانهای کورد زیادی در سوریه وجود دارد که اکثر آنها کموبیش از KDP و PUK عراق پیروی میکنند و بهندرت دنبالهرو آنها هستند. PYD یکی از چند استثناهاست که برخلاف دیگر احزاب با الگوی نظامی قابلتوجهی توانسته است بر سه بخش از شمال سوریه دست یابد و حتی در شمال شرقی ناحیه «جزیره» را تحت نفوذ خود در آورد. در ابتدا نواحی کوردنشین از تیررس درگیریهای خونین سوریه در امان ماند. PYD و نیروهای نظامیاش (YPG, YPJ) مستقیماً با دولت مرکزی وارد جنگ نشدند؛ آنها ارتش سوریه را وادار کردند که از مناطق کوردنشین عقبنشینی کند سپس خود PYD کنترل آنجا را در دست گرفت. هجوم داعش در سال ۲۰۱۴ و حمله به کوبانی، خسارت و ویرانگیهای زیادی به بار آورد و بیشتر جمعیت کوبانی از بین رفت. اما PYD و نیروهای نظامیاش دلاورانه از نواحی خود دفاع کردند طوری که با همدردی بینالمللی مواجه شد.
سازمان نظامی و دولت مدنی PYD بر اساس دموکراسی رادیکال بنا نهاده شده است که مبتنی بر خودمختاری محلی و شوراهای ناحیهای، برابری جنسی، قومی و تشکیلات ائتلافی با سازماندهی پایین به بالا است. سه بخش بزرگ کوبانی، جزیره و عفرین در غرب سوریه (روژآوا) قرار دارند که تحت کنترل این حزب است. در تمام سطوح این سیستم اصول ریاستی بین زن و مرد مشترک است و تلاش میشود حقوق قومهای غیر کورد: ترک، عرب، سوری و ایزدی رعایت شود و همه اقوام و مذاهب با هم برابر و متحد باشند. برخی از حزبهای دیگر کورد با فعالیت در این سیستم موافقت کردند اما دیگر احزاب مخالفت کردند و منفعل باقی ماندند. برخی از جوامع مسیحی در بخشهای مدنی و نظامی فعالیت میکنند و ظاهراً عادلانه با آنها رفتار میشود. اما دیگران از پذیرفتن مشروع بودن قوانین PYD خودداری میکنند.
به دلیل شرایط جنگی در منطقه بررسی چگونگی عملکرد شوراهای مستقل (خودمختار) غیرممکن است، چون من شاهد عینی نیستم اطلاع و آگاهی کافی ندارم. گزارشات زیادی در جنگ کوبانی ارائه شد که بیشتر با همدردی جوامع بینالمللی همراه بود، خصوصاً وجود زنان مبارز در PYD با عنوان YPJ که توجه خیلی از روزنامهنگاران خارجی را به خود جلب کرد. فرهیختگان افراطی کسب این تجربه در دموکراسی را بسیار ستودند و از آن به عنوان یک نوع تجربه خودگردانی در اوضاع بیسامانی یاد کردند، اما این تقدیر بر مبنای گفتههای میزبان است و نه مشاهدات عینی خودشان. بازدیدکنندگان با همدردی تصویر گلی از انقلاب در حال رشد را ترسیم میکنند در حالی که سازمانهای آگاه و دیدهبان کوردها که با حزب سیاسی رقیب در ارتباطاند، تلاش میکنند که عملکرد PYD را شدیداً به باد انتقاد بگیرند. بدیهی است که شوراهایی که به پشتوانه جمعیت زیاد شکل گرفتند، در تصمیمگیریها شرکت کنند. اینکه تا چه حد این شوراها بدون گرفتن فرمان نظامی و سیاسی از PYD و YPG، به استقلال در تصمیمگیری میرسند، جای بحث دارد.
تجربه شرکت در تصمیمگیریهای شوراهای مستقل خودش یک پروسه تحولی است، همچون جریان تساوی زن و مرد در پستهای ریاستی و همینطور تساوی حقوق قومها و پیروان مذاهب مختلف. در ترکیه از این دست تجارب در شوراهای منطقهای نه تنها در نواحی شهری بلکه در جنوب شرقی و غرب ترکیه وجود دارد. از لحاظ نظری این شکل از خودسازمانی و کنفدراسیونی در مرزهای کوردستان گسترش یافته است و قسمتهای محاصره شده کوردستان را نیز در بر گرفته و به الگویی برای سازماندهی در تمام بخشهای ترکیه و سوریه تبدیل شده است. این امر ممکن است تهدیدی برای وجود سیستم دولت نباشد اگر دولتها بتوانند تا حد قابلتوجهی با عملیات تمرکززدایی توافق کنند. تحقق بخشیدن دموکراسی با عملکرد سازمانی پایین به بالا دشوار است و به دیدگاههای کاملاً متفاوت و تغییر اندیشه نیاز دارد. عجیب اینکه پ.ک.ک ممکن است تا حدی به این معیار برسد، آن هم به واسطه دیکتاتوری خودکامهاش که از بقایای دوره مارکسیست-لنینیسم است. حزب با وجود بررسی برنامهها و ایدههای بومشناسی، دموکراسی مردمی و اتحادیهای که ظاهراً مورد قبول افراد سازمان هست و شرح موضوعات بهطور منطقی، همچنان نمیتواند رؤیای کوردستان مستقل را از سر خود بیرون کند.
ملیگرایان KDP عراق و پستناسیونالیسم پ.ک.ک دو ایدئولوژی رقیب هستند که طرق مختلف خودبیانگری و ابراز موجودیت را نمایان میکنند. این دو حزب از قدرتهای سیاسی اصلی و مهم به حساب میآیند که بر سر کنترل بخشهای کوردستان با هم رقابت میکنند؛ هرچند چندین نمونهی نادر از همکاری بین آنها وجود دارد، برای مثال گروهی از پیشمرگههای کوردستان عراق در نوامبر ۲۰۱۴ از طریق ترکیه به کوبانی رفتند تا در دفاع از این شهر در مقابل داعش مبارزه کنند، و کمتر از یک سال بعد در آزادسازی شنگال از اشغال داعش شرکت کردند. اما اکثر مواقع این دو حزب علیه همدیگر عمل میکنند
- شاهزادە تنهاست - 01/07/2026
- چرا اپوزیسیونِ مرکز از فدرالیسم میترسد؟ - 01/07/2026
- کوردها: چرا دیگر نمیتوانند صبر استراتژیک داشته باشند؟ - 01/05/2026
