مقدمه
تا پیش از پهلوی، مسابقه برای مصادره و اخذ منابع (tragedy of the commons – تراژدی منابع مشترک) به دلیل ساختار غیرمتمرکز قاجار خیلی اهمیت نداشت.
اما در تاریخ شورشهای معاصر صد سال اخیر، پس از نابودی ساختار غیرمتمرکز قاجار، مصادره اراضی، سانترالیزه نمودن آموزش، منابع و بروکراسی، تمامی شورشها و انقلابات در جغرافیای ایران، رقابت بر سر منابع موجود هسته اصلی مناقشات صد سال اخیر بوده است. دلیل آن هم این است که دولت مرکزی کنترل منابع، نفت، گمرکات، تعرفه، قیمتگذاری دستوری و خرید تضمینی محصولات کشاورزی، بروکراسی استانی رانتی و نرخ تورم (از طریق چاپ پول) را در مشت آهنین خود گرفته است که حیات اقتصادی هر جای کشور به تصمیمگیرندگان مرکز بستگی دارد. جواب را باید در مشکل مالکیت مشاع و تراژدی منابع مشترک جست.
در نزد بازاریان نکتەای مقبول است که میخواهی ثروتمند باشی یا باید مرکزنشین باشی یا مرزنشین. در حالت نخست به هسته قدرت نزدیک میباشی در حالت دوم دور از آفت قدرت مرکزی و مجاورت با پول خارجی.
ایرانیان (مرکزنشین) در هیچ تحول و تغییر اجتماعی مشارکت تودهای نخواهند داشت مگر آنکه مطمئن باشند که کنترل و انحصار منابع بعد از تغییرات یا انقلاب در دستان خودشان باقی میماند. آنها برای آزادی هیچگاه قیام سراسری نکردهاند. این اقلیتها بودهاند که همواره مشعلدار آزادی و عدالت بودهاند، زیرا که در صورت اقامه عدالت آنها حق خورده را بازپس میگیرند (حق به حقدار خواهد رسید).
الف – تاریخچه مرکزنشینان همسو با آزادیخواهی و عدالت نیست
لازم است مروری کوتاه به انقلابات سراسری صد سال اخیر بنماییم.
١- انقلاب مشروطیت ١٢٨٤/١٩٠٥ (انقلابیون بازار تهران را تعطیل کردند و در حرم عبدالعظیم بست نشستند. زیرا که در آذر ۱۲۸۴ حاکم تهران چند تاجر خوشنام را به بهانه گران شدن قیمت قند مجازات کرد و شاه مستبد حاکم را حمایت کرده بود) منشایی اقتصادی داشت که دلیل آن ظلم و استبداد مطلقه نظام پادشاهی بود. ابتدا علمای مذهبی آنرا شروع کردد و سپس درخواست تاسیس نظام قضایی مستقل از شاه (عدالتخانه) و تحدید قدرت شاه عمدتا به آن افزوده شد. در انقلاب مشروطه (تأسیس و برپایی قانون اساسی در برابر قدرت بدون مهار شاه)، سردار اسعد لر بختیاری، یپرام خان ارمنی، ستارخان ترک و نخبگان ملتهای پیرامون بودند که همگی غیرفارس بودند.
٢- در واقعه ملی کردن نفت ١٣٢٨/١٩٤٩ مجددا انقلابیونی که به پشتیبانی مصدق متحد شده بودند برای آزادی نبود، بلکه مصدق با نطقهای غرّایش به مردم تلقین کرد که سهم نفتشان دزدیده میشود و بعدا عملا به اخراج شاه (طرد نظام پادشاهی) از کشور منجر شد.
٣- در انقلاب ١٣٥٧/١٩٧٩ ، انگلستان و شرکا تشخیص دادند که باید توده را فریب داد و گول زد، لذا مردم فارس شیعه را با وعده آب و برق مجانی و حکومت عدل علی توسط روحانیت فریب دادند. مردمان مرکزی ایران را پشت آیتالله خمینی صف کردند اما مردم بعداً متوجه شدند که گول خوردهاند اما دیر شده بود و شهر لندن و بانکداران اروپایی کنترل نفت ایران را به نمایندگی مرکزنشینان در دست داشتند.
٤- در منازعه انتخاباتی ١٣٨٨/٢٠١١ که مناقشه و رقابت در سر هرم قدرت در مرکز بین دو جناح بود، وقتی اصلاحطلبان فارس با محافظهکاران به توافق رسیدند مردم را به خانهها برگرداندند. این انقلاب نیز برای آزادی، یا دموکراسی نبود. پس از آن شورش خونین آبان ١٣٩٨/٢٠١٩ هم منشا اقتصادی داشت.
٥- در انقلاب ١٤٠١/٢٠٢٢ ژینا امینی، کوردها برضد صد سال استعمار و ظلم قیام کردند، چون کوردها و اقلیتها پیشقراول بودند ، دو هفته اول فارسها حمایت نکردند بعد که شورش کشوری و سراسری شد، سعی شد برای یک حرکت غیرمتمرکز رهبری دست نشان بکنند که قاعدتا قابل کنترل میبود، لذا جناح سلطنت ، کانادا و آلمان را وارد مسئله کردند پس از سهمخواهی اصلاحطلبان، سلطنتطلبان در ائتلاف جرجتاون ، درخواست آزادی و حقوق به رهبری خودجوش مردم در داخل را به انحراف کشاندند، رهبرسازی نموده و تحویل ائتلاف ساختگی جرجتاون در خارج نمودند. سپس با برنامه نیروهای اطلاعاتی دوباره به رضا پهلوی (فراتر از احزاب و جریان است) امر کردند که از ائتلاف بیرون برود و عملاً انقلاب را از دست کُوردها و از داخل مصادره کرده و در خارج خواباندند، در اینجا آلمان و کانادا و فرانسه و انگلستان به دنبال آرام کردن و محافظت از منافع خود بودند و همکار جدی این پروژه دگرگونی ژینا به مهسا بودند.
ب- چه اتفاقی میافتد وقتی دخالت بیرونی با استاندارد بینالمللی بر جغرافیای ایران اعمال شود؟
به دلیل شرایط چند ملتی جغرافیای ایران، عموما نیروی خارجی و دخالت بیرونی سبب میشود که به اجبار معیارهای جهانپسند در زمینه عدالت، آزادی (بیان، مؤسسات، زبان اتنیکی، سهم از منابع زیرپا) ، حقوق اقلیت (حق حزب سیاسی، حق اقلیت، حق دادگاه عادلانه، حق حکمرانی فردی و جمعی) به آن جغرافیا تحمیل شود. به عنوان مثال، مدل حکومتی که آمریکا برای عراق در نظر گرفت بسیار بر اساس ایدهآلیسم آمریکایی بنا شده بود. این مدل به نسبت قابل توجهی قابل اجرا میبود اگر دچار دخالت و دستکاری همسایگان عراق نمیشد. برای مثال ، در واقع دو پروژه ١-پیادهسازی قانون اساسی و ٢-فدرالیسم سیاسی میتوانست بسیار موفق باشد. هرچند فدرالیسم سیاسی در اقلیم کُردستان عراق موفق بوده است و قانون اساسی اقلیم هم اگر ایران و ترکیه کارشکنی نمیکردند پانزده سال پیش تصویب و اجرا شده بود اما با کنترل پولی و امتناع از ارسال بودجه توسط بغداد عمده پروسه پیشرفت سیاسی در عراق به بنبست کشانده شده است. در بقیه عراق که شیعیان که مطلقاً موافق نظم سیاسی جدید نیستند و حقوق سنیها هم توسط شیعیان به گروگان گرفته شدهاند.
در ایران، مرکزنشینان با تغییراتی که منجر به آزادی و عدالت در استفاده از منابع سایر مردمان بشود همراه نخواهند بود، قدرت سیاسی، موسساتی و اقتصادی که همراه با انحصار امنیتی که مرکزنشینان در دست دارند توسط شرکای استعماری خارجی در صد سال اخیر تقویت شده است، سانترالیسم سیاسی، انحصار اقتصادی و رانت مؤسساتی سبب تمرکز اقتصاد مولد تولیدی در مرکز (به کمک اروپاییها) و باقی ماندن اقتصاد مواد خام در پیرامون و سرزمینهای ملتهای غیرفارس شده است. به همین دلیل است که نقش پیرامون ایران همچون مستعمرەای است که کارگر ارزان، مواد خام مجانی، آب سرقتی، نفت مصادرەای به موسسات مولد مرکزی ارائه میکند.
پ- توده و پوپولیسم
گوستاو لوبون جایی تصریح میکند که قدرت بلاهت توده را نباید دست کم گرفت. حدود نیم قرن از مهاجرت ایرانیان به دنیای غرب میگذرد، عمده این ایرانیان غربنشین به دلیل استعمار داخلی صد ساله از امکانات و رسانه بیشتری از غیرفارسها در گرب برخوردار بودهاند. واقعیت اینست که عمده مهاجران خودخواسته از میان فارسها هستند و عمده تبعیدیان ناخواسته متعلق به غیرفارسها میباشد. با وجود تحصیلات مرکزیان در غرب (که عمدتاً علوم مهندسی و منجر به بازار کار) بوده است، متأسفانه در زمینه علوم اجتماعی ، سیاسی، نظام حکمرانی در مغرب جایی که آنان بیشینه آزادی، عدالت را تجربه میکنند، فارسها دارای فراست و حکمت چه خواسته چه ناخواسته نمیباشند. مرکزنشینان با وجود دهها سال زندگی در غرب، همان سیستم غیرمتمرکز و عادلی که خود در مغرب زمین میزیند را بر کشور مادری خود روا نمیبینند و این ریاکاری و بیاخلاقی سهمناکی میباشد.
آنها هنوز نمیخواهند درک کنند یا نمیدانند که در قوانین معاصر، اکثریت مشروعیت نمیدهد، به طور مثال اگر در یک جمع چهار نفری حتی اگر سه نفر رأی به قتل چهارمی بدهند ، باز چهارمی دارای حق و حقوقی است که اکثریت عددی نمیتواند از وی سلب کند. ایرانیان مرکزنشین که عمدتاً اتنیک فارس هستند با تصور این که حمایت گسترده عددی از فرزند یک پادشاه منصوب و با در دست داشتن منشور بازتولید استبداد مجدد (دفترچه اضطرار – بازویرایش سوم) نمیتوانند ، چپاول اقتصادی سرزمینهای پیرامون، تحمیل یک زبان و یک روایت، و رانت اقتصادی را استمرار بدهند. بازتولید استبداد بزرگترین دلیل جهت جنگ داخلی خواهد بود و در این شکی نیست.
راه حل چیست
تنها راه پیشرو این است که همچون انقلاب ژینا ، حرمت زندگی، آزادی، حقوق انسان (از جمله حقوق زنان) ملاک اتحاد و تجمع مردمان این جغرافیا مقبول شود (نه بازتولید سامانه/نظام پادشاهی) و این معیار همچون کاتالیزوری برای برپایی عدالت اقتصادی، حاکمیت مردم و آزادی عملی برپا شود، اتنیک مرکزنشین هم لزوما به کاروان آزادی ملحق خواهند شد.
اگر مرکزنشینان به درخواست عدالت، آزادی، عدالت اقتصادی و عدم تمرکز توجه نکنند، به مانند یک ازدواج اجباری، سایر ملتها از آنها جدا خواهند شد، هرچند که در همان ابتدا هم ازدواج این مردمان اختیاری و به دلخواه نبوده و رضایت آنان اخذ نشده است.
به امید آزادی و عدالت برای همه مردمان این سرزمین
- علائم جنگ داخلی و چرا ایرانیان به پا نمیخیزند ؟ - 03/11/2026
- مالکیت ایران برمنابع نفتیش لغو میشود - 03/09/2026
- ٨ مەرجی ڕۆژهەڵاتی کوردستان بۆ ئەمریکا و هاوپەیمانی نێودەوڵەتی - 03/07/2026
