همایون کاتوزیان
یکی از طولانی ترین تئوری های توطئه و افسانه های سیاسی در ایران همین شبح هولناک “ماسونها” بود، با فرض اینکه جهان و به ویژه ایران را دست پنهان انگلیس می گرداند و فراماسونری سازمان مخفی آن در سراسر جهان است. کمتر تردیدی وجود داشت که فراماسون های ایرانی خطرناک ترین نیروی مرموز خارجی در ایرانند.
تاریخ فراماسونری درایران به اوائل قرن نوزدهم بازمی گردد و دراروپا به قرون وسطی . لژهای فرا ماسونری در انقلاب فرانسه و ایتالیا نقش موثری داشتند. اصلا شعارهای “آزادی ، برابری ، برادری ” انقلاب فرانسه همان شعار های اصلی فراماسونها بودند که امروز در سه گوشه سقف تالار های دولتی فرانسه به چشم می خورند. این شعارها در میان روشنفکران انقلاب مشروطه نیز رایج بودند و ازجمله در سرلوحه شما ره های روزنامه بنام صور اسرافیل به کلمات “حریت ، مساوات، اخوت” دیده می شوند . روزنامه مساوات هم نام خود را از یکی از این شعار ها گرفته بود بدون اینکه این نشریات و صاحبانشان رسما فراماسون باشند.
همه جور آدمی در تاریخ فراماسون بوده اند از جمله ولتر، گوته و موتزارت ، بدون اینکه هیچیک از اینها “جاسوس انگلیسها” باشند! از جمله فرماسونهای سرشناس ایرانی یکی میرزا صالح شیرازی ، بورسیه عباس میرزا نایب السلطنه در انگلستان بود که پس از بازگشت به ایران نخستین روزنامه فارسی را زیر عنوان “کاغذ خبر” منتشر کرد . یکی دیگر و تقریبا هم زمان با او میرزا ابوالحسن شیرازی معروف به ایلچی بود که چندی پس از سفارت در انگلستان امورخارجه را در زمان فتحعلی شاه اداره می کرد. دیگر سه پسر حسینعلی میرزا فرمانفرما فرزند فتحعلی شاه بودند که پس از قیام علیه برادرزاده اش محمد شاه و شکست و قتل او به انگلیس پناهنده شده بودند.
اما یک فراماسون بنام میرزا ملکم خان بود که در زمان کودکی و نو جوانی با لژ فرانسه – ” لژ بزرگ شرق” (گراند اوریان”) آشنا شده بود و در سال ۱۸۵۶-۱۸۵۷ که همراه با هیات فرخ خان غفاری برای مذاکره جهت مصالحه با انگلیس به وساطت ناپلئون سوم به پاریس رفته بود با فرخ خان و نه تن دیگر اعضاء آن هیات عضو گراند اوریان شد. ملکم خان یک سال بعد در ایران کلوب “فراموشخانه” را تشکیل داد برای اینکه تظاهر کند که لژ فراماسونری ست . واژه فراموشخانه نخستین بار در قرن هیژدهم در کلکته برای لژ فراماسونری آن شهر ابداع شد و بعدا نیز در دو سه جای دیگر به کار رفته بود. البته چنانکه گفتیم کلوب ملکم خان رسما لژ فراماسونری نبود و با سازمان های فراماسون ارتباط رسمی نداشت ولی چون روشنفکران آن زمان ایران به فرماسونری به عنوان یک سازمان مترقی مقتدر مخفی با اعجاب و تحسین می نگریستند منتسب کردن کلوب ملکم خان به فراماسونری به آن کلوب وجهه خاصی می داد.
این کلوب بسیار خصوصی و مخفی با اطلاع ناصرالدین شاه تشکیل شده بود و مجمعی از نخبگان نسبتا جوان آن دوران بود و درست به این دلائل موجب شک و تردید و نگرانی و حسادت خیلی از نزدیکان شاه شد و در نتیجه کمتر از سه سال پس از آن به دستور شاه منحل شد.
ملکم بعدها به حکومت پیوست و دست آخر به سفارت ایران در لندن رسید و سپس میانه او و شاه به هم خورد و در انگلیس ماند و روزنامه معروف ” قانون” را که علیه استبداد تبلیغ می کرد انتشار می داد و مخفیانه به ایران می فرستاد . تفصیل اینها همه در کتاب های اینجانب آمده است.
و در همان سالهای آخر عمر ناصرالدین شاه بود که ملکم از همان لندن شروع به تشکیل مخفیانه “مجمع آدمیت” در چند شهر ایران کرد که رهبر شعبه تهران آن (با عنوان ” جامع آدمیت” ) عباسقلی خان قزوینی بود که به همین نام شهرت یافت و بعدها نام خانوادگی او شد. این نیز به فراماسونری وابسته نبود ولی آراء و عقاید مشابه آن را تبلیغ می کرد. خیلی از نخبگان عضو آن شدند و از آنجا که کوشش می کرد محمد علی شاه و علما را به هم نزدیک کند شاه هم عضو آن شد. ولی پس از کودتا دیگر برای جمعیت آدمیت رسالتی با قی نماند. اما اندکی پس از کودتا برای نخستین بار در ایران یک لژ فراماسون به نام “لژ بیداری” وابسته به گراند اوریان با اجازه شاه تشکیل شد اما چندی بعد شاه آن را منحل کرد.
پس از انقلاب مشروطه بود که انجمن های ماسونی وابسته به لژ گرانداوریان تشکیل شدند و جمعی از نخبگان در دو سه نسل پیاپی به آن پیوستند ، از شخصیت هایی مانند تقی زاده و نجمالملک گرفته تا افراد بدنامی نظیر شریف امامی .
در زمان رضا شاه و پس از او کمتر نامی از این فرقه برده می شد و حتی پس از ۲۸ مرداد و پانزده خرداد کسی ماسون ها را مسئول ندانست.

اما در اواخر دهه چهل اول کتابی به نام ” فراماسونری در ایران” توسط محمود کتیرائی منتشر شد که ضد ماسونها بود ، با اینکه آن را به تشویق فریدون آدمیت نوشته بود که پدرش عباسقلی خان به ماسون بودن شهرت داشت. البته جای شگفتی زیاد نیست چون اولا آدمیت خودش یک ناسیونالیست افراطی بود و نانسیونالیست ها همه جا ضد ماسون و ضد یهود بودند. ثانیا مرشدش محمود محمود که پشت هر درختی یک جاسوس انگلیس می دید ماسون ها را هم بی نصیب نگذاشته بود.
باری با این اوصاف کتاب کتیرائی چندان سر و صدائی نکرد ( اگر چه خود کتیرائی پس از انقلاب کارش به بروکسل کشید که از قضا دانشگاه آن را فراماسونری تاسیس کرده بود و او که بدبختانه دچار عارضه پارانوئی شده بود تا آخر عمر از این وحشت که فراماسون ها قصد جان او را دارند رها نشد).
اما در سال ۱۳۴۸ سه جلد کتاب قطور به عنوان ” فراموشخانه یا فراماسونری در ایران” به قلم یک روزنامه نگار جنجالی به نام اسماعیل رائین منتشر شد و مثل توپ صدا کرد. دوستان ایرانی تشنه کشف توطئه و جاسوس برای آن سرو دست شکستند و به خصوص پس از آنکه توقیف شد یقین کردند که مشحون از حقایق پنهان است و تا سه چهار برابر قیمت آن در بازار سیاه فروش رفت.
این کتاب مجموعه ای از راست و دروغ بود که همه را به یک چوب رانده و برای آنان شبهه جاسوسی ایجاد کرده بود در حالی که نامی از جاسوس های واقعی انگلیس مانند برادران رشیدیان که حقوق بگیر ام آ ی سیکس بودند و کمتر کسی آنان را می شناخت در ان کتاب نبود که نمیدانم فراماسون بودند یا نبودند. پیدا بود که غرض بد نام کردن هر آدم صاحب نامی در ایران بود که به قول بهار “به غیر از ذات اقدس لیث فی الدار”. و پس از انقلاب کشف شد که رائین این کتاب را در ارتباط و با کمک سازمان امنیت تالیف کرده بود و توقیف شدنش هم دو دلیل داشت. یکی برای اینکه اعتبارشن را بالا برند و دیگر اینکه تا اندازه ای بد نام شدگان را راضی کنند.
از آن پس تا انقلاب و پس از آن فراماسون های راست یا دروغ خطرناک ترین جاسوس های انگلیس تلقی می شدند که حتی مسئول گران شدن پنیر بودند. نام فردی را که می بردند و می گفتند ” از اون ماسون هاست” دیگر حیثیتی برای او باقی نمیماند. بعد از انقلاب هم به جان آنها افتادند و حتی شنیدم دکتر محمد علی مجتهدی رئیس دبیرستان البرز را که آدم پاک و درستکار و خدمتگزاری بود به جهت اینکه یک چک برای یک انجمن خیریه کشیده بود (که راست یا دروغ به فراماسونری منتسب شده بود) معزول و از مملکت اخراج کردند و همه اموال و حقوق بازنشستگی اش را گرفتند ، چنانکه در خزان عمر مفلس فی امان الله در خانواده همسر فرانسوی اش مهمان بود و در نامه ای نوشت که آخر عمر داماد سر خانه شده ام .و مسئول این کارهای ناروا همه کسانی هستند که به تئوری توطئه اعتیاد دارند.
باری بی مناسبت نیست که برای حسن ختام خاطره ای را از گفتگوهایم با سر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در ایران پیش از انقلاب نقل کنم.
پارسونز و من هر دو چند سالی استاد افتخاری علوم سیاسی در دانشگاه اکستر بودیم و گهگاه یکدیگر را می دیدیم و درباره مسائل مورد علاقه متقابل گفتگو می کردیم ومن خیلی چیز های تاریخی از او آموختم که جای دیگری نمیشد یافت.
از جمله یک بار که سخن به فراماسونری کشید گفت که من فراماسون نیستم [که البته بودنش در هیچ جای غرب ننگی نیست] ولی در همان هفته اولی که به عنوان سفیر انگلیس به تهران رفته بودم فراماسونری تهران مرا برای به ناهار دعوت کرد. من شنیده بودم که این جریان یکی از گروه های فشار طبقات بالاست و در نتیجه دعوتشان را پذیرفتم .
ناهار به خوبی گذشت و از این در و آن دراز جمله زیبائی های طبیعی و تاریخی ایران صحبت شد ولی هیچ گفتگوی سیاسی پیش نیامد . فردای آن روز یک نامه رسمی از فراماسونری به دستم رسید که ضمن اظهار خوشوقتی از آشنائی با من و بعضی تعارفات دیگر نوشته بودند که وضع خراب است و این دولت هم فاسد هم بی لیاقت است. شما لطفا این دولت را بر کنار کنید و این افراد را – شامل یک لیست کامل کابینه – سر کار بیاورید!
به این ترتیب معلوم شد که این جاسوس های خطرناک انگلیس خودشان قربانی تئوری توطئه اند و به خصوص به قدرت لایزال انگلیس ایمان دارند.
- حکومت؛ عامل نهایی تراژدی منابع مشاع - 03/17/2026
- شبح هولناک فراماسونری درایران - 03/16/2026
- کوردستان و شەریف عەلی کوڕی پاشا - 03/15/2026
