مُھیم بلوچ-سرخوش
پاسخ به این پرسش بدون نگاه دقیق به رفتار و مواضع جریانهای مختلف ممکن نیست، زیرا آنچه بهعنوان «مرکزگرایی» شناخته میشود، در عمل یک طیف متنوع و گاه متناقض است.
مرکزگرایی در ایران ریشهای عمیق دارد و به دورهای بازمیگردد که دولت مدرن در تلاش بود یک هویت یکپارچه بسازد. این پروژه در دوره پهلوی دوم به اوج رسید، جایی که تأکید بر زبان فارسی، هویت واحد و تمرکز قدرت بهعنوان شرط پیشرفت و ثبات مطرح شد. این نگاه هنوز هم، به اشکال مختلف، در میان بسیاری از نیروهای سیاسی بازتولید میشود.
در میان سلطنتطلبان، که یکی از شناختهشدهترین جریانهای اپوزیسیون هستند، میتوان نمونهای روشن از این وضعیت را دید. بخشی از این طیف، بهویژه جریانهای نزدیک به ملیگرایی کلاسیک، همچنان بر مفهوم «ملت واحد ایرانی» تأکید دارند و نسبت به فدرالیسم یا حق تعیین سرنوشت نگاه منفی دارند. در ادبیات این بخش، هرگونه طرحی که به توزیع قدرت بر مبنای هویتهای ملی منجر شود، بهسرعت با برچسب «تجزیهطلبی» مواجه میشود. در عین حال، بخشی دیگر از همین طیف، حتی در میان هواداران چهرههایی مانند رضا پھلوی در سالهای اخیر تلاش کردهاند مواضع نرمتری اتخاذ کنند، از حقوق فرهنگی و زبانی سخن بگویند و حتی به نوعی عدم تمرکز حتی بظاھر کہ شدہ اشاره کنند، هرچند این مواضع هنوز به یک طرح سیاسی دقیق تبدیل نشده است.
در میان جمهوریخواهان نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. جمهوریخواهان لیبرال، که معمولاً بر دموکراسی و حقوق بشر تأکید دارند، در گفتار خود از تنوع فرهنگی دفاع میکنند و آموزش زبان مادری/یا حتی در برخی موارد آموزش به زبان مادری را به رسمیت میشناسند. اما در عمل، بسیاری از آنها همچنان با فدرالیسم یا هرگونه ساختار چندملیتی محتاطانه برخورد میکنند. آنها اغلب به مدلهایی از عدم تمرکز اداری اشاره میکنند که در آن، قدرت واقعی همچنان در مرکز باقی میماند. در اینجا نیز شکاف میان «پذیرش فرهنگی» و «پذیرش سیاسی» بهوضوح دیده میشود.

در سوی دیگر، جریانهای چپ، بهویژه بخشهایی از چپ سنتی، از نظر نظری آمادگی بیشتری برای پذیرش حقوق ملل دارند و حتی در برخی موارد از حق تعیین سرنوشت در شعار تا سرحد جدائی دفاع کردهاند البتہ با اما و اگرھای زیاد! با این حال، در عمل، بخشی از این نیروها نیز بهدلیل نگرانی از فروپاشی یا ضعف دولت مرکزی، در مواجهه با مطالبات ملیتها دچار تناقض شدهاند. در مقابل، چپهای جدیدتر یا نیروهای نزدیک به گفتمانهای فدرالیستی، مواضع صریحتری در حمایت از ساختارهای چندملیتی دارند، اما از نظر وزن سیاسی هنوز محدودند.
در میان فعالان مرتبط با ملت ھای غیر فارس، از جمله کردها، بلوچها، عربها و ترکها، این مسئله بهگونهای متفاوت دیده میشود. برای بسیاری از این نیروها، تجربه تاریخی تبعیض و تمرکزگرایی باعث شده که مسئله صرفاً فرهنگی نباشد، بلکه مستقیماً به قدرت سیاسی و اقتصادی گره بخورد. به همین دلیل، آنها معمولاً خواهان مدلهایی مانند فدرالیسم یا حتی حق تعیین سرنوشت خارجی (استقلال) هستند. این خواستهها، دقیقاً همان نقطهای است که بیشترین اصطکاک را با جریانهای مرکزگرا ایجاد میکند.
نکته مهم این است که اختلاف اصلی نه بر سر اصل «تنوع»، بلکه بر سر «تقسیم قدرت» است. بسیاری از نیروهای مرکزگرا حاضرند تنوع زبانی و فرهنگی را بپذیرند، اما زمانی که این موضوع به ساختار قدرت میرسد، مقاومت آغاز میشود. در اینجا، ترس از تجزیه نقش کلیدی ایفا میکند. این ترس، که در بخشی از حافظه سیاسی ایران ریشه دارد، باعث میشود هرگونه بحث درباره خودمختاری یا فدرالیسم بهسرعت بهعنوان تهدیدی وجودی تعبیر شود.
در سالهای اخیر، بهویژه در فضای اپوزیسیون خارج از کشور، تلاشهایی برای ایجاد گفتوگو میان این دیدگاهها صورت گرفته است. نمونههایی مانند نشستها و ابتکارهایی از جنس «کنگرهها» نشان میدهد که مسئله دیگر قابل انکار نیست. با این حال، همین فضاها نیز نشان دادهاند که شکاف میان مرکزگرایی و مطالبات ملل غیر فارس همچنان عمیق است و بهسادگی قابل حل نیست.
اگر بخواهم جمعبندی کنم، باید گفت که جریانهای مرکزگرا هنوز بهطور گسترده به مرحلهای از درک و شعور سیاسی و انسانی نرسیدهاند که بتوانند حقوق ملل غیر فارس را بهصورت کامل و عملی بپذیرند. در برخی بخشها، تغییراتی آغاز شده و زبان سیاسی نرمتر شده است، اما این تغییرات هنوز به سطحی نرسیده که بتوان آن را یک تحول بنیادین دانست. آینده این مسئله، بیش از هر چیز، به این بستگی دارد که آیا این نیروها حاضر خواهند شد از چارچوب تاریخی تمرکزگرایی عبور کنند و قدرت را بهصورت واقعی و نه صرفاً نمادین، بازتوزیع کنند یا نه. با توجہ بہ این واقعیت ھا باید چند دھہ و شاید یک سدہ صبر کرد کہ آنھا آنقدر دموکرات شوند تا ھمان حقوقی را کہ برای خویش قائلند برای دیگر ملل غیر فارس نیز قائل شوند بپزیرند کہ دیگر از تھران کسی تصمیم نگیرد کہ فرزندان بلوچ و سایر ملل غیر فارس بتوانند بزبانھای مادریشان درس بخوانند!
