موازنه قدرت نظامی کوردستان و ارتش ایران، تحلیلی تاریخی
پژواک کوکبیان
در این نوشته سعی خواهیم کرد که به تاریخ نظامی کوردستان و نیروی مسلح کوردستان و موازنه قوای آن بپردازیم.
اصولا ارتش ایران در دوران قبل از میلاد به معنای واقعی ارتش مشخصی نداشت، دو بخش اصلی این نیرو، یکی نیروی ویژه ای که نیروی جاویدان خوانده می شد، و دیگری ارتشی که از دهقانان و کوچ نشینان آزاد تشکیل شده بودند . بعدها نیروی نظامی ارتش عبارت از مجموعه هفت نیرو بود که این هفت نیرو متعلق به هفت خاندان منطقەای آن زمان بودند. پس از افول حاکمیت اعراب مسلمان و سلسله های اسلامی و خلفای اسلامی، در حکومت صفویه، شاه عباس جهت مقابله با حکومت های عثمانی در برابر نیروی قزلباش آنها ،نیرویی به نام شاهسون ترتیب داده شد. اما به دلیل ساختار فئودالی و نیاز زمینداران به نیروی کار کشاورزی در زمین ها ،نیروی شاهسون موفقیتی به دنبال نداشت، به طوری که قاجارها مجبور شدند از اواخر قرن ١٨ میلادی به صورت عمده متکی به دو نیرویی نامنظم سواره نظام و پیاده نظام بشوند به این نیروها توپچی و زنبورکچی کمک و یاری میرساندند(زنبورک به آن توپ کوچکی گفته می شد که بر شتر سوار و از بالای آن می توان شلیک کرد و یا آتش گشود).
سرجان ملکم در کتاب تاریخ ایران (ص ٢٤٥) گزارش می کند که ایران یک دولت کاملا نظامی است در جای دیگر ژنرال گاردان در کتاب ماموریت ژنرال گاردان در ایران چاپ پاریس به تاریخ ١٨٦٥ در صفحه ١٢١ اشاره می کندکه تعداد نیروهای نظامی غیرمنظم ١٤٤ هزار سوارەنظام میباشند که عمدتا از کوردها و لرها بودهاند، در کنار آنها تعداد ۶۰۰۰۰ پیادهنظام گزارش می شود و تنها نیرویی که تحت تعلیمات نظامی یک ارتش منظم اروپایی آموزش دیده بودند، ٢٥٠٠ توپچی پیادەنظام بوده است.
در اواخر حکومت قاجاریان مجددا اتکای قاجار ها به ١٨٠٠٠٠ نیروی نامنظم متشکل از مردمان زاگرس آشکار می شود، هرچند, فتحعلی شاه برای جنگ با روسیه از ۲۲۰۰۰ نیروی جانباز استفاده کرد که در قالب ٢٢ فوج سرباز خدمت می کردند . اما این نیروی جدید قدرت و کارایی لازم را نشان نداد. لذا از گذشته تا اکنون همواره این ارتش نامنظم زاگرس نشینان بوده اند که ستون فقرات ارتش ایران را تشکیل داده اند. حائز اهمیت است که اشاره شود، از زمان تشکیل ارتش منظم رضاخان، ایران در هیچ جنگی پیروز نشده است. دلیل این مدعا گزارش ژنرال یرمولوف، سرجان ملکم و هنری راولینسون در کتاب تحولات سیاسی نظام ایران نوشته قائم مقامی می باشد، ایشان نقل می کند که ایران از روزی که به خیال ارتش جدید افتاد در همه جنگ ها بازنده شده است.
نیروی نظامی و قدرت دفاعی ایران همواره سه مسئله اساسی داشته است.
١- ارتش ایران مجبور شده و می شود که از نیروی کار کشاورزی و فئودالی استفاده کند.
٢- تامین هزینه خوراک، آذوقه و تدارکات این ارتش برعهده (مالیات) مردمان مولد، زحمتکش و حقیقی اقتصاد این جغرافیا بوده اند.
٣- ساختار، آموزش و مهمات ارتش نظامی میبایست با استاندارد روز نوسازی شود.
از لحاظ تاریخی هزینه پارکابی، پادار و داوطلب (که به آن بی پا هم گفته می شد) توسط سیستمی که بنیچه خوانده میشد مدیریت می شد. سیستم مالیاتی بنیچه بسیار تبعیض آمیز بود و هزینه سربازان از طریق مصادره اموال و مالیات اجباری تامین میشد، روستاییان موظف بودند که سالی پنج تومان نقد تحت عنوان جیره به ازای هر سرباز و سالی ٢٠ تومان و دو بار الاغ گندم بابت هر افسر پرداخت کنند در حقیقت هزینه نیروی نظامی دولت مرکزی را تولید کننده واقعی اقتصاد استعماری ایران تامین می کردند. اما مسئله به اینجا ختم نمی شد. اغلب، خود این نظامیان تبدیل به بلای جان مردم میشدند. فلاندن در کتاب سفر ایران صفحه ۳۱۹ اشاره می کند که این نیروی نظامی با خود مردم ساکن جغرافیایی ایران همانند ملت مغلوب رفتار می کردند و بزرگترین و اکثریت نیروی سواره نظام از کوردستان، زاگرس، ایلات و عشایر تامین میشد.
جالب است ژنرال گاردان فرانسه که به ایران برای تجدید و سازماندهی ارتش آمد ابتدا به کوردستان عازم شد و تحت فرماندهی محمد علی میرزای دولتشاه در سنندج و کرمانشاه به جمع آوری نیرو اقدام کرد.
اگر تاریخ ایران را مرور کنیم متوجه می شویم که پایه ارتش ایران از سه نیروی اصلی تشکیل شده است ، نیروی اول قزاق که بیشتر آنرا ساکنان و مردمان شمال ایران تشکیل میشدند، نیروی دوم ارتش منظم و سوم ارتش نامنظم.
نیروی دوم را روستاها و نیروی سوم را زاگرس و کردستانات تامین می نمود.
در دوره اصلاحات نظامی در ارتش ایران، با وجود اینکه ۶۰۰ هزار تومان پول طلا, ٣٠ هزار قبضه تفنگ و ٢٠ عراده توپ و ٣٠ نفر مهندس نظامی در اختیار داشتند، اما بازهم قاجاریه در جنگ اول ایران و روس شکست خورد و اصلاحات انگلیسی ها عملا بی فایده و بدون دستاورد به انجام رسید.
شکست نظامی ایران در جنگ های دوم ایران و روس که در سال ۱۸۲۸ میلادی اتفاق افتاد حکومت قاجاررا به این نتیجه رسانید که بدون مطابقت دادن ساختار ارتش با سازمان و سلسله مراتب اجتماعی جنگجویان زاگرس و کردستانات هیچگاه ارتش ایران دارای توان جنگندگی نخواهد بود.
جالب است که هنگامی که بار اول ژنرال گاردان و بار دوم هنری راولینسون برای تعلیم ارتش به ایران آمدند، هر دوبار ابتدا به کردستانات (آن زمان استان لرستان، کرمانشاه و استان کردستان جغرافیایی بودند) اعزام شدند آنها جهت تجمع و گردآوری نیروهای زبده کلهر، گوران، اردلان، جاف، سنجابی، و سایر خاندانهای معتبر کردستانات آمده بودند.
در سیستم سربازگیری بر اساس مالیات و بنیچه، استثمار و ظلم بر اساس یک سیستم قرون وسطائی بر کشاورز زحمتکش و دامدار تحمیل می شد. بطور مثال، هر روستا در سال ١٨٧٠ میلادی، به ازای هر ٢٠ تومان مالیاتی که سهم روستا بود میبایست یک سرباز هم جهت ارتش ایران مرکزی تامین کند. فاجعه زمانی است که این سرباز میبایست ٢٠ سال خدمت بکند، اگر سرباز پیش از بیست سال خدمت می مرد همان روستا میبایست یک سرباز دیگر را جایگزین سرباز متوفی مینمود.
علی اکبر بینا به نقل از کنت دوگوبینو، در کتاب تاریخ سیاسی و دیپلماسی ایران اشاره می کند که اگر کسی از خانواده ای نمیتوانست از مالیات و سربازگیری خود را نجات دهد تا آخر عمر ممکن بود سرباز بماند لذا در میان سربازان از نوجوان ١٥ ساله تا پیرمرد ٦٠ ساله دیده می شد. هزینه این ارتش علی الظاهر منظم در حقیقت به صورت مالیات جنگی از کردستانیان دامدار و کوچ نشین اخذ میشد.
در کتاب “تنظیمات حسنی دولت علیه و ممالک محروسه ایران” سال١٩١٣ در ماده ١٦ آمده است که آخوندها، سادات، پیشنمازها و معلولان از خدمت معاف هستند. در ماده ١٨ و ١٩، مدت سربازی زیر پرچم ده سال و سربازی احتیاط و ذخیره ده سال دیگر می باشد عملا ٢٠ سال عمر مردمان به بردگی نظامی حکومت مرکزی ایران تلف می شد.
چون ممالک محروسه دارای ایالات و ولایات بود , هر ولایت سازمانی به نام مجلس تنظیمات داشت که شش وظیفه اصلی ، سربازگیری، اخذ مالیات، ادای مستمری، حقوق، اوقاف، دادگاه و بازرگانی دولتی را مدیریت میکرد.
ایجاد این سازمان سبب شد که نه تنها حاکمیت محلی بسیار ضعیف شود، بلکه از مالکیت ارضی و سیستم مولد کشاورزی اثری باقی نماند. چون همیشه دولت مالیات ها را افزایش می داد همواره سهم بنیچه یا مالیاتی در حال کاهش بود. در حقیقت روستاییان و ساکنان این مناطق دو بار جریمه می شدند، هم به دولت سرباز می دادند و هم برای نگهداری سرباز ١) تدارک، ٢) خانواری و ٣) انعام میدادند، تدارک مالیاتی بود سالانه که دولت به ازای سرباز از روستا می گرفت. خانواری مالیاتی بود که چهار من خواروبار برای سرباز و چهار من خواروبار برای خانواده او بود. انعام هم هدیەای معادل ٢٠ تومان بود و یکبار از طرف همه ده به سرباز داده می شد.
این سه مالیات برای تامین هزینه ارتش منظم از جیب خود ملت بود. ارتش غیر منظم از عشایر و کوچ نشینان تشکیل می شد. دام و اسب و احشام بر اساس واحدی به نام “شترجمع” محاسبه میشد. هر ٤٠ تا ٥٠ راس دام یک شترجمع محسوب می شد و مابە ازای آن از این جمعیت کوچنده مالیات جنگی اخاذی می شد، انگار دولت با خود ملت در حال جنگ بود.
درابتدای قرن بیستم و حدود سالهای ١٩٠٠ میلادی، دو سوم ارتش ایران کورد بوده است، این آمار در کتاب “کوردها و امپریالیسم” صفحه ٩٤ به قلم کرد اوغلو مورد تایید قرار گرفته است، در مواردی تعداد این سوارکاران به ٢٠٠ هزار نفر هم می رسیدە است.
در سال ١٨٥٦ دولت ایران برای مقابله با تجاوز انگلستان به مرزهای جنوب فقط نیروی نظامی ایالات کردستانات، شامل کرمانشاه، فوج شکاک، فوج چواردوست، فوج مکری، فوج فیلی و فوج باجلان شرکت داشتند.
در دوران حکومت ناصرالدین شاه پنج فوج، گوران، کرند، کلهر، زنگنه و مخبران ستون نظامی ارتش و ایلات ارومیه، گروس، اردلان پشتکوه، سنجابی، کلیائی و مکری هسته اصلی نیروی دفاعی ممالک محروسه را تشکیل می داده اند. هر کدام از این فوج ها از چندین واحد تشکیل میشدند، که فرمانده هر واحد سلطان خوانده می شد. هر سلطان را یک یاور، یک سرهنگ و یک سرتیپ همراهی میکردند. در کتاب منتظم ناصری، به قلم محمد حسن خان صنیعالدوله در صفحه ١٣ به این مساله اشاره مستقیم می شود.
مدودوف در کتاب ایران صفحه ٤١٠ در مورد وقایع سالهای ١٩٠٩ اظهار می کند که نصف کوردها اصلا ایران را قبول ندارند و نصف دیگر بجز دادن سرباز ، تابعیت دیگری نسبت به دولت ندارند. (رزم آرا جغرافیایی نظامی ایران کرمانشاهان صفحه ٢٢)
سرانجام
در حقیقت ارزش افزوده اقتصادکشاورزی کوردستان از طریق مالیات جنگی و نیروی مسلح خود کوردها در خدمت دولت استعمارگر ایران مصرف میشده است. سیاست ایران در قبال کوردها، فقط در جهت استثمار و استعمار سرزمینی و بردگی نظامی آنها بوده است.
در هفتاد سال اخیر مشاهده می شود که سعی در متمایل نمودن مردمان کلهر و کرمانشاه به سوی یک هویت شیعی و تمایل به سمت ایران مرکزی پافشاری می شود، این نکته قابل یادآوری است که ایران و به طبع آن بریتانیا از قدرت جنگندگی مناطق جنوبی کردستان، ایلام، کرمانشاه، لکستان، خانقین و نواحی اطراف آن واهمه دارد.
پس از حوادث کرکوک، نیروهای نزدیک به ایران، علی الخصوص حشد شعبی، سعی در تعریب و تغییر دموگرافی و بافت جمعیتی مناطق اطراف خانقین (به نقل از گزارشات در مورد رشوه دادن به عشایر کروی جهت همکاری با نیروی حشدشعبی) در سمت عراقی کوردها نمودەاند. در همین زمان در سمت ایران، ایجاد زمینلرزە ها جهت تخلیه و کوچاندن کوردهای کرمانشاه و ایلام منظور مشخصی را دنبال می کنند. با توجه به ذخایر ٥ میلیارد بشکەای نفت دهلران و ایلام و همچنین منابع مشابهی در سمت خانقین، گویا نیروهایی درصدد تخلیه این مناطق و انشقاق و جدانمودن این سرزمینها از کوردستان در صورت استقلال آن می باشند. بعید بنظر میرسد که ساکنان این مناطق به برنامەهای دولت های استعمارگر تمکین کنند. این نکته حائز اهمیت است که هراس ایران از اتحاد کلهرزبانان در دوسوی مرز و ایجاد حس همبستگی در میان آنان همواره وجود داشته است.
منابع تاریخی نشان میدهند که، دوسوم ارتش ایران را کوردها تشکیل دادەاند که عمده آنها از مناطق کلهر و جنوب کردستانات می باشند. در صورت عدم مشارکت کوردها، ارتش ایران دارای فقط یک سوم توان پیش خود خواهد بود و نتیجتا نیروی کردستانات دو برابر ارتش ایران نیرو نظامی خواهد داشت.
در صورت رخداد هرگونه جنگی، مبارزان متشکل از جنوب کوردستان، شامل کرمانشاه، اردلان، کلهر و ایلام توانایی شکست ارتش ایران را در کمتر از چندین ماه خواهند داشت.
- بهشتی برای گونگا دین نیست - 01/19/2026
- دەنگی ئازادی - 01/17/2026
- فاجعه دفترچه مرحله اضطرار پادشاهیخواهان - 01/13/2026
