استعداد فاشیسم سیاسی در ایران

رامین کلانی

کمتر کشوری در جهان را می‌توان یافت که مانند ایران شارلاتانیزم سیاسی در طی قرن‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود . در این انتقال تجربه شارلاتانهای سیاسی بسته به اقتضای زمانه ای که در آن زندگی می‌کنند روش‌های الگو برداری شده از پیشینیان خود را دنبال میکنند.این پدیده را می‌توان نوعی «تداوم فرهنگ سیاسی فرصت‌طلبانه» دانست؛ جایی که بازیگران سیاسی نه بر مبنای اصول پایدار، بلکه بر اساس تغییر موازنهٔ قدرت، زبان و چهرهٔ خود را تغییر می‌دهند. در تاریخ ایران، از دربارهای متأخر قاجار تا بخشی از ساختارهای ایدئولوژیک معاصر، گاه دیده می‌شود که برخی نیروها بیش از آنکه حامل اندیشه باشند، حامل مهارت بقا در هر نظم سیاسی بوده‌اند.
ویژگی مشترک این نوع شارلاتانیزم سیاسی معمولاً شامل چند عنصر است:استفاده از زبان‌های پرطمطراق و احساساتی بدون پشتوانهٔ عملی، تغییر سریع مواضع ایدئولوژیک متناسب با قدرت مسلط،ساختن اسطوره از رهبران یا مفاهیم مبهم، بهره‌برداری از بحران‌های اجتماعی برای کسب مشروعیت، جایگزین کردن نمایش، هیجان و شعار به جای نهادسازی و عقلانیت سیاسی، این روند البته منحصر به ایران نیست؛ در بسیاری از جوامعی که نهادهای مدنی ضعیف، حافظهٔ تاریخی گسسته، و فرهنگ نقد محدود بوده، اشکال مختلفی از پوپولیسم و عوام‌فریبی سیاسی بازتولید شده است. اما در ایران، به دلیل تداوم تاریخی استبداد، گسست‌های مکرر سیاسی، و ضعف نهادهای پایدار، این انتقال نسلی گاه شکل عمیق‌تری پیدا کرده است.
از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، شارلاتان سیاسی معمولاً در خلأ اعتماد عمومی رشد می‌کند؛ یعنی زمانی که جامعه میان ناامیدی، خشم، و آرزوی نجات سریع گرفتار باشد. در چنین فضایی، شخصیت‌های نمایشی اغلب موفق‌تر از نیروهای تکنوکرات یا عقل‌گرا عمل می‌کنند.
نمونه‌هایی از این الگو را می‌توان در بسیاری از جنبش‌های پوپولیستی قرن بیستم مشاهده کرد؛ از موسولینی در ایتالیا تا خوان پرون در آرژانتین یا حتی برخی جریان‌های معاصر در خاورمیانه و آمریکای لاتین.

رژه ساواکی‌ها به سبک فاشیست‌های موسولینی


نمایش‌های خیابانی اخیر برخی جریان‌های سلطنت‌طلب با الگو برداری از جنبشهای فاشیستی در شهرهایی چون کپنهاگ و لندن و رژه نمادین ساواکیهادر رگزنبورگ آلمان، برای بسیاری یادآور نمونه‌های قدیمی‌تری از سیاست نمایشی در اپوزیسیون ایرانی است؛ سیاستی که بیش از آنکه بر سازماندهی اجتماعی و تولید اندیشه استوار باشد، بر هیجان، نمادسازی و خلق روایت‌های قهرمانانه و شارلاتانیزم تکیه دارد با این تفاوت که فاشیسم اروپایی دارای ساختار حزبی، میلیشیایی و ایدئولوژی منسجم بود؛ در حالی که بسیاری از جریان‌های سلطنت‌طلب ایرانی بیشتر دچار سیاست رسانه‌ای و پراکندگی تشکیلاتی‌ست تا فاشیسم کلاسیک.
در همین چارچوب، ماجرای ناوچهٔ «تبرزین» در مرداد ۱۳۶۰ نیز قابل توجه است. این رخداد که در فضای ملتهب پس از آغاز مبارزهٔ مسلحانهٔ مجاهدین خلق با حکومت جمهوری اسلامی و بحبوحه جنگ ایران و عراق با محوریت حسین منوچهری مشهور به ارتشبد آریانا مطرح شد ( با ادعای تشکیل ارتش ازادیبخش ایران و ماجرای کلاهبرداری یازده میلیون دلاری اریانااز خانواده پهلوی) از سوی برخی منتقدان به‌عنوان نمونه‌ای از «سیاست نمایشی تبعیدی» توصیف شده است؛ رخدادی که در آن گروهی از مخالفان حکومت ایران در یک نمایش ابلهانه با انتقال نمادین یک ناوچه به مراکش و متعاقب ان امتناع پادشاهی مراکش در تامین سوخت و آذوقه و بازگشت دوباره به فرانسه و تسلیم به پلیس فرانسه ، کوشیدند روایتی قهرمانانه و ضدحکومتی خلق کنند. منتقدان این اقدام معتقد بودند که این عملیات، افزون بر اهداف تبلیغاتی، برای بخشی از مشارکت‌کنندگان کارکردی مرتبط با حل مسئلهٔ اقامت و پناهندگی در فرانسه نیز داشت.

در یکی از نوشته‌هایش، رضا علامه‌زاده، کارگردان شاخص در تبعید در مورد عریانیت فاشیسم در جبهه سلطنت‌طلبان اشاره می‌کند “سی و اندی سال پیش وقتی فیلم «جنایت مقدس» در مورد ترورهای رژیم ملایان را اینسو و انسوی جهان نمایش می دادم در مصاحبه ای با یکی از تلویزیون های فارسی زبان لس انجلس گفتم: کاش می شد تاریخ را مثل نوار فیلم به عقب برگرداند و به گذشته بازگشت. این را هم اضافه کردم که انوقت حاضرم برگردم زندان قصر و باقی حبس آبدم را بکشم. ۱ حالا با دیدن رژه حامیان سلطنت با پیراهن های دارای آرم «ساواک» احساس میکنم دارم به آرزویم میرسم!

همین را از سر شوخی به یکی از پادشاهی خواهان گفتم. خندید و گفت: زکی! اون عفو ملوکانه که از اعدام نجاتت داد دیگه مالیده. حالا مستقیم می‌بریمت میدان تیرا “


صرف‌نظر از میزان دقت یا اغراق در این روایت‌ها، اهمیت جامعه‌شناختی ماجرا در آن است که بخشی از اپوزیسیون ایرانی، در دوره‌های مختلف، بارها به‌جای نهادسازی پایدار، به نمایش‌های نمادین، قهرمان‌سازی و سیاست مبتنی بر هیجان جمعی و شارلاتانیزم متوسل شده است؛ الگویی که در بسیاری از جنبش‌های پوپولیستی و اقتدارگرا در قرن بیستم نیز دیده می‌شود.