راجر اسکروتن در دفاع از «سنت»

ادوارد فیزر

مقاله راجر اسکروتن با عنوان «روسو و خاستگاه‌های لیبرالیسم» برای نخستین بار در سال ۱۹۹۸ در نشریه “The New Criterion” منتشر شد و سپس در کتاب «خیانت لیبرالیسم» با ویراستاری هیلتون کرایمر و راجر کیمبال تجدید چاپ گردید. در میان نکات ارزشمند بسیاری که در این مقاله وجود دارد، بیان و دفاع مهمی از درک محافظه‌کارانه از مفهوم سنت به چشم می‌خورد. اسکروتن می‌نویسد:

«لیبرال‌های مدرن تمایل دارند ایدهٔ سنت را به سخره بگیرند. آن‌ها به ما می‌گویند که تمام سنت‌ها «ابداع شده‌اند»، که تلویحاً بدان معناست که می‌توان آن‌ها را بدون هیچ پیامد ناگواری جایگزین کرد. این ایده تنها در صورتی معقول است که نمونه‌های پیش‌پاافتاده‌ای را در نظر بگیرید؛ رقص محلی اسکاتلندی، لباس کوهستان‌نشینان (هایلند)، مراسم تاج‌گذاری، کارت‌های تبریک کریسمس، و هر چیز دیگری که با برچسب «میراث» همراه است. یک سنت واقعی یک ابداع نیست؛ بلکه محصول فرعی و ناخواستهٔ ابداع است، که خود امکان ابداع را نیز فراهم می‌کند… [یک] سنت، دقیقاً به این دلیل که ابداع نشده است، دارای اقتدار است. «محصولات فرعیِ ناخواستهٔ» ابداع، حاوی دانشی بیش از آن چیزی هستند که هر فردی بتواند بدون کمک دیگران کشف کند.»

نمونهٔ خاصی که اسکروتن در این مقاله روی آن تمرکز می‌کند، سیستم نت‌نویسی موسیقی غربی است (که مورد انتقاد روسو قرار گرفته بود). او همچنین به حقوق کامن‌لا (حقوق عرفی)، رویه‌های پارلمانی، آداب و رسوم و قراردادهای اجتماعی، نوع پوشش و اخلاقیات اشاره می‌کند. (برای درک منظور او در رابطه با این مثال آخر، نیازی نیست که تمام اصول اخلاقی را در معنای مورد نظر، محصول سنت بدانیم. می‌توان قانون طبیعیِ عمیق‌تر از سنت و غیرقابل‌تغییری را به رسمیت شناخت، و در عین حال پذیرفت که لایه‌ای از اصول اخلاقی نیز وجود دارد که قدرت الزام‌آور آن‌ها بیشتر از صرفِ آداب معاشرت است، حتی اگر جایگاه مطلق یا غیرقابل‌تغییر قانون طبیعی را نداشته باشند؛ لایه‌ای که گاهی اوقات ius gentium یا قانون ملل نامیده می‌شود.)

بخشی از آنچه اسکروتن در اینجا می‌گوید این است که اعمال و اصول سنتی از این دست، اگرچه مصون از خطا یا کاملاً غیرقابل‌تغییر نیستند، با این حال یک پیش‌فرض اولیه به نفع آن‌ها وجود دارد، دقیقاً به این دلیل که تاکنون از آزمون زمان سربلند بیرون آمده‌اند. البته این یک مضمون محافظه‌کارانهٔ کاملاً آشناست.

اما قضیه فراتر از این‌هاست. اسکروتن خاطرنشان می‌کند که مهم‌ترین انواع سنت، اعمال یا اصولی نیستند که عامدانه توسط فردی خاص ابداع شده و سپس ماندگار شده باشند. بلکه آن‌ها اعمال یا اصولی هستند که محصول خلاقیت هیچ فرد واحدی نبوده‌اند، بلکه به‌تدریج و به‌عنوان محصول فرعی اقدامات افراد متعددی که در طول زمان فعالیت می‌کردند تکامل یافته‌اند؛ افرادی که هیچ‌کدام عامدانه در تلاش برای ایجاد این سنت‌ها نبوده‌اند. برای مثال، هیچ شخص واحدی سیستم نت‌نویسی موسیقی را ابداع نکرده، یا اصول نهفته در حقوق عرفی را تدوین نکرده، و یا تصمیم نگرفته است که قوانین رایج آداب معاشرت چه باشند. در عوض، این‌ها همان چیزهایی هستند که آدام فرگوسن، متفکر عصر روشنگری اسکاتلند، در توصیف مشهور خود آن‌ها را «محصولات کنش انسانی و نه طراحی انسانی» نامیده است.

نکتهٔ دیگر این است که دقیقاً به این دلیل که چنین اعمال و اصولی به این شکل تکامل می‌یابند، اغلب بازتاب‌دهندهٔ اطلاعاتی دربارهٔ جهان هستند که بسیار بیشتر از دانش و اطلاعاتی است که احتمالاً در دسترس هر فرد واحدی قرار دارد. برای مثال، سیستم قواعد آداب معاشرتی را در نظر بگیرید که شامل اصولی از این دست است: هنگام اولین ملاقات با کسی، نام خود را بگویید و با دست دادن یا تکان دادن سر به او ادای احترام کنید؛ در گفتگو با کسانی که به خوبی نمی‌شناسید، مسائل بحث‌برانگیز مذهبی یا سیاسی را پیش نکشید؛ هنگام غذا خوردن با دیگران، پیش از شروع به خوردن غذای خود، صبر کنید تا غذای آن‌ها سرو شود؛ در کتابخانه، سالن سینما یا مکان‌های مشابه، با صدای بلند یا به گونه‌ای که مزاحم دیگران شود صحبت نکنید؛ و غیره.

هر سیستم آداب معاشرتی شامل بی‌شمار قاعده از این دست خواهد بود. همچنین معمولاً شرایط و استثنائات این قواعد را به رسمیت می‌شناسد و بازتاب‌دهندهٔ شرایط فرهنگی گسترده‌تری است. هیچ‌کس به تنهایی نمی‌تواند چنین سیستمی را ابداع کند، زیرا هیچ فردی نمی‌تواند تمام زمینه‌هایی که ممکن است به چنین قواعدی نیاز باشد، تمام شرایط فرهنگی دخیل در تعیین دقیق قواعد، و تمام ملاحظاتی که ممکن است استثنائات را توجیه کنند، پیش‌بینی کند. در عوض، چنین قواعدی طی نسل‌ها با آزمون و خطا توسعه می‌یابند و به تدریج به مجموعه‌ای از رسوم تبدیل می‌شوند که مردم به سادگی آن‌ها را بدیهی می‌انگارند.

با این حال، این امر به هیچ وجه آن‌ها را دلبخواهی و تصادفی نمی‌کند. برعکس، آن‌ها کارکردی حیاتی دارند و به افراد می‌آموزند که چگونه به شیوه‌ای رفتار کنند که منجر به تعاملات اجتماعی دوستانه و کارآمد شود؛ و آن‌ها قادر به انجام این کار هستند زیرا به نیازهای واقعی انسانی پاسخ می‌دهند که هم از طبیعت انسان و هم از شرایط عینی فرهنگی نشأت می‌گیرند.

در این معنا، نوعی خرد در سنت نهفته است که به آن اقتداری می‌بخشد که هیچ فردی نمی‌تواند داشته باشد، زیرا هیچ فردی نمی‌تواند به تنهایی دارای چنین خردی باشد. این همان چیزی است که اسکروتن در نظر دارد وقتی می‌گوید: «یک سنت، دقیقاً به این دلیل که ابداع نشده است، دارای اقتدار است.»

اسکروتن مشاهده می‌کند که سنت، که «محصول فرعی ناخواستهٔ ابداع» است، به نوبهٔ خود «ابداع را ممکن می‌سازد». منظور او این است که سنت، انواع خاصی از ابداعاتِ بعدی را امکان‌پذیر می‌کند. افراد البته می‌توانند عامدانه نوآوری‌هایی در حقوق عرفی، رویه‌های پارلمانی، آداب معاشرت و اخلاقیات ایجاد کنند. نکتهٔ اسکروتن و سایر متفکران محافظه‌کار این است که افراد تنها در صورتی می‌توانند این کار را با نتایج سودمند انجام دهند که این نوآوری‌ها، اضافات یا تغییرات تدریجی و جزءبه‌جزء در بدنهٔ بزرگ‌تری از اعمال و اصولِ از پیش موجود باشند که خودشان آن‌ها را ابداع نکرده‌اند و نمی‌توانستند به طور یکجا و از پایه آن‌ها را بسازند.

همان‌طور که اسکروتن اشاره می‌کند، این برداشت از سنت توسط متفکرانی مانند برک، میزس، اوکشات و هایک نیز مطرح شده است. اگرچه این متفکران در سنت گستردهٔ «لیبرالیسم کلاسیک» قرار دارند، اما این امر اعتبار محافظه‌کارانهٔ دیدگاه‌های آن‌ها در مورد سنت را زیر سؤال نمی‌برد. نادیده گرفتن یک ایده صرفاً به دلیل ارتباط آن با متفکرانی که در موارد دیگر با آن‌ها اختلاف نظر داریم، مغالطه‌آمیز (مغالطهٔ تکوینی) است. علاوه بر این، مفهوم سنت که توسط اسکروتن توصیف شده، مضامینی از محافظه‌کاری سنتی‌تر را بازتاب می‌دهد که الهام‌بخش اصلی آن ارسطو و آکویناس هستند. همان‌طور که ارسطو تأکید می‌کند، فضیلت اخلاقی در درجهٔ اول و پیش از هر چیز از طریق «عادت‌دهی» به دست می‌آید و درک نظری بعداً (اگر اصلاً رخ دهد) حاصل می‌شود. همین امر در مورد ارگانیسم اجتماعی نیز صادق است. عادات نهفته در اخلاقیات و فرهنگ یک جامعه می‌توانند نوعی فضیلت را به نمایش بگذارند، حتی اگر افراد تشکیل‌دهندهٔ آن جامعه درک نظری دقیقی از ارزشِ آن اعمال و اصول نداشته باشند.

اسکروتن خاطرنشان می‌کند که در عرصهٔ سیاست، یک لیبرال که اعمال و اصول سنتی را کنار می‌گذارد، ساده‌لوحانه و متکبرانه تصور می‌کند که می‌تواند بهتر عمل کند؛ در حالی که در واقعیت، نوآوری‌های او بر دیدگاهی بسیار کوته‌بینانه‌تر نسبت به آنچه در سنت نهفته است، استوار است. او اغلب در نهایت باعث ایجاد هرج‌ومرج می‌شود و سنتی که او تضعیف کرده است را نمی‌توان به راحتی احیا کرد. (با وام گرفتن از تمثیل معروف ویتگنشتاین، احیای عقل سلیمِ نهفته در سنت پس از از بین رفتن آن، مانند تلاش برای ترمیم تار عنکبوتِ پاره‌شده با انگشتان دست است.)