کنگرە آزادی، ظرفی توخالی برای امروز و آینده

عزیز شیخانی

نگاهی به عملکرد و گذشتەی بسیاری از افرادی که خود را مبارز می‌نامند و مدعی تلاش برای آزادی مردم هستند، نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از این فعالان خودخوانده در حوزه سیاست، اصلاحات و انقلاب، بیشتر به دنبال منافع شخصی‌اند و در سودجویی غرق شده‌اند. در چنین فضایی، مفاهیمی مانند” آزادی، عدالت، حقوق انسان، مردم و ملت” در جوامع و  سرزمین های مانند ایران، اغلب به ابزارهایی در دست صاحبان قدرت یا اپوزیسیون قدرت‌طلب تبدیل شده و از معنای واقعی خود تهی می‌شوند.

“کنگرەی آزادی ایران” نیز نمونه‌ای از همین تشکل‌های توخالی است که بیشتر به شعارپردازی درباره سرزمین ایران متوسل شدە و توان درک واقعیت های این سرزمین  و حتی تبین مفهوم آزادی را نیز ندارد. این کنگره عملا چشم انداز روشنی ندارد و راه به جایی نمی‌برد.  گردهم‌آیی چهره‌هایی که در بسیاری موارد با مفهوم آزادی و حقوق اساسی انسان در تعارض‌اند، تحت عنوان “کنگرەی آزادی ایران”، ازبنیاد  با روح آزادی و دموکراسی ناسازگار است. این تجمع، بیش از آنکه یک نهاد سیاسی جدی و اثرگذار باشد، به صحنه‌ای نمایشی برای حضور و عرض‌اندام افراد و گروه‌های مختلف بدل شده است. در واقع کنگرەی موسوم بە آزادی ایران جایی برای دیده‌شدن، سخنرانی و خودنمایی است، نه تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری و اقدام عملی.

این مجموعه  و تشکل های دیگر نیز در ایران عملا هیچ نقش واقعی و سازنده‌ای در مسیر گذار به دموکراسی نداشتەاند و نخواهند داشت، چرا کە وجود آنها با آزادی و نظام مردمی در تضاد بودە و می باشد.  از سوی دیگر، نبود اپوزیسیون مسئول، عملگرا، دموکراتیک، توانمند و دارای قابلیت جایگزینی، زمینەای را فراهم کرده است تا در مقاطع مختلف، صداها و جریان‌های گوناگون در میان ایرانیان خارج از کشور، با اهداف پنهان و آشکار و گاه متعلق به طیف‌های مخالف دموکراسی و آزادی‌های اساسی، سربرآورند. علاوە بر این، نبود آلترناتیو واقعی، قابل اعتماد و دارای برنامەی روشن،  بە تداوم حیات جمهوری اسلامی  کمک کردە و بر عمر  این نظام ضد مردمی و سرکوبگر افزودە است . اپوزیسیون ایرانی، بیش از آنکه ماهیتی واقعی و تأثیرگذار داشته باشد، حالتی نمایشی پیدا کرده و بسیاری از افراد موسوم به اپوزیسیون سراسری، جز حرف و شعار، دستاورد ملموسی ارائه نکرده‌اند.

البته مشکل صرفا به این کنگره بی محتوا محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در بحرانی عمیق‌تر در بستر فرهنگ سیاسی و اجتماعی این سرزمین و ملت‌های رنگارنگ آن دارد. ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، تا حد زیادی نسبت بە قواعد بنیادین کنش سیاسی و حل بحران های حاد در کشور بی‌اعتنا بودەاند. بە این دلین، آنها  توان و ظرفیت لازم برای جایگزینی نظام موجود را در اختیار ندارند و افزون بر آن، از ارائەی برنامه‌ای روشن، منسجم و قابل اعتماد برای آینده نیز ناتوان‌ هستند.

وضعیت کنونی حاصل سال‌ها غفلت از اصولی اساسی همچون پذیرش واقعیت‌های اجتماعی، گفت‌وگوی سازنده، مدارا، به‌رسمیت‌شناختن دیگری و احترام حقیقی به حقوق و آزادی‌های بنیادین انسان است. این اصول، حتی در نظام آموزشی کشور  در دورەی استبداد پهلوی و نظام سرکوبگر آخوندها، هرگز جایگاهی شایسته نیافته‌اند و همواره زیر سایه سنگین استبداد به حاشیه رانده شده‌اند.

بدون تغییر جدی در نگرش‌ها و بدون بازسازی فرهنگ سیاسی و شیوه ادارەی جامعه، نمی‌توان انتظار داشت که هیچ تشکل یا سازمانی واقعا دموکراتیک، مردمی، مشروع و کارآمد شکل بگیرد. تجربه نشان داده، که نادیده‌گرفتن این اصول، حتی با نیت‌های خوب، به تکرار همان چرخه‌های ناکارآمدی و بی‌اعتمادی و فرهنگ استبداد می‌انجامد.

یکی از مهم‌ترین گام‌های عملی برای گذار به دموکراسی و عبور از بحران ساختاری نظام سیاسی، پذیرش صادقانه و مسئولانەی خطاهای گذشته است. کارنامەی حاکمان مستبد از شاه گرفتە  تا آخوندهای حاکم، و همچنین نقش روشنفکران همسو با استبداد، نباید به فراموشی سپرده شود. بلکه لازم است مورد نقد جدی و بازخواست قرار گیرند و در برابر وجدان جمعی و داوری تاریخ پاسخگو باشند. جامعه‌ای که نتواند با گذشته خود صادقانه و نقادانه مواجه شود، ناگزیر به تکرار آن است. نهادینه‌سازی فرهنگ خودانتقادی باید به بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ سیاسی و عمومی جامعه تبدیل شود، چرا که بدون فهم و نقد گذشته، دستیابی به پیشرفتی پایدار ممکن نیست. تاریخ این سرزمین و روایت قدرت در آن نیازمند بازخوانی و بازنویسی انتقادی است، به‌گونه‌ای که چهره‌های قدرت‌طلب و خشونت‌گرا مجال بازتولید سلطه نیابند.

از سوی دیگر، تحقق دموکراسی تنها  در سطح و چارچوب  شعارها و بیانیه‌ها ممکن نیست، بلکه نیازمند تمرینی مداوم و روزمرە در عرصه‌های مختلف زندگی است. دموکراسی باید در روابط فردی، در ساختارهای سازمانی و در شیوه‌های تصمیم‌گیری نهادینه شود و از حالت گفتاری به رفتاری تبدیل گردد. پذیرش حقوق انسان‌ها، ملت‌ها و اقلیت‌ها، احترام به تکثر دیدگاه‌ها و تضمین فرصت برابر برای حضور و بیان همه صداها، نه امری انتخابی، بلکه شرط بنیادین هر کنش دموکراتیک است. بدون این پیش‌شرط ‌ها، دموکراسی بە مفهومی تهی و بی‌اثر می ماند. بخش قابل توجهی ایرانی ها پس از سال ها زیستن در جوامع آزاد غربی، هنوز با ابتدایی ترین اصول آزادی و الزامات آن در بستر ایران فاصلە دارند.  در بسیاری موارد، نه‌تنها پذیرش واقعیت‌های جغرافیایی، سیاسی، ملی و زبانی با تردید و تعلل روبه‌روست، بلکه گاه نوعی هراس ذهنی و خودساخته نیز نسبت به این واقعیت‌ها شکل گرفته است. هراسی که خود به مانعی جدی در مسیر شکل‌گیری یک فرهنگ دموکراتیک  بدل شده است.

تا زمانی که دگرگونی‌های بنیادین در ذهنیت و رفتار فردی و جمعی شکل نگیرد، هر نهاد یا کنگره‌ای، با هر نام پرطمطراق و اهدافی به‌ظاهر مطلوب، در نهایت به ساختاری بی‌اثر، ناپایدار و گذرا تبدیل خواهد شد. آینده‌ای قابل اتکا تنها زمانی ساخته می‌شود که صداقت جای نمایش، عمل جای شعار، و مسئولیت ‌پذیری جای فرافکنی را بگیرد. کنگره‌هایی که بر مدار منفعت‌طلبی، فقدان شایستگی و سوداگری سیاسی شکل می‌گیرند، در هر زمان و مکانی که برپا شوند، از درون تهی‌اند و دیر یا زود با بی‌اعتباری عمومی روبه‌رو خواهند شد. از سوی دیگر، ذهنیت‌ها و الگوهای رفتاری شکل‌گرفته در بستر نظام‌های استبدادی، با تغییر مکان یا ظاهر دگرگون نمی‌شوند.  چنین پیشینه‌ای، بدون بازنگری عمیق و خردمندانە و منتقدانە، نمی‌تواند به کنشگری مؤثر برای آزادی و مشارکت در یک نظام دموکراتیک منتهی شود. تحول واقعی در تغییر نگرش، پذیرش مسئولیت و پایبندی عملی به ارزش‌های دموکراتیک تحقق می‌یابد، نە تغییر آدرس محل سکونت و مهاجرت  بە خارج از کشور. 

گذار به دموکراسی در ایران بیش از آنکه یک طرح روشن و قابل تحقق باشد، به روایتی بی‌سرانجام و گسسته شباهت دارد.  بسیاری از مدعیان و مبلغان این شعر و شعارها، خود در  مواردی برآمدە از همان فرهنگ استبدادی و دیکتاتوری می باشند و آگاهانه یا ناآگاهانه، در بازتولید همان الگوهای سرکوبگر نقش ایفا می‌کنند. تحولات اساسی در جامعه انسانی با داستان‌سرایی و خیال‌پردازی فاصله‌ای عمیق دارد. واقعیت‌های جوامع و ملت های سرزمین ایران را نمی‌توان با واژه‌های گوناگون انکار کرد. در ایران و همچنین در میان ایرانیان خارج از کشور، تشکل‌ها و نهادهای گوناگون، سازمان‌ها و کنگره‌های خودخوانده و مهندسی‌ شدە، که معمولا با شور و هیجان آغاز می‌شوند، کمتر به سرانجامی پایدار  رسیده‌اند.این مسیر بارها در میان تضادها، سوء‌تفاهم‌ها و ناتوانی در رسیدن به اجماع آزموده شده و اغلب به بن‌بست انجامیده است. بدون دگرگونی‌های اساسی در فرهنگ و نگرش‌های سیاسی و اجتماعی، این روند جز تکرار شکست، نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.

در چنین بستری، سخن گفتن از تحقق فرهنگ دموکراسی نه به‌عنوان یک امر عینی، بلکه بیشتر به‌مثابه یک آرزوی ذهنی جلوه می‌کند. آرزویی که هنوز فاصله‌ای ژرف با واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و حتی روانی جامعه دارد. زیرا دموکراسی صرفا مجموعه‌ای از نهادها و سازوکارهای حقوقی نیست، بلکه پیش از هر چیز، یک فرهنگ است. فرهنگی مبتنی بر پذیرش تفاوت و واقعیت، تحمل دیگری، مسئولیت‌پذیری، و باور به برابری انسان‌ها و ملت ها. آنچه این فاصله را عمیق‌تر می‌کند، نه فقط ساختارهای سیاسی، بلکه ضعف در نهادینه‌سازی همین ارزش‌ها در سطح فردی و جمعی است.

تا زمانی که گفتگو جای تقابل، همکاری جای رقابت‌های فرسایشی، و حقیقت‌جویی جای خودبرحق‌پنداری را نگیرند،  سخن گفتن از دموکراسی، ناگزیر در سطح شعار باقی خواهد ماند. گذار به دموکراسی مستلزم بازتعریفی بنیادین در اندیشه و رفتار است. دگرگونی‌های حقیقی از درون جامعه و از بطن فرهنگ و آگاهی عمومی آغاز می‌شوند، نه  از بیرون و در قالب پروژه‌های سیاسی افرادی و تشکل‌هایی که گاه به‌صورت فرصت‌طلبانه در فضای آشفته و پرتنش موجود رشد می‌کنند.  بدون چنین تحول زیرساختی در فرهنگ و ذهنیت، حتی اگر در ظاهر نوعی از دموکراسی  ایجاد شود، این شکل‌ها به‌سرعت از درون تهی شده و به ابزارهایی برای بازتولید همان مناسبات کهنه و اقتدارگرایانه تبدیل خواهند شد.

از این‌رو، هرچند آرزوی دموکراسی همچنان در ذهن و زبان جامعه زنده و جاری است، اما در شرایط کنونی، تحقق آن بیش از هر زمان دیگری به رؤیایی دوردست و دست‌نیافتنی شباهت دارد.  رؤیایی که فاصله آن با واقعیت، نه به‌دلیل نبود خواست عمومی، بلکه به‌سبب کاستی‌های عمیق در زیرساخت‌های فکری، فرهنگی و عملی جامعه  پیوسته بیشتر می‌شود.  کنگره‌ای که خود را “کنگرەی آزادی ایران” می‌نامد، از همان ابتدا با مفهوم آزادی در تعارضی بنیادین قرار دارد و در ظاهر و باطن، بیش از آنکه حامل معنایی واقعی باشد، به هیاهویی تهی می‌ماند. کنگره‌ای که از بیان صریح و پذیرش مؤلفه‌های اساسی شکل‌دهنده این سرزمین، از جمله واقعیت‌های جغرافیایی، اجتماعی و تنوع ملت‌ها و گروه‌های آن گریزان و فراری است،  آزادی را چگونە معنی می کند؟ بەکار بردن  مفاهیمی چون کثرت‌گرایی بەجای نام بردن از واقعیت های موجود در این سرزمین جغرافیایی، ذهنیت شرکت کنندەگان در این تجمع و همەی تجمع های دیگر مربوط بە ایران و ملت های این واحد سیاسی و جغرافیایی را آشکار می کند.

کنگرەی آزادی ایران بە طبلی توخالی می ماند، کە در طی زمان رنگ می بازد و بەتدریج فراموش خواهد شد. با چهره‌هایی که بیش از کنشگری واقعی، در پی نمایش و کسب موقعیت‌اند، نمی‌توان مسیر دشوار و پیچیده تحول را پیمود. این‌گونه حضورها، هرچند ممکن است در مقاطعی در رسانه‌ها هیاهویی برانگیزند، اما در نهایت به کنش‌هایی گذرا و بی‌اثر محدود می‌ماند و نقشی تعیین‌کنندەای در آینده نخواهد داشت.

با توجه به عمق و پیچیدگی مشکلات ساختاری در ایران، تنوع مطالبات و هویت‌های گوناگون ملت‌های ساکن این سرزمین، و نیز فقدان آزادی‌های بنیادین در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نمی‌توان انتظار داشت که تشکل‌هایی مانند “کنگرەی آزادی ایران” نقشی مؤثر یا تعیین ‌کننده در مواجهه با این چالش‌ها ایفا کنند. این مسائل، ریشه در لایه‌های عمیق تاریخی، فرهنگی و نهادی جامعه دارند و مواجهه با آن‌ها مستلزم رویکردی جامع، چندبعدی و مبتنی بر برنامه‌ای روشن و واقع‌بینانه است. در چنین بستری، شکل‌گیری نهادها و تجمع‌هایی از این دست، نه‌تنها به حل بحران‌ها کمکی نمی‌کنند، بلکه می‌توانند به تشدید پراکندگی نیروها، گسترش سردرگمی و تعمیق بی‌اعتمادی در میان کنشگران سیاسی و اجتماعی منتهی شود.